تبليغاتX
International Relations

گزارش واشنگتن پست از سياست تازه جهاني آمريکا ‏ - چهارشنبه 9 بهمن 1387 [2009.01.28]

sosanrice.jpg

کالم لينچ

سوزان رايس سفير جديد آمريکا در سازمان ملل روز دوشنبه به بان کيمون دبيرکل سازمان ملل و سفراي ارشد سازمان ‏ملل گفت، با دستور نيامده است و دولت اوباما هر چه بيشتر با شرکاي بين المللي خود همکاري خواهد کرد.‏

لحن اظهارات رايس در اولين روز کاري اش نشان از آن داشت که دورۀ تصدي او به طور قابل توجهي با برخي از ‏مقامات پيشين آمريکا در سازمان ملل به خصوص جان بولتون تفاوت دارد. بولتون که توسط دولت بوش به اين مقام ‏منصوب شده بود، قبل از اينکه سفير شود با استهزا سازمان ملل را يک سراب مي خواند و مي گفت، اگر اين سازمان ‏‏10 طبقۀ بالاي ساختمان 39 طبقه اي خود را از دست بدهد، "ذره اي تفاوت نخواهد کرد."‏

رايس پس از نشست 45 دقيقه اي خود با بان کيمون به خبرنگاران گفت، "من گوش خواهم داد. سياست نزديکي را ‏اتخاذ خواهم کرد و با شناخت اينکه در بسياري از موارد منافع ملي ما ضمن همکاري با ديگران به بهترين وجه ارتقا ‏پيدا کرده است، در جهت پيشبرد منافع آمريکا عمل خواهم کرد." ‏

سوزان رايس خاطر نشان کرد، آمريکا "ديپلماسي مستقيم" با ايران را اتخاذ خواهد کرد، در جهت مهار افزايش دماي ‏کره زمين و همچنين افزايش تلاش هاي آمريکا براي کاهش مشکلات فلسطينيان غزه عمل خواهد نمود.‏

رايس افزود، آمريکا همچنان با پنج قدرت مهم جهان – انگليس، فرانسه، آلمان، چين و روسيه – که با بکارگيري ‏ترکيب تحريم هاي سازمان ملل و وعدۀ مشوق هاي سياسي و اقتصادي، تلاش هاي بين المللي را در جهت مهار اهداف ‏هسته اي ايران هماهنگ کرده اند، همکاري خواهد کرد. ‏

رايس خاطر نشان کرد، "ما مشتاقانه منتظر اتخاذ ديپلماسي قدرتمندانه اي هستيم که دربرگيرندۀ ديپلماسي مستقيم با ‏ايران و همچنين همکاري هاي مستمر و مشارکت با گروه 1+5 باشد. در خصوص حفظ فشارها پيرامون هدف پايان ‏دادن به برنامۀ هسته اي ايران، بايد آنچه را که ضروري و مناسب است، مدنظر داشته باشيم."‏

اين در حالي است که رابرت گيبس منشي مطبوعاتي کاخ سفيد اظهارات رايس را کم اهميت جلوه داد و گفت، در حال ‏حاضر "هيچ طرح ابتکاري خاصي دربارۀ مذاکره با ايران وجود ندارد. آنچه که امروز رايس بطور اجمالي بيان کرد، ‏صرفا ً بيان مجدد همان موضع گيري است که تصور مي کنم بسياري از شما ظرف دو سال گذشته از زبان رئيس ‏جمهور در طول مبارزۀ انتخاباتي شنيده باشيد: اينکه اين دولت قصد دارد از تمامي ارکان قدرت ملي ما براي پرداختن ‏به نگراني هاي مربوط به ايران استفاده کند."‏

برخي از ديپلمات هاي اروپايي ابراز نگراني کرده اند که دولت اوباما احتمالا ً تلاش هاي ديپلماتيک را به نفع مذاکرات ‏مستقيم با سران ايران رها کند. يک ديپلمات اروپايي خاطر نشان کرده، تعهد رايس در خصوص همکاري با گروه بين ‏المللي مجددا ً به آنها اطمينان خاطر داده است.‏

منبع: واشنگتن پست، 27 ژانويه

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 18:20 |

ايران چه مي خواهد؟

تحليل واشنگتن پست از احتمال گفتگوي تهران و واشنگتن ‏ - سه شنبه 10 دی 1387 [2008.12.30]

ري تکيه

پس از يک جدال هشت ساله بر سر اتخاذ سياست نزديکي به ايران، احتمال مي رود ايالات متحده بالاخره در آستانۀ ‏آغاز گفتگوي مستقيم با دشمن هميشگي خود در خاورميانه باشد. واشنگتن، از حمايت از تروريسم گرفته تا مسألۀ هسته ‏اي ايران، ليست بلندبالايي براي گفتگو دارد. موفقيت هرگونه مذاکره به يک عامل ناشناختۀ مهم بستگي دارد: ايران چه ‏مي خواهد؟ امروز، ايران برتر مذاکره با آمريکا را ابزاري براي تثبيت دستاوردهاي خود و به رسميت شناختن موقعيت ‏منطقه اي خود توسط آمريکا مي داند.‏

ايران بعنوان بخشي از استراتژي مذاکرۀ خود، بر مذاکرات همه جانبه تأکيد خواهد کرد. تهران در مذاکرات با واشنگتن ‏علاوه بر برنامۀ جنجال برانگيز هسته اي خود، خواهان پوشش دادن به رويدادهاي عراق، درگيري هاي شرق مديترانه ‏و نظام امنيتي خليج فارس در آينده خواهد بود. به نظر جمهوري اسلامي ايران، چنين خط مشي گسترده اي پروسۀ ‏مذاکرات را طولاني خواهد کرد و در عين حال، به رقباي عرب ايران نشان خواهد داد که ايالات متحده اهميت ايران را ‏در ثبات خاورميانه به رسميت شناخته شده است. ايران، بعنوان کشوري با ادعاي برتري، اين وجهۀ خود را حفظ خواهد ‏کرد که هيچ يک از درگيري هاي منطقه بدون مشارکت و رضايت آن حل نخواهد شد.‏

سايۀ برنامۀ هسته اي ايران بر هر گفتگويي نمايان خواهد گرديد. در طول سال هاي رياست جمهوري بوش، تهران ‏پيشرفت هاي چشمگيري در حوزۀ هسته اي داشته است و اکنون قابليت غني سازي اين کشور زيربناي پيشرفته و پيچيده ‏اي دارد. ايران هرگونه مذاکره را ابزاري براي تأييد موقعيت موجود هسته اي خود توسط آمريکا تلقي خواهد کرد. ‏تهران اميدوار است مذاکره با ايالات متحده تاحدودي به برنامۀ هسته اي اين کشور مشروعيت بخشد. در مقابل، ايرانيان ‏نيز مي توانند با دادن پيشنهاد ارتقاي نظام بازرسي در جهت اعتمادسازي، اصلاحاتي را انجام دهند. هدف غايي ايران ‏وجود يک برنامۀ هسته اي است که از تأييد آمريکا و جامعۀ بين الملل بهره مند گردد.‏

احتمالا ً دو قدرت ايران و آمريکا نقاط مشترک بيشتري در خصوص مسائل عراق و ساختار امنيتي خليج فارس خواهند ‏يافت. هدف اصلي سياست خارجي ايران، ثبات است نه صدور انقلاب. دولت شيعۀ عراق با مهار احزاب و فرقه هاي ‏خود مي تواند هم در خدمت اهداف ايران و هم در خدمت اهداف آمريکا باشد. رفتار ملايم تهران در طول مذاکرات ‏دربارۀ موافقتنامۀ اخير امضاء شده در خصوص وضعيت نظاميان آمريکايي در عراق بيانگر تمايل ايران براي ‏همکاري در عراق است. ‏

به همين ترتيب، اين احتمال وجود دارد که ايران در برابر حضور مستمر، گرچه بسيار محدود، آمريکا در خليج فارس ‏تسليم شود. سران ايران، به رغم لحن خصمانه شان، به اين باور رسيده اند که اعمال نفوذ در منطقه تنها از طريق ‏ديپلماسي و نه خرابکاري و خشونت ميسر است. آمريکا نيز مي تواند قول دهد که در راه حل مذاکره به نگراني هاي ‏ايران بپردازد، امري که گسترش قدرت ايران در منطقۀ خليج فارس را تسهيل خواهد نمود.‏

ايران در هرگونه گفتگو با آمريکا با اهدافي بلندپروازانه و عزمي راسخ پشت ميز مذاکره خواهد نشست. وظيفۀ ‏ديپلماسي آمريکا اين است که از چشم انداز ورود ايران به نظم منطقه براي اعمال محدوديت بر ادعاهاي ايران استفاده ‏کند و جهت گيري آن دسته از اقدامات ايران را که بيشتر مورد انتقاد است، تغيير دهد. خود اين واقعيت که تهران مايل ‏است با آمريکا مذاکرات همه جانبه داشته باشد، نشان مي دهد که ايران دريافته است که قدرت آمريکا هنوز مي تواند ‏مانعي در برابر اين کشور باشد. اما آمريکا بايد به طور جدي اين موضوع را دنبال کند که چگونه مي تواند از اهرم ‏مذاکرات به نفع خود استفاده کند؛ ايران در اين خصوص چندان دفع وقت نکرده است.‏

منبع: واشنگتن پست، 29 دسامبر‏

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 16:7 |

آنکارا یک تابوی تاریخی را درهم می‌شکند

یک عریضه آنلاین برای عذرخواهی از رویدادهای ١٩١٥ امپراتوری عثمانی و بیانیه مخالفی از سفیران بازنشسته نمایانگر آن است که ترکیه به صورت آزادانه تر وشفاف تری به بحث راجع به موضوع پرداخته و این کشور به شکستن یک تابوی دیرپا نزدیک شده است.

Sat / 20 12 2008 / 9:35

حرٌیت، ١٧ دسامبر ٢٠٠٨، ترکیه

اسلامبول – یک عریضه آنلاین برای عذرخواهی از رویدادهای ١٩١٥ امپراتوری عثمانی و بیانیه مخالفی از سفیران بازنشسته نمایانگر آن است که ترکیه به صورت آزادانه تر وشفاف تری به بحث راجع به موضوع پرداخته و این کشور به شکستن یک تابوی دیرپا نزدیک شده است.

روز دوشنبه، سفرای سابق ترک بیانیه‌ای را صادر و در آن ابتکار عذرخواهی برای رویدادهای مورد بحث را مورد انتقاد قرار دادند. این‌همه چیزی جز پدیدار شدن یک روحیه سالم و پخته در ترکیه نیست.

عذرخواهی آنلاین، که توسط حدود ٢٠٠ روشنفکر ترک نگاشته شده، روز دوشنبه برای امضا در انیترنت انتشار یافت و تا دیروز (١٦ دسامبر) ٦٠٠٠ نفر آن را امضا کردند. نفس وقوع این اقدام‌ها حاکی از ارتقاء ظرفیت کشور در بحث و جدل راجع به موضوعات حساسیت دار می‌باشد.
ابتکار پوزش طلبی از جانب گروهی از دانشگاهیان، روزنامه نویسان، نویسندگان و هنرمندان بود که در ضمن از کاربرد کلمه "نسل کشی/ ژنوسید" در متن پوزش‌خواهی احتراز و به جای آن از واژه‌های "فاجعه بزرگ"، که حساسیت‌زایی کمتری دارد، استفاده کردند. در بیانیه مخالف، که غیر از واکنشهای انفرادی از جانب رهبران سیاسی، روشنترین عکس‌العمل نسبت به این اقدام می‌باشد، سفیران سابق اظهار می‌دارند که عذرخواهی صحیح نیست و خلاف مصالح ترکیه است. می‌توان گفت که کشور به شکستن مقاومت دیرپایش در برابر قبول مجرمیت ترکیه در آن فاجعه نزدیک شده است.

منصور آق‌گون، استاد دانشگاه کولتور اسلامبول، به "اخبار روز و بررسی‌های اقتصادی حریت" گفت که ابتکار یادشده در نوع خود اولینش در ترکیه است، که ضمن آن گروهی از شهروندان نسبت به فاجعه مورد بحث احساس مسوولیت می‌کنند. ازنظر او، "در مملکتی که شهروندانش به خاطر ارمنی بودن کشته می‌شوند، چنین ابتکاری یک بدعت کم‌سابقه به شمار می‌رود". نکته عمده، زمان ابتکار است. سه سال پیش، چنین اقدامی به احتمال قریب به یقین غریو و شیون عمومی را برمی‌انگیخت. در واقع؛ در سال ٢٠٠٥، هنگامی که قرار بود کنفرانسی راجع به سرنوشت ارمنیان امپراتوری عثمانی در یکی از دانشگاههای ترکیه برگذار شود و گروهی از وکلا اعتراضی علیه آن به ثبت رساندند، کشور با بحرانی مواجه گردید.

پروفسور احمد اوین، از دانشگاه "سابانچای"، که یکی از امضا کنندگان عریضه است، گفت که ابتکار عذرخواهی فرصتی است برای شهروندان خصوصی و جامعه مدنی برای ابرازنظر و عقیده شان. این فرصتی است که از کانالهای سیاسی به آنها عرضه نمی‌شود. او می‌گوید : "از نظر من، امکان روابط حسنه بین دو کشور وجود دارد. این اقدام، کسانی را که موافق آشتی و نزدیکی هستند گردهم خواهد آورد و ترکیه را از زیرفشار لابی‌های ارمنی در عرصه بین المللی آزاد خواهد کرد. انگیزه و یا برنامه دیگری در کار نیست ".

هیو پاپ، مدیر بخش ترکیه در"گروه (تینک تانک) بحران‌های بین‌المللی"، معتقد است که اقدام عذرخواهی وبیانیه سفیران نشان می‌دهد که اختلاف نظرهای فراوانی درترکیه هست. لکن، به نظراو : "بحثها آزادترمی شوند. قبلا، مردم فقط راجع به وقایع و گزارش آن صحبت می‌کردند. الآن، ما شاهد بحث وجدلهای متمدنانه‌تری هستیم ".

آق‌گون می‌گوید که بازدید عبدالله گل، رییس جمهوری از ایروان و پرونده "اِرگـِنه کـُن" راه را برای این ابتکار هموار کرد. پرونده اِرگـنه کـُن مربوط است به اتهام مشارکت عده‌ای در توطئه برای سرنگون کردن دولت. این عده اکنون در بازداشت به سر می‌برند. نظر رییس "سازمان پژوهش‌های کاربردی بین‌المللی"، سدات لاچینر، این است که انتخاب زمان این اقدام ممکن است به گفتگوی آغاز شده بین دو کشور لطمه بزند. به گفته او: "ما درلحظه‌ای تاریخی به سر می‌بریم. هردو کشورمشتاقانه می‌کوشند که بااقدامات تدریجی به قدم بزرگ برقراری روابط دیپلماتیک برسند. اما، این اقدام می‌تواند تنش‌ها را در ترکیه افزایش دهد و درعین حال دست رادیکال‌ها را در ارمنستان قوی‌تر سازد."

در بیانیه مخالف که توسط بیش از پنجاه سفیر ترک صادر شده، گفته شده که عذرخواهی صحیح نیست، زیرا ممکن است دعاوی ارضی و ادعای غرامت را به دنبال داشته باشد. لیکن، آق‌گون با این نظر مخالف است و می‌گوید که طبق کنوانسیون بین‌المللی ١٩٤٨ راجع به نسل‌کشی، کشورهای امضا کننده نمی‌توانند متهم به نسل کشی شوند. بیانیه سفیران، همین‌طور تاکید می‌کند که عریضه عذرخواهی نامتعادل است، زیرا در آن صحبتی از تلف شدن ترکها در سالهای ١٥- ١٩١٤ نشده است. آنال باتو، سفیر بازنشسته، براین نظر است که عریضه گروه آکادمیسین‌ها از تعادل و توازن برخوردار نیست. به گفته او: "صدها هزار شهروند ترک و کرد عثمانی نیز کشته شدند. مولفین عریضه می‌بایستی بابت کشتارها ابراز تاسف عمیق می‌کردند، نه طلب پوزش".

لکن، به گفته همین سیاستمدار، بیانیه نیز خالی از نقص و نارسایی نیست، زیرا گزینه معقولی را برای سیاست و خط مشی ترکیه درموضوع مورد بحث ارائه نمی‌دهد.

__________________________________________

* یادداشت مترجم : گرچه مقاله را از لحاظ تقابل و جمع بندی نظرات نقل قول شده فاقد توازن و تعادل کافی می‌دانیم، نظر به اینکه موضوع آن به آینده روابط دوهمسایه شمالی و شمال‌غربی ایران مربوط می‌شود، روابطی که در صورت پیمودن مسیر کنونی، ایران را نیز ازپی آمدهای خود بی‌تاثیر نخواهد گذاشت، جهت اطلاع وقضاوت خوانندگان فارسی زبان به ترجمه آن اقدام شد.

http://www.hurriyet.com.tr/english/domestic/10583431.asp?gid=244


+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 12:41 |
November 18, 2008

Is Pakistan Obama's Cambodia
 

"Perils of Pakistan" was first published by National Journal on Nov. 17, 2008; the original is available by clicking here, and the text is reproduced below.

"Perils of Pakistan"

by George C. Wilson

President-elect Obama has committed himself to stepping up the war against the Taliban in Afghanistan. It is not an overstatement to say that he will risk his whole presidency, and perhaps even unwittingly put nuclear weapons in the hands of terrorists who might use them to attack the United States, if he leaps too far into neighboring Pakistan in pursuit of elusive victory.

The rub, as the Vietnam and Iraq wars showed us all, is unintended consequences. Our military leaders can, and almost certainly will, make a strong case to Obama that there is no way to defeat the Taliban and their allied tribes in Afghanistan without cleaning out their sanctuaries just over the Afghan border in Pakistan.

I can hear frustrated U.S. commanders on the ground in Afghanistan making the same kind of argument to Obama’s team tomorrow that I heard yesterday in Vietnam when I was a combat correspondent there.

I could empathize with this lament, for example, that I heard in 1968 from a 9th Division infantry battalion commander, whose mission was to rid his area — South Vietnam’s rice bowl, the Delta — of the stealthy Viet Cong guerrillas:
“I can have my kids chase the Viet Cong all day and all night. But whenever they catch up to a good number of them, they just run over the border into Cambodia where we can’t go. All I’m really doing down here is buying time with my kids’ lives for the diplomats to settle this thing.”

His was among the impressive military arguments I heard for either invading Cambodian border sanctuaries or getting the United States out of the otherwise unwinnable Vietnam War.

President Lyndon Johnson resisted invading Cambodia. He had concluded that this would only widen the war, infuriating an already skeptical Congress. Early on in Johnson’s presidency he confided to Defense Secretary Robert McNamara, but not the public, that he saw the war as a no-win. Secret tapes of Johnson’s conversations, since made public, document him saying this to McNamara on Feb. 26, 1965: “I don’t think anything is going to be as bad as losing, and I don’t see any way of winning.”

His successor, Richard Nixon, who took office in 1969 after the Vietnam War had ruined Johnson’s presidency, including his dream of building a Great Society, rushed into Cambodia where Johnson had feared to tread.

First, Nixon authorized, without telling the public, secret bombings of Cambodia, which had tried to stay neutral. Then on April 30, 1970, Nixon announced he had ordered the invasion of Cambodia with U.S. and South Vietnamese troops to “clean out” the enemy’s border sanctuaries.

Now think “Pakistan” to hear the same ring. Four days later — on May 4, 1970 — National Guardsmen killed four student anti-war protesters on the campus of Kent State in Ohio.

Those two events, coming right on top of each other, mobilized anti-war lawmakers in Congress to curb the president’s war-making powers and to cut off the money the South Vietnamese army needed to continue fighting the war after U.S. troops left the field under Nixon’s Vietnamization strategy.

The military defeat Johnson had feared all along, without saying so publicly, came in 1975 when Communist North Vietnam conquered capitalist South Vietnam.

Nixon’s invasion of Cambodia, even though his announced purpose was just to clean out the border sanctuaries, contributed to Cambodia’s political turmoil.

The invaders also failed to achieve the military objective of finding and destroying the Communist headquarters in Cambodia known as COSVN for Central Office for South Vietnam.

The Communist Khmer Rouge in the aftermath of the invasion toppled the pro-American leader of the country, Lon Nol, and wiped out the upper classes in a bloodbath that some reports estimated murdered 2 million Cambodians. Again, unintended consequences.

Fast forward to Pakistan today. President Asif Ali Zardari, husband of Benazir Bhutto, a Muslim moderate who was assassinated in December while campaigning in parliamentary elections, is already complaining about U. S. military strikes against alleged al Qaida and Taliban targets in Pakistan’s border regions.

An American-led ground invasion of Pakistan under the same “clean out” rationale Nixon used could cause such political turmoil that the bad guys might get their hands on one or more of Pakistan’s nuclear weapons. The Stockholm International Peace Research Institute estimates Pakistan has at least 60 nuclear weapons.

Imagine a worst case scenario of terrorists sneaking just one nuke into New York City and setting it off at lunch hour. Thousands of people could be incinerated, skyscrapers toppled and the air poisoned for years.

The Bush administration, Congress and the media have been rightly faulted for not worst-casing the American invasion of Iraq before it was ordered in 2003. History warns that those who fail to learn from history are doomed to repeat it.

Obama needs to look long and hard at the worst unintended consequences of leaping into Pakistan. While he’s at it, the new president should consider what would happen if U. S. forces captured or killed Osama bin Laden. Osama’s deputies would feel compelled to retaliate against the United States in a spectacular way. Does Obama want another 9/11? Better to keep American fingerprints off the deed if it is done.

 
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 11:5 |

رییس جمهوری آتی آمریکا و خط مشی تازه در برابر ایران

سوزان دیماجیو, د استار, 06/11/2008.

اوایل همین امسال بود که در تهران با یکی از مقامات رسمی گفت وگو می کردم و به من یادآوری می کرد یکی از گفته های آیت الله خمینی، بنیانگذار انقلاب اسلامی را که روابط ایران و آمریکا را به دوستی گرگ و گوسفند تشبیه کرده بود.اما این مقام رسمی یک چرخش هم به این مساله اضافه کرد و گفت:"سی سال از آن زمان گذشته و نه ما دیگر آن گوسفندیم و شاید آمریکا هم دیگر آن گرگ نباشد."منظورش به زبانی این بود که ایران دیگر آن ترس را از آمریکا ندارد و شاید زمان برقراری رابطه و یا همکاری دوطرفه باشد.

در خلال سه دهه گذشته، پنج رییس جمهوری آمریکا با این مساله روبرو بوده اند که چه سیاستی در برابر ایران اختیار کنند و هیچ یک از این پنج تن نتوانستند موفقیتی به دست آورند. همانگونه که رییس جمهوری منتخب آمریکا، باراک اوباما و مشاورانش، اولویت های سیاست خارجی آمریکا را برشمرده اند، در فهرست امور اصلی خود به بحث برنامه اتمی ایران، افزایش اهمیت استراتژیک خاورمیانه و جنوب آسیا، می پردازند.

آنها (اوباما و تیم مشاوران سیاست خارجی) باید به سرعت با واقعیت ها مواجه شده و بتوانند ترتیب دنبال کردن منافع آمریکا در منطقه را پیدا کنند، به ویژه برقراری ثبات در عراق و افغانستان. ضمن این که این بن بست فعلی با ایران را نمی توان دیگر ادامه داد و از بالاتر بردن میزان همکاری با ایران هم نمی توان حذر کرد.اگر آنها (تیم باراک اوباما) می خواهند به سرنوشت و دولت های قبلی دچار نشوند، به آن ها توصیه می شود کاری را کنند که هیچ یک از رییس جمهوری های قبلی نکرده است.باید آنها (باراک اوباما و مشاوران سیاست خارجی)یک تصمیم استراتژیک بگیرند و بدون هرگونه پیش شرط، ایران را هم در طیفی گسترده و در اموری که برای هر دو طرف مهم است، به کار بگیرند. آقای اوباما در زمان مبارزه کاندیداتوری خود گفته بود:"برای ما (آمریکا) و این که با آنها (ایران) گفت و گو نداشته باشیم، خیلی بی معنی است." حالا زمانی است که او این فرصت را در اختیار دارد که همان راه را دنبال کند.انتخاب چنین راهی البته به این معنی نیست که اوباما خیلی زود بنشیند و با علی خامنه ای، رهبر عالی جمهوری اسلامی و یا محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی، گفت وگو کند. نخست لازم است که یک کار بزرگ و گسترده برای آماده سازی انجام شود. این کار را می توان با تیم کوچکی انجام داد که این تیم بتواند چارچوبی از تمامی توافق ها و موارد و بدون پیش شرط و مورد قبول دو طرف آماده کند که به دولت دو طرف (ایران و آمریکا) این اجازه را می دهد تا به موفقیتی نسبی و منصفانه برسند و بر اساس آن اعتماد سازی دو طرفه ایجاد کرده و اطمینان پیدا کنند و بتوانند برای حل مشکلات بزرگتر، راه حل پیدا کنند. این روند را می توان برای مثال با انتصاب نماینده ویژه آمریکا به ایران، انجام داد و رسیدن به مذاکره و گفت وگوی مستقیم در عالی ترین سطح، می تواند خود یک انگیزه کلیدی باشد.

البته که کار آسانی نیست. در قلب مناقشه ایران و آمریکا، بی اعتمادی عمیقی به حضور دیگری در صحنه جهانی و تحمل آن یکی دیگر، وجود دارد. هر یکی از این دو ملت (ایران و آمریکا) جریحه دار و شیطان صفت از سوی دیگری معرفی شده است.آن چه لازم است، نوعی روند و پروسه است تا اعتماد و گفت وگو میان دو طرف را بازسازی کند و از آن به بعد است که به جای کمک به آسیب رساندن و آزار دادن هویت و یا اقتدار یک ملت، مذاکرات برای گرفتن و واگذار کردن بر اساس منافع دو طرف، معنی پیدا می کند.هرچند شاید رسیدن به چنین مرحله ای دور از دسترس باشد اما سابقه تاریخی دارد. چرا که در سال 1972 ، پیمان تاریخی شانگهای بین آمریکا و چین امضا شد که به دو دولت اجازه می داد در بسیاری از موارد "موافق و یا مخالف" باشند آن هم در حالی که دو طرف خود را موظف به گفت وگو با یکدیگر در عالی ترین سطوح می کردند. از این رو می توان به اتفاق مشابه آن، امیدوار بود. نتیجه بخش بودن این نسخه (میان آمریکا و چین) در خلال زمان، کارآمدی خود را نشان داده است.

روند گفت وگو با ایران ناگزیر سخت و ناامید کننده خواهد بود اما تنها راهی است که می توان زمینه های مشترک و سازنده برای نزدیک شدن و همکاری کردن و طراحی یک استراتژی برای گریز از یک مقابله خانمان برانداز را پیدا کرد. مذاکره با ایران با تمرکز بر مساله برنامه اتمی جمهوری اسلامی و یا فقط عراق، کاری از پیش نمی برد و به جای آن، باید طیف گسترده ای از موارد مهم در روابط میان ایران و آمریکا روی میز قرار گیرد.

چنین راهی نیازمند تمرین و نوعی خودداری و توداری گسترده از سوی دو طرف است تا بتوانند با ابهام کار مشترک با یک خصم قدرتمند با هدف مدیریت تفاوت های ریشه دار، بتوانند همکاری کنند.(در جریان این پروسه) بی اعتمادی ادامه خواهد داشت، پیام ها و نشانه ها غیرواضح خواهد بود و یا ممکن است مخلوط شود و معنای دیگری پیدا کند، مواقعی پیش می آید که دو طرف به جای اول بازگردند اما در خلال زمان، می تواند به یک درک دوطرفه برسد و دو طرف ظرفیت همکاری بر روی مهم ترین و حساس ترین مشکلات را پیدا می کنند. همان گونه که آمریکا این راه را در برابر اتحاد جماهیر شوروی (سابق) و چین یاد گرفت.

همکاری و نزدیک شدن استراتژیک میان آمریکا و ایران در عالی ترین سطح، پله ای است که هنوز باید آزمایش شود (که می توان به آن رسید یا نه). اوباما پس از حضور در کاخ سفید و با در دستور کار قرار دادن این راه و نسخه، ایران را مجبور می کند که انتخاب کند: آیا ایران می خواهد کشوری باشد ک به طور کامل در اقتصاد جهانی حضور داشته باشد یا این که می خواهد یک "ایدئولوژی" در میان دولت های خطرناک باشد؟ آن زمان است که دیگر دنیا (پاسخ و یا انتخاب ایران) را درمی یابد.■

ترجمه از انگلیسی: کامیار توانمند

سوزان دیماجیو, د استار, 06/11/2008.

 
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 12:28 |
  [go: up one dir, main page]

Rooz

ترکيه داوطلب ميانجی گری ميان

نگاه هرالد تريبون به نقش ترکيه در مناسبات ايران و آمريکا - پنجشنبه 23 آبان 1387 [2008.11.13]

‏‏ahmadiobamaturkey.jpg

سابرينا تاورنايز

طيب اردوغان نخست وزير ترکيه گفت که او مايل است با استفاده از نقش رو به رشد کشورش در خاورميانه و برای ‏ايجاد پلی ميان شرق و غرب، بين دولت جديد اوباما و ايران ميانجی گری کند. ‏

اردوغان روز يکشنبه در مصاحبه ای اعلام کرد انتخاب اوباما فرصت های جديدی را برای تغيير در روابط ميان ‏ايالات متحده و ايران- به عنوان کشور همسايه ترکيه- بوجود آورده است. اوباما درتبلیغات انتخاباتی خود گفته بود ‏گفتگو با ايران را مدنظر قرار خواهد داد و اين چيزی است که دولت بوش مدت ها مخالف انجام آن بوده است. ‏

اردوغان موضوع ارسال پيام تبريک احمدی نژاد به اوباما در هفته گذشته را "قدمی که بايد از آن استفاده شود"، خواند. ‏
اردوغان پيش از آغاز ديدار خود از آمريکا که به منظور شرکت در نشست بحران جهانی صورت می گيرد، گفت: "ما ‏حاظر به ميانجی گری هستيم. من اعتقاد دارم که می توانيم بسيار مفيد باشيم."‏

سازمان ملل، ايران را به دليل برنامه هسته ای آن کشور هدف تحريم هائی قرار داده است. آمريکا و ساير کشورها سوء ‏ظن دارند که برنامه ايران درخدمت توليد يک بمب هسته ای است. ايران نيز می گويد برنامه اش صلح آميز است. ترکيه ‏از موضع متحدان اروپائی خود حمايت می کند، اما درعين حال می گويد تحريم ها درحال تضعيف اصلاح طلبان است. ‏
اردوغان گفت: "ما روابط ميان ايران و آمريکا را با نگرانی دنبال می کنيم. انتظار ما اين است که چنين مسائلی پای ميز ‏مذاکره حل شوند. در اين زمانه، جنگ هيچگاه راه حل نيست."‏

ترکيه از اين نگران است که ايران به عنوان منبع موازی تأمين انرژی آن کشور در کنار روسيه، از نظر اقتصادی و ‏سياسی در انزوا قرار بگيرد. ضمناً ترکيه مايل نيست يک مناقشه نظامی ديگر در نزديکی مرزهايش دربگيرد.‏

يک مقام اروپائی که بدليل نداشتن اجازه برای صحبت در اين مورد، نخواست نامش فاش شود گفت: "آنها (ترکيه) به ‏شدت از نتيجه کار می ترسند. آنها نمی خواهند مسأله عراق تکرار شود."‏

ترکيه می گويد موقعيت منحصر به فردی برای تسهيل گفتگوها ميان واشنگتن و تهران در اختيار دارد. اين کشور عضو ‏پيمان ناتو است و ماه گذشته توانسته کرسی غيردائم شورای امنيت سازمان ملل را از آن خود نمايد. ترکيه يک کشور ‏مسلمان است و ظرف سال های اخير روابط خود را با همسايگان خاورميانه ای اش احياء کرده است. ترکيه در سال ‏جاری با آوردن اسرائيل و سوريه پای ميز مذاکره، آنهم پس از سال ها وقفه در اين مسير، امتياز خوبی را کسب کرده ‏است. ‏

در عين حال، مقامات غربی ترديد دارند که ترکيه به عنوان يک متحد غرب بتواند در ايفای نقش يک ميانجی بی طرف ‏ميان واشنگتن و تهران موفق عمل کند. روابط ترکيه با ايران از پيچيدگی برخوردار است. اين کشور از پيوندهای ‏فرهنگی و انرژی با ايران برخوردار است اما از نظر نفوذ سياسی در منطقه درحال رقابت با تهران است. ايران ‏عليرغم ماهيت اسلامی دولت اردوغان، تفاوت های ايدئولوژيک عميقی با ترکيه به عنوان يک کشور سکولار دارد. ‏
مقام اروپائی گفت: "ترکيه می داند ايفای نقش ميانجی ميان غرب و ايران واقعاً با خطر همراه است. چنين اقدامی آنها را ‏در موقعيت نامناسبی قرار خواهد داد."‏

بااينحال، با در پيش بودن استقرار يک دستگاه ديپلماسی جديد در آمريکا و رئيس جمهوری که تمايل خود را برای ايجاد ‏تغييرات گسترده در سياست خارجی اعلام کرده، ممکن است فرصت هائی وجود داشته باشد. ‏

اردوغان گفت: "اصل ما در سياست خارجی اين است که دشمن جديد برای خودمان درست نمی کنيم."‏
دولت وی روابطش را درخارج از محدوده منطقه ای نيز گسترش داده است. ترکيه از افتتاح 15 سفارتخانه جديد در ‏افریقا خبر داده است و سعی کرده در روابطش در داخل نيز تجديد نظر کند. مقامات ترکيه در ماه گذشته گفتگوهائی را ‏با مسعود بارزانی- رهبر کردهای مستقر در شمال عراق- برگزار کردند که حتی تصور اين اقدام هم در يکسال گذشته ‏امری محال بود. ‏

سونر کاگاپاتی- ناظر ارشد در مسائل خاورنزديک از مؤسسه واشنگتن- می گويد: "ترکيه ديگر کشوری نيست که ‏تصميمات سياست خارجی خود را بر اساس آنچه غرب تصور می کند، تنظيم نمايد."‏

اردوغان که در آستانه هفتمين سال از دوره نخست وزيری خود است، پیشنهاداتی به اوباما کرده است: "سر مواضع ‏خودت بايست، اما درگير جنگ نشو."‏

منبع: اینتر ناشنال هرالد تريبون - 12 نوامبر

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 12:23 |
سفر نه چندان سیاسی احمدی نژاد به ترکیه

گفتگو از :آرزو ديلمقانى
آرزو ديلمقانى: محمود احمدی نژاد، امروز پنجشنبه 24 مرداد ماه به ترکیه سفر می کند. دیپلماسی ایرانی در گفت و گو با اسد الله اطهری، کارشناس امور ترکیه به بررسی پیامدهای این سفر در روابط تهران و آنکارا پرداخته است.
رییس جمهور ایران در شرایطی عازم ترکیه می شود که جدال بین حزب عدالت و توسعه با ژنرال های پشت پرده سیاست ترکیه، برگ برنده ای را برای نوگرایان اسلامی در ترکیه به همراه آورده است. هرچند دیپلماسی دولت نهم همراه با چالش های فراوانی بوده است، ولی سیاست خارجی ترکیه که در نقش میانجیگر، مابین مناقشات فرامنطقه ای درصدد یافتن بستر مناسبی است تا بتواند در جامعه بین المللی جایگاه ویژه ای برای خود پیدا کند. در چارچوب سفرهای تفریحی رهبران کشورها در ماه آگوست به استانبول، اکنون احمدی نژاد عازم ترکیه می شود تا با رهبران این کشور دیدار و گفت و گو کند و فصل جدیدی را برای خروج از انزوای سیاست خارجی رقم بزند.   دیپلماسی ایرانی در گفت و گو با اسد الله اطهری، کارشناس امور ترکیه به بررسی پیامدهای این سفر در روابط تهران و آنکارا پرداخته است.
سفر رییس جمهور ایران به ترکیه چه تاثیری بر روی روابط تهران و آنکارا خواهد داشت؟
سفر رییس جمهور ایران و روابط ایران و ترکیه را می توان از چند بعد مورد بررسی قرار داد. اول نفس این سفر است. دوم روابط تهران و آنکارا است و سوم چشم اندازهای آینده، فرصت ها و مشکلاتی که ایران و ترکیه با یکدیگر دارند.
روابط تهران و آنکارا همیشه به دشمنان ضروری و دوستان طبیعی معروف بوده. بخصوص در تاریخ معاصر ایران گاهی مانند رقیب بودند و گاهی مانند دوست. مثل کارهایی که زمان رضا شاه و آتاتورک تحت عنوان توسعه انجام دادند. بعد از انقلاب و در زمان جنگ، ترکیه، تنها نفسگاه ایران بود. حضور اسلامگرایان در صحنه سیاسی ترکیه و امضای قرارداد گازی توسط رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه و امضای قرار دادهای اقتصادی دیگر که در زمان نجم الدین اربکان، همگی نشان دهنده این است که ایران از نظر اقتصادی و فرهنگی همواره روابط خوبی با ترکیه داشته است. هرچند ممکن است روابط سیاسی بین دو کشور گاهی با نوساناتی همراه باشد اما به طور کلی روابط خیلی خوبی با یکدیگر داشته اند. گاهی هم دو کشور تحت تاثیر مسائل حاشیه ای قرار گرفته اند. به عنوان مثال سخنرانی سفیر ایران در ترکیه در خصوص اسراییل تنش هایی را به وجود آورده بود اما این تنش ها نیز همواره با یک مدیریت خوب برطرف شده است و ایران توانسته است رابطه خوبی نسبت به سایر کشورها با ترکیه برقرار کند.
البته تهران و آنکارا مشکلاتی نیز دارند که بخشی از آن به مسئله کردها بازمی گردد. در شرایطی که ایران به سمت کردها حرکت کرده است و سعی می کند مشکلات آنها را حل کند و با وجود آنکه رجب طیب اردوغان در تلاش است تا یک توسعه سیاسی محدود برای کردها به وجود آورد، ارتش این کشور درصدد است تا کردها را سرکوب کند.
 
روابط ایران را در دوره دولت حزب عدالت و توسعه که یک حزب اسلامگرا است چگونه ارزیابی می کنید؟
زمان عوض شده است، نگاه منطقه ای ترکیه تغییر کرده است. ایران قرارداد پارس جنوبی را با دولت اسلامگرای ترکیه امضا کرد و در عین حال ترکیه مخالفت خود را با آمریکا برای حمله از خاک ترکیه به عراق اعلام کرد. ترک ها روابط خود را با کشورهای آسیای مرکزی، بالکان و قفقاز و خاورمیانه افزایش دادند و نقش منطقه ای خود را توسعه داده اند و می بینیم که در رابطه با مذاکرات سوریه و اسراییل نقش پررنگی را بازی کردند. ترکیه نقش منطقه ای و بین المللی خود را به خوبی بازی می کند. هدف ملی ترکیه به خوبی مشخص شده است. ترکیه یکی از کشورهایی است که تکلیف ملی خود را مشخص کرده است. اکثر این روابط در دوره حضور رجب اردوغان، توسعه پیدا کرد. در این میان اسلامگرایان توانستند روابط خود را با ایران نیز گسترش دهند.
 
روابط ترکیه و اسراییل نیز در دوره حکومت اسلامگرایان افزایش یافته است. این چه تاثیری بر روابط ایران و ترکیه دارد؟
به نظر من، با وجود آنکه سفیر اسراییل اعلام کرده است که آقای احمدی نژاد نباید به ترکیه سفر کند و مقامات امریکایی مخالفت خود را با سفر وی به ترکیه اعلام کرده اند، اما این تهدیدها نتوانسته است تغییری در روابط تهران-آنکارا به وجود آورد.
 
برخی از تحلیلگران داخلی نیز با سفر رییس جمهور ایران به ترکیه با توجه به اینکه این یک دعوت رسمی نیست و آقای احمدی نژاد به آنکارا سفر نخواهد کرد، با سفر وی مخالفت کرده اند. نظر شما چیست؟
آقای امین زاده به نکاتی خوبی اشاره کرده بودند که البته اشتباهاتی نیز داشت. (اشاره به مقاله محسن امین زاده در شهروند امروز با عنوان چند نکته درباره سفری که رییس جمهور بهتر است انجام ندهد). وی در مقاله خود به این موضوع اشاره کرده بود که این سفر یک سفر رسمی نیست.
یکی از مشکلاتی که ایران و ترکیه داشته اند این است که ایرانی ها هیچ وقت سر قبر آتاتورک نمی روند. حتی آقای میرحسین موسوی نیز در سفر خود به ترکیه همین کار را کردند و اکنون سفر محمود احمدی نژاد به استانبول که درچارچوب یک سفر تفریحی است می تواند فرصتی باشد که این موضوع دوباره مطرح نشود.
در مرحله بعدی نیز این سفر در شرایطی که تحریم های زیادی علیه ایران به امضا رسیده است می تواند ایران را از انزوا بیرون بکشد و فشارهای خارجی را کاهش دهد.
ممکن است که سفر محمود احمدی نژاد، اهمیت سفرهای رسمی را نداشته باشد اما من نیز با آقای امین زاده موافقم که باید در شان ایرانی ها از ایشان استقبال بشود و مراسم و تشریفات دیپلماتیک به طور رسمی در شان شوکت و قدرت ملت ایران برگزار شود.
این نکته را هم باید در نظر بگیریم که ترکیه توانسته است با استفاده از بازی های غلط ایران، جایگاه ما را بگیرد. این ارتباطی به حضور دولت نهم ندارد و مسئله ای است که بعد از انقلاب با آن روبه رو شدیم. ما می توانستیم کانون انرژی باشیم، این درصورتی است که در حال حاضر ترکیه به کانون انرژی تبدیل شده است. ترکیه با وجود اینکه جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را ندارد، توانسته است ارتقا پیدا کند و ما هم باید برای به دست آوردن جایگاه واقعی خود فکری تازه بی اندیشیم.

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 18:23 |
چالش هاى پيش روى ما

سرمقاله روزنامه اعتماد به قلم دکتر محمد حسين عادلى
امروزه ما با دو چالش در جهان روبه رو هستيم؛ نخست روندهاى کنونى و دوم چالش هايى که عامل تغييرات در ميان مدت و درازمدت خواهند بود.
 
در بين روندهاى کنونى انتخابات رياست جمهورى در امريکا وجود دارد و اين پرسش مطرح است که آيا اين انتخابات به سلطه نومحافظه کاران پايان مى دهد؟ آيا به اين ماموريت امريکا با هزينه هاى اقتصادى- اجتماعى - سياسى و خارجى پايان مى دهد؟ هم اکنون رکود اقتصادى امريکا تاثير خود را بر ساير کشورهاى پيشرفته تسرى مى دهد.
 
افزايش بسيار زياد قيمت نفت و نگرانى که در خصوص امنيت نفت وجود دارد و رقابت کشورها در درآمد و آسيب پذيرى بازارهاى مالى بر رفاه جهان تاثير گذاشته است. جهان شاهد رشد کشورهاى بريکس ( برزيل، روسيه، هند و چين ) است که تقريباً عرضه دنيا را در اختيار دارند و دنيا شاهد تولد رهبران جديد و اتحادهاى احتمالى در اروپا است که بر اوضاع دنيا تاثير خواهد داشت.
 
تغييرات آب و هوايى که علائم نگران کننده آن خود را نشان داده است به عنوان يک چالش جديد مطرح است.
 
دومين چالش موج تغييرات در حال وقوع است که در سراسر دنيا ديده مى شود که مراکز قدرت اقتصادى را تغيير مى دهد و توازن قدرت را به هم مى زند و کشورهايى در تلاشند نقش آينده خود را پيدا کنند.
 
رقابت در حد اعلاى خود است و کشورها امکانات خود را در اختيار مى گيرند که جاى خود را در جهان پيدا کنند و بازيگران جديد به صحنه وارد مى شوند.
 
اين امر نيازمند تغيير دنيا است. اين روندها بازى را به هم مى زند و تاثير بر وزن بازيگران دارد. در چنين شرايطى اينجا جمع شده ايم که درباره برخى از مسائل اقتصادى و بين المللى گفت وگو کنيم. تعدادى از موضوعات اقتصادى - منطقه يى و جهانى که اين تحولات را شکل مى دهند مورد توجه قرار داده ايم.
 
اين موضوع که چگونه مى تواند امنيت انرژى برقرار باشد و براى توسعه آتى مورد استفاده قرار گيرد؟ چگونه از درآمدهاى منابع نفت و گاز در امر سرمايه گذارى استفاده کنيم؟ چگونه روسيه، اروپا و اوپک و چين بازى را انجام مى دهند؟
 
عراق چگونه به ثبات دست مى يابد؟ وضعيت آتى سياسى لبنان چگونه خواهد بود؟ آيا بلوک اقتصادى سياسى محکمى بين کشورهاى عرب خليج فارس به وجود مى آيد؟ آيا پاکستان به رقابت سنتى خود با هند ادامه مى دهد؟ آيا رشد اقتصادى پاکستان ادامه خواهد يافت يا کشور ورشکسته يى خواهد شد که افراطى ها بر آن مسلط خواهند شد.
 
رقابت در آسياى ميانه توسط کشورهاى بيرون چه سرنوشتى مى يابد؟
 
نشست شانگهاى چه خواهد کرد؟ آيا مجمع و اتحاديه يى که وحدت منطقه را حفظ مى کند، باقى مى ماند؟
 
تنها راهى که مى توان به اين روندها توجه کرد اين است که منافع مشترک خود را تعيين کنيم و بشناسيم و رويه يى را انتخاب کنيم که رفاه و امنيت همه بازيگران مدنظر باشد.
 
ما معتقديم بايد يک برنامه و شيوه را اتخاذ کرد که به ما اجازه بدهد منافع و دستاوردهاى آتى خود را براساس برد- برد تقسيم کنيم.
 
در دنيا امروزه انحصارطلبى رويه يى کهنه است و منجر به شکست و عدم توفيق است. شيوه بازى، مشارکت و همکارى است که در آن هر بازيگرى يک سهم داشته باشد. همه سهيم هستند البته با نفوذ و قدرت متفاوت. آنچه هم در اختيار يکى باشد قابل دوام نيست. تعامل، قانون قرن حاضر است.
 
همکارى در زمينه بازرگانى و سرمايه گذارى يک نياز فورى براى اعمال اين رويه ها است و اين امر بايد به گونه يى باشد که استراتژى آينده تامين شود.
 
اين مجمع هدفش اين است که همه چالش هاى در معرض وقوع را مورد بررسى قرار دهد. امسال موسسه روند دست به ابتکارى زده و يک پانل را به گفت و گوى ايران و اعراب اختصاص داده است.
 
ما معتقديم در چارچوب اين تحولات چنين گفتمانى مفيد خواهد بود، که شيوه هاى همکارى اقتصادى و رفع شکاف و اختلاف براى اين سياست مفيد است.
 
در آستانه اين وقايع متغير جمع شديم تا تعريف جديدى از منافع مشترک براساس منافع ملى و منطقه يى داشته باشيم، نه براساس شيوه هاى گذشته.
 
* رئيس موسسه مطالعات اقتصادى و بين المللى روند
يکشنبه 5 خرداد 1387  12:55
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 19:42 |
تنها چیزی که باید از آن ترسید ...
مقاله اى از فريد زکريا سردبير مجله نيوزويک
ما در دوررانی ترسناک به سر می بریم؛ گروه های تروریستی در تمام نقاط جهان در حال گسترش هستند؛ القاعده بار دیگر پایگاه های خود را در پاکستان و افغانستان مستقر کرده است؛ این ها جملاتی هستند که همیشه می شنوید.
 
در میان این هیاهو درک حقایق به سختی امکان پذیر است. اما جای خوشحالی است که در نهایت، هفته گذشته، یک پژوهش کامل و مستقل در رابطه با تروریسم، توسط « دانشگاه سیمون فریزر » کانادا منتشر شد. یافته های این پژوهش بی شک شما را متعجب خواهد ساخت.
 
شاید این اشارات دلایل ترس شما را مشخص کند؛ « مرکز ملی مبارزه با تروریسم » ( NCTC )، نهادی وابسته به دولت ایالات متحده، که مسئولیت بررسی و مطالعه حملات تروریستی را برعهده دارد طی گزارشی اعلام کرده است از سال 2005 تا 2006 شاهد افزایش 41 درصدی حملات تروریستی بوده ایم، همچنین این روند صعودی در سال 2007 نیز ادامه داشته است.
 
یک سازمان دولتی دیگر با نام « موسسه پیشگیری از تروریسم » ( MIPT ) گزارش داده است که شمار کشته شدگان ناشی از حملات تروریستی، بین سال های 1998 تا 2006، هر ساله 450 درصد! افزایش داشته است.
 
گزارش سومی نیز که با عنوان « مطالعه تروریسم و عکس العمل در برابر آن »(START  ) توسط دولت ایالات متحده منتشر شده است، آماری معادل 75 درصد افزایش در سال 2004 - آخرین آمار این گزارش مربوط به این سال است - را نشان می دهد.
 
گزارش دانشگاه سیمون فریزر عنوان می دارد که هر سه این گزارش ها یک نقص مشترک دارند: آن ها تلفات غیرنظامیان در جنگ عراق را نیز جزء آمار تلفات ناشی از تروریسم آورده اند. این در حالی است که این اقدام اصلا عاقلانه نیست.
 
عراق یک منطقه جنگی تلقی می شود و درست همانند مناطق جنگی در دیگر نقاط جهان بسیاری از کشته شدگان غیرنظامی هستند. سرپرست این پژوهش، پروفسور « اندرو مک »، می گوید:« طی 30 سال گذشته، در جنگ های داخلی در کشورهای کنگو، آنگولا، لیبریا، سیرالئون، اوگاندا، بوسنی، گواتمالا و دیگر کشورها، همانند عراق، تعداد زیادی از افراد غیر نظامی کشته شده اند، اما با وجود اینکه کشتار مردم در این کشورها عمدی و سیاسی بوده و توسط گروه های غیر دولتی انجام شده، این نهادهای دولتی آن ها را هیچ گاه به عنوان تلفات ناشی از تروریسم در نظر نگرفته اند.»
 
مک برای ادعای خود دو مثال عینی می آورد، یکی در سال 2004 که شبه نظامیان جانجاوید حداقل 723 غیرنظامی را در سودان به قتل رساندند. این در حالی است که در همین سال، موسسه پیشگیری از تروریسم هیچگونه تلفات ناشی از تروریسم در سودان به ثبت نرسانده است و مطالعه تروریسم ( START ) این رقم را تنها 17 نفر اعلام کرده است.
 
در مورد دیگری در کنگو در سال 1999، مطالعات مستقل آمار کشته شدگان به دست شبه نظامیان را صدها نفر اعلام کرده اند. در این مورد نیز موسسه پیشگیری از تروریسم آمار کشته شدگان ناشی از تروریسم را صفر و مطالعه تروریسم آمار آنرا 7 اعلام می کند.
 
در صورتی که آمار عراق را وارد کنیم نتایج تحلیل ها منحرف می شود. در آمارهای مرکز ملی مبارزه با تروریسم و موسسه پیشگیری از تروریسم، 80 درصد تلفات مربوط به عراق است.
 
اما در صورتی که عراق را به حساب نیاوریم، به این نتیجه می رسیم که تروریسم طی 5 سال گذشته سیر نزولی داشته است.
 
در هر دو پژوهش ارائه شده توسط مطالعه تروریسم و موسسه پیشگیری از تروریسم، آمار تلفات بدون عراق، از سال2001 تاکنون، بیش از 40 درصد کاهش داشته است.
 
در تنها پژوهش مستقل دیگری که توسط موسسه « اینتل سنتر » انجام گرفت و نتایج آن در اواسط سال 2007 منشر شد، حملات مهم القاعده طی 10 سال گذشته مورد بررسی قرار گرفته است.
 
این پژوهش اشاره می کند که تعداد حملات نیروهای القاعده نسبت به سال 2004، که بیشترین میزان آن را شاهد بودیم، 65 درصد و تلفات ناشی از این حملات نیز حدود90 درصد کاهش یافته است.
 
پژوهش سیمون فریزر عنوان می کند که کاهش میزان فعالیت های تروریستی بنا به دلایل متعددی می تواند باشد که از این میان می توان به عملیات های موفقیت آمیز ضد تروریستی در بسیاری از کشورها و اختلافات درونی در گروه های تروریستی اشاره کرد.
 
اما مهمترین دلیل ارائه شده در این پژوهش، « کاهش حمایت ها از سازمان های تروریستی در کشورهای مسلمان طی 5 سال گذشته » است.
 
طبق نظرسنجی انجام شده توسط شبکه های ABC و BBC در سال 2007 در افغانستان، حمایت ها از مبارزین جهادی در این کشور به 1 درصد رسیده است. در ایالت های شمالی پاکستان نیز، جایی که پایگاه های القاعده قرار دارد، حمایت ها از بن لادن از 70 درصد در ماه آگوست 2007 به 4 درصد در ژانویه 2008 رسیده است.
 
به نظر می رسد این کاهش چشم گیر به دلیل قتل بوتو اتفاق افتاده باشد اما نشاندهنده یک گرایش در میان مردم است؛ با هر حمله تروریستی، حمایت مردم از این گروه ها کمتر می شود. پروفسور مک در پژوهش سیمون فریزر می نویسد:« این روند در میان کشورهای مسلمان، یکی پس از دیگری، ادامه می یابد. معانی استراتژیک این مسئله قابل تامل است، چرا که تاریخ نشان داده گروه های تروریستی که بدین نحو حمایت های مردمی خود را از دست می دهند، دیر یا زود متلاشی خواهند شد.»
 
« مرکز مدیریت بحران ها و توسعه بین المللی » دانشگاه مریلند نیز در پژوهشی اشاره می کند که تعداد سازمان هایی که در خاورمیانه و شمال افریقا دست به فعالیت های خشونت آمیز می زنند از سال 1985 تا 2004، 54 درصد کاهش داشته است.
 
در عوض، این سازمان ها به روش های مسالمت آمیزی برای آشکار کردن اعتراضات خود روی آورده اند و این میزان در همین دوره سه برابر شده است.
 
حال این سؤال مطرح می شود که چرا مردم امریکا نسبت به مطالعاتی از این دست و مطالعاتی مانند آنچه توسط دانشگاه سیمون فریزر و افراد شاخص و متخصص دانشگاهی انجام شده و به آگاهی سازمان ملل نیز رسیده و در بسیاری از کشورهای دنیا، از کانادا گرفته تا استرالیا، در مورد آن ها بارها بحث شده است، مطلع نمی شوند؟
 
دلیل آن واضح است: زیرا این گزارش ها با فضای ترس و وحشتی که ما مردم امریکا مدت ها است به راحتی پذیرفته ایم، سنخیتی ندارند.  
دوشنبه 6 خرداد 1387  12:43
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 19:35 |

ترديد مصر در دوستي با ايران

تحليل لوس آنجلس تايمز از موضع قاهره - سه شنبه 7 خرداد 1387 [2008.05.27]

‏‏mesrdosti.jpg

جفري فليشمن

اگر بخواهيد با کشوري صلح کنيد، احتمالاً راه درستش اين نيست که يک خيابان را با نام قاتل رهبر آن کشور ‏نامگذاري کنيد. ‏

اين تناقض، بازتابي از تنش هاي گسترده تر و تهمت هاي دوطرفه ايران و مصر است که روابطشان پس از ‏پناهندگي دادن مصر به شاه معزول و امضاي قرارداد صلح 1979 با اسرائيل از سوي انور سادات، رييس ‏جمهور پيشين مصر قطع شد. سادات در سال 1981 از سوي يک گروه اسلامي به رهبري خالد اسلامبولي ‏هدف شليک گلوله قرار گرفت. اسلامبولي يک سرباز مصري بود که بعدها نامش بر روي يکي از خيابان ‏هاي ايران گذاشته شد. ‏

ايران ظرف ماه هاي گذشته دست به يک سلسله زمينه چيني ها زده است تا بر مشکلات پيشين دربرقراري ‏مجدد روابط کامل ديپلماتيک با مصرغلبه کند. مصر هم با سردي از کنار اين موضوع گذشته است. حساسيت ‏هاي موجود درباره زمزمه زدودن کدورت ها در حالي به گوش مي رسد که ايران در خاورميانه به عنوان ‏يک قدرت سر برآورده و از سوي ديگر، مصر به عنوان يک هم پيمان آمريکا با مشکلات داخلي دست و پنجه ‏نرم مي کند. اين کشور وجاحت قبلي خود را به عنوان رهبر جهان عرب از دست داده است. ‏

مصر از ديرباز احساس خوشايندي ازصلح با اسراييل نداشته و روابط اين کشور با واشنگتن از زمان اشغال ‏عراق توسط ايالات متحده به سردي گراييده است. ضمناً شک و ترديدهاي قاهره به جاه طلبي هاي محمود ‏احمدي نژاد روز به روز بيشتر شده است. رئيس جمهور ايران نقش فعالي را در سياست خارجي در پيش ‏گرفته است: پرواز از هند به قطر براي فروش ذخاير نفتي ايران و دادخواهي مردم پسندانه او در مبارزه ‏طلبي هاي ضد غربي.‏

صدر حسيني، موسس شوراي دوستي ايران و مصر- يک سازمان متشکل از تجار و کارشناسان دولتي سابق ‏در تهران، مي گويد ايران براي افزايش نفوذ و مشروعيت خود در خاورميانه به مصر نياز دارد. او گفت ‏بهبود روابط به نفع هر دوطرف است و رشد سياسي ايران "مي تواند به احياي مجدد مصر در جهان عرب ‏کمک کند."‏

در هر صورت، سياست هاي ايران به بي ثباتي منطقه انجاميده که خود اسباب نارضايتي مصري ها را فراهم ‏کرده است. تهران از گروه ضد اسرائيلي حماس در نوار غزه و از حزب الله در لبنان پشتيباني مي کند. حماس ‏خود روابط استراتژيک و ايدئولوژيک نزديک با گروه مخالف و غيرقانوني اخوان المسلمين مصر دارد که ‏بزرگترين خطر براي حسني مبارک- رييس جمهور اين کشور محسوب مي شود. مصر از اينکه ايران ‏باتقويت روابطش با حماس، سايه مبارزه جويي اسلامي را بر روي قاهره پهن کرده، ناخشنود است. ‏

مصرضمناً نگران روابط ايران و سوريه نيز هست. سوريه مدت هاست که در امور لبنان دخالت مي کند و ‏ناآرامي هاي سياسي در آنجا، کشور را تا لبه خطرناک جنگ داخلي پيش رانده است. مصر براي مقابله با نفوذ ‏ايران شيعه در منطقه با دوستان خود از کشورهاي سني- و از همه نزديک تر با عربستان سعودي و اردن- هم ‏آهنگ شده است. ايران هم در مقابل، براي بهبود روابط با رياض و ساير پايتخت ها در خليج فارس به تکاپو ‏افتاده است. اين تحرکات ايران به عنوان بخشي از استراتژي نزديکي به همسايگان تلقي مي شود که در نهايت ‏شامل مصر نيز خواهد شد. ‏

حسيني مي گويد: "ايران از مصر مي خواهد اقرار کند که معاهده صلح اين کشور با اسرائيل به پايان راه ‏رسيده است؛ و مصر هم به ايران مي گويد نگراني هاي امنيتي ما را برطرف کنيد، آنوقت ديگر مشکلي ‏نداريم... مصرهنوز به ايران اعتماد ندارد."‏

هرچند نمايندگان اين دو کشور مشغول مذاکره هستند، ولي ديدن موج بي اعتمادي در چهره مصري ها اصلاً ‏کار سختي نيست.‏

محمد عبدالسلام، کارشناس الاهرام در مرکز مطالعات استراتژيک و سياسي قاهره مي گويد: "من فکر نمي ‏کنم گفتگوها درباره دورنماي از سرگيري روابط باشد، بلکه بيشتر نشان دهنده يک رويارويي آشکار ميان دو ‏کشور و تشديد تنش هاست. ايران طوري رفتار مي کند که گويي کنترل خاورميانه را در اختيار گرفته است، ‏آنها عراق را تحت اختيار گرفتند و حالا در آستانه تحت کنترل درآوردن لبنان" با واسطه حزب الله هستند. ‏

اسرائيل و ايالات متحده که سالانه 2 ميليارد دلار کمک به مصرمي کنند، احتمال نزديک تر شدن اين کشور ‏با ايران را زير نظر دارد. برخي تحليلگران معتقدند مصر مي تواند زياده خواهي ايران در خاورميانه را ‏تعديل کند. برخي ديگر هم مي گويند ايران از هر وسيله در دسترسي براي تحت الشاع قرار دادن سياست هاي ‏ايالات متحده- خصوصاً در عراق- و نيز مخالفت واشنگتن با برنامه هسته اي خود استفاده خواهد کرد. ‏

يکي از مشکلات مصر، سياست خارجي ناپيوسته و اغلب همراه ترديد اين کشور است که با مشکلات ‏فرسايشي داخلي در هم آميخته است. اقتصاد آن کشور در حال رشد است اما تورم و بي ثباتي داخلي به همراه ‏نارضايتي از رهبري مبارک هم در حال افزايش است. در نتيجه رياض، در سايه افزايش افسانه اي درآمد ‏نفت، به طرف اصلي مذاکره در جهان عرب تبديل شده، و مصر با کمبود فزاينده مايحتاج و مخالفان کارگري ‏و تهديدات اخوان المسلمين دست و پنجه نرم مي کند. ‏

السلام مي گويد: "ايران به قاچاق تسليحات براي حماس مشغول است و از رهبران حماس در خارج پشتيباني ‏مي کند. همه اين ها به جاي ارسال پيام اطمينان بخش در از سرگيري روابط، مصر را آزار مي دهد."‏

احمدي نژاد چندين بار در سال گذشته از عزم تهران در بهبود سريع روابط با مصر سخن گفته است. احمد ‏ابوالغيظ- وزير خارجه مصر- گفته است اين اتفاق ماداميکه نام قاتل سادات از خيابان تهران برداشته نشده، ‏روي نخواهد داد. ممکن است چنين حرکاتي، نارضايتي بينادگراهاي ايراني را به دنبال داشته باشد که هنوز از ‏اعطاي پناهندگي به شاه در سال 1979 و معاهده صلح سادات با اسرائيل دل خوشي ندارند. همه اينها باعث ‏شده بود جمهوري تازه تاسيس شده اسلامي ايران، روابطش را در آن زمان با مصر قطع کند. ‏

محمد علي ابطحي، مدير سابق دولتي که سرپرستي موسسه گفتگوي اديان در تهران را برعهده دارد، مي ‏گويد اين بدگويي هاي تاريخي، ترديد هاي عميق تر را مخفي نگاه داشته است.‏

او گفت: "افراد امنيتي مصر در افکار 20 سال پيش منجمد شده اند. من فکر نمي کنم رژيم مبارک به دنبال ‏روابط بهتر باشد... نام يک خيابان کوچک در يک کشور نمي بايست باعث انسداد روابط ديپلماتيک شود."‏

منبع: لوس آنجلس تايمز- 26 مه 2008 ‏


+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 16:12 |