مقاله فرایند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی ایران نوشته دکتر عباس ملکی

حاجی ابادی علامه

در گام اول باید ذکر کنم تاریخ چاپ مقاله بهار ۸۲ است و طبیعتا بسیاری تحلیل‌های آن، مقتضای وضعیت سیاسی ایران امروز نخواهد بود. در بخشی از این نوشتار نویسنده چهار گروه از کشورها که به ترتیب برای جمهوری اسلامی در زمینه روابط خارجی حایز اهمیت‌ند را  بیان کرده که شامل، همسایگان ایران، کشورهای مسلمان، کشورهای جهان سوم و غیره است. ناگفته پیداست که هم‌اکنون در سیاست خارجی ایران تغییر و تحولات شگرفی روی داده و جمهوری اسلامی دریافته است افق روابط خارجی خود را باید هرچه بیشتر گسترش دهد و توجه صرف به منطقه خاورمیانه سیاست خارجی موفقی را در پی نخواهد داشت

تحلیل  نویسنده از عوامل اقتصادی که معتقد است در پی آن ایرانی آباد ساخته خواهد شد از دیگر نکته‌های جالب توجه است. ایران با داشتن اقتصادی رانتیر تا آن زمان که نتواند قدرت صنعتی و تولید خود را بالا ببرد در جهان صنعتی امروز در مقام مقایسه با کشورهای پیشرفته حرفی برای گفتن نخواهد داشت کما اینکه همین منابع غنی نفت و گاز عاملی برای بی‌نیازی ایران از کشورهای دیگر و ضعف هرچه بیشتر سیاست خارجی ایران بعد از انقلاب به شمار می‌رود.

از دیگر سو آنچه به عنوان تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و وحدت جهان اسلام و حمایت از حقوق مستضعفین جهان در بحث اهداف جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شود هم عملا تحقق نیافته است. در واقعیت جمهوری اسلامی هیچ اقدامی در این زمینه تاکنون انجام نداده که نمودی از این اهداف باشد. اگر در طی این سی و اندی سال اقدامی هم تحت این عناوین صورت گرفته از نظر من تنها و تنها به دلیل منافع سیاسی خود و رهایی از انزوای هر چه بیشتر در منطقه بوده است. البته قطعا پیگیری منافع سیاسی در جهان دیپلماسی امروز، دلیل برقراری ارتباط با سایر دولتهاست و این یک اصل است ولی نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی این موارد یعنی دفاع از مستضعفان جهان و حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش را از اهداف و آرمان‌های خود اعلام کرده است. اهداف و آرمان‌هایی که هر چه بیشتر اصول سیاست خارجی ایران را آرمان‌گرایانه و مخالف اصول ریالیستی غالب بر جهان، جلوه می‌دهد.

در کل به نظر من این مقاله به‌شدت رنگ و بوی یک نوشتار سفارشی به خود گرفته و بیشتر مطالب آن منطبق با واقعیت حال ایران نیست. البته این موضوع را نباید از نظر دور داشته که 12 سال پیش نوشته و چاپ شده است.

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 13:10 |

بسمه تعالی

موضوع: نقد مقاله دکتر علیرضا ازغندی  با عنوان " سازنده گرایی: چهارچوبی تئوریک برای فهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران"

دانشجو : محمدمهدی کارآموزیان دانشگاه علامه

 

  1.  در ابتدا عنوان می گردد که مقاله بسیار نا امید کننده بوده و به هیچ وجه نسبت به آنچه در مقدمه ی متن در خصوص نتیجه گیری مدنظر آمده، موفق عمل نکرده است. نگارش مقاله به صورتی است که ارتباط خاصی بین مبحث تئوریک و نتیجه گیری به عمل آمده نمی توان یافت و حتی در صورت نبود مبحث موسع نظری ارائه شده، فرقی در عنوان نتیجه وجود نمی داشت. زیرا اساساً نتیجه گیری بر مبنای استدلال مشخص، صحیح و عنوان شده ای بیان نگردیده است. به بیان دیگر اولا در تقسیم بندی مقاله بین مبحث نظری، سپس بیان مستندات و واقعیت ها در خصوص سیاست خارجی جمهوری اسلامی و نهایتاً استنتاج صورت گرفته و ثانیا ایجاد ارتباط بین بخش های مذکور ضعف جدی وجود داشته و حق مطلب ادا نشده است. ضمن اینکه توضیح در بحث نظری نسبتا زیاد ولی در بخش اصلی یعنی در رابطه با سیاست خارجی جمهوری اسلامی و به خصوص در بخش نتیجه گیری مضیق، محدود و نارسا است و از اساس و بن مایه ی علمی لازم برخوردار نیست. جالب اینکه نگارنده محترم بدون ذکر و قید هیچگونه ادله منطقی، مستدل و مشخص و خارج از حیطه­ی بحث (سازه انگاری) کاربرد مباحث نظری دیگر مثل واقع گرایی و غیره را نیز برای تحلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی رد کرده و مطرود می سازد.!!
  2. در توضیحات ارائه شده در خصوص سازه انگاری ابهامات جدی وجود دارد که درک مطلب را برای خواننده دشوار می سازد. نگارنده محترم خود در ابتدای مقاله عنوان می­دارد که فهم درستی از سازه انگاری صورت نگرفته و مباحث بیشتر ترجمه شده­اند، لکن نوع ابهامات مبحث به گونه ای است که به نظر­ می­رسد خود نگارنده­ی محترم نیز در برخی مواقع از همین شیوه استفاده کرده و شناخت و تسلط دقیقی راجع به آن ندارد. به طور مثال در بخشی از متن از قول ونت عنوان شده که " دولت اصلی ترین کنش گر روابط        بین المل است ... در عین حال حاکمیت حق ذاتی دولت نیست بلکه حقی است که توسط دیگر دولتها ... به او اعطا می­شود". نقطه بزرگ ابهام آمیز در اینجا است که در این صورت، نقش و اهمیت مردم داخل یک کشور که با عقاید، باورها و هنجارهای خود دولتی را روی کار می­آورند و تا میزان زیادی تاوان عدم قبول این دولت را از سوی سایر کشور و یا بخش زیادی از ساختار بین الملل می­پردازند، چه می­شود. نظام­های انقلابی (از جمله ج.ا.ایران) مصداق اتم و اکمل این نمونه هستند. آیا چنین دولت­هایی حق حاکمیت خود را مستقیماً از مردم خود یا به عبارتی از داخل نمی­گیرند؟ اگر هم از داخل و هم از خارج می­گیرند، نقش کدامیک با اهمیت تر است؟ ... . مورد بعدی بحث هنجارهای داخلی و خارجی و نقش آن در تعریف هویت و منافع است که بسیار پیچیده و غیرقابل فهم بیان شده است. از طرفی هم هنجارها داخلی مهم تلقی شده و هم هنجارهای سیستماتیک خارجی. لکن اینکه در تعیین هویت و منافع ملی کدامیک نقش بارزتر و مهمتری دارند به هیچ وجه مشخص نیست. نقد جدی به نوشتار در این بخش این است که اساسا چه اصراری بر بیان اینگونه مباحث پیچیده بوده است؟ حال آنکه این امکان وجود داشت که با شرحی مختصرتر از سازه انگاری، ارتباطی عملی­ با آنچه هدف اصلی نگارنده بوده است برقرار شود. مبحث دیگر عنوان شده در تشریح سازه انگاری، بحث تغییر هویت است که باعث تغییر منافع شده و نهایتا منافع نیز رفتار بازیگران (دولت­ها) را تعیین می­کند. در این رابطه این سوال پیش می­آید که این تغییر هویت در ­چه شرایطی و در چه فواصل زمانی اتفاق می­افتد. همچنین در یک جامعه دموکراتیک، درصد تغییر هویت چه وزنی دارد. آیا منظور از تغییر هویت اکثریت پنجاه بعلاوه یک است یا نه. به عبارت دیگر و در مثالی عملی اگر به واسطه رأی پنجاه بعلاوه یک مردم، دولتی روی کار آمد که به واسطه­ی نوع هویت و نگرش خود منافعی را تعریف و به واسطه­ی آن رفتاری را در پیش گرفت آنگاه می­توان عنوان نمود که این یک تغییر هویت (کلی) است و یا نه امری مقطعی و جزیی بوده و ممکن است به واسطه عدم تغییر در چهل و نه درصد دیگر، در دوره­ی انتخابات بعدی، هویتی نو و به تبع آن دولت و رفتار دیگری شکل بگیرد؟ چیزی که در عمر ج.ا. ایران بارها تکرار شده است. لذا وزن دهی معین به این مولفه تغییر هویت داده نشده و ابهامات جدی را در این باره مطرح ساخته است .
  3. در جایی از مقاله در خصوص نگرش و رفتار هویتی دولت اصلاحات به واسطه چهار رویکرد گسترش ارتباطات با اروپا و امریکا، نزدیکی به کشورهای همجوار و ... بیان می شود که ایران چاره­ای جز سازگاری  با تغییرات فرهنگی و هنجارهای بین المللی نداشته است. اگر چنین برداشتی درست باشد، چرا بلافاصله بعد از دولت اصلاحات دولت رادیکال احمدی نژاد روی کار می­آید که یکصد و هشتاد درجه در مقابل نظام بین الملل و تصمیمات آن قرار می­گیرد؟ آیا با توضیحات ارائه شده در خصوص سازنده گرایی این امر را باید ناشی از تغییر هویت دانست یا اینکه این موضوع با چالش مواجه می­گردد؟
  4. اینجانب به طور قاطع با این ایده مطرح شده در نتیجه گیری نگارنده در این خصوص مخالفم که ساختار (نظام بین الملل) بین کارگزارن تشکیل دهنده نظام تفاوت می­گذارد؛ هرچند بخش دوم در خصوص         فرق گذاری کارگزار (ایران) بین کارگزاران نظام صحیح است و این امر به دلیل ساختار حاکمیت و نهادهای حاکم رسمی و غیر رسمی کاملاً مشهود است. اما همانطور که گفته شد، بر اساس شواهد و قرائن متعدد تاریخی، در نهایت نظام بین الملل حاکمیت را به صورت کل در نظر گرفته و سیاست خود را بر مبنای کل در نظر می­گیرد و در این شیوه­ی خود همواره بدترین حالات را مد نظر قرار می­دهد. این همان چیزی است که در واقع گرایی روی آن تأکید می­شود. یک نمونه­ی عیان و عملی در این خصوص، رفتار دولت اصلاحات است. نیاز به توضیح نیست که تا چه حد بین دیدگاه و رویکرد دولت خاتمی با سایر ارکان قدرت در سطوح عالی و غیره به ویژه در روش سیاست خارجی کشور تفاوت دیدگاه وجود داشت و در عمل بسیاری از دیدگاه های خاتمی در عرصه دیپلماسی چه فرهنگی و چه سیاسی، مطابق با استانداردها و هنجارهای مورد پذیرش غرب پیاده سازی شد اما در نهایت آنچه که در کل از سوی نظام بین الملل متوجه کشور گردید، اطلاق واژه محور شرارت به ایران بود. پر واضح است که خاتمی در بسیاری از اقدامات صورت گرفته در حوزه تعاملات خارجی کشور دخیل نبود و خود به این موضوع اذعان داشت، لکن چون نظام بین الملل حاکمیت را در نهایت یک کل واحد می­دیده است، لذا سیاست خود در قبال کشور را نیز منطبق با این معیار کلی و واحد اتخاذ نمود. با عنایت به این توضیح به نظر می­رسد نگاه رئالیستی قدرت تبیین بهتری را در رابطه با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ارائه می­دهد و لذا در مجموع نمی­توان با استدلال ناقص بیان شده در مقاله، سازه­انگاری و یا سایر نظریات روابط بین الملل از جمله رئالیسم را بجهت درک و تبیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی به راحتی رد نموده و کنار گذاشت.

 

پایان

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 10:34 |

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

خلاصه کتاب:

نويسنده محترم دراين کتاب به وضعيت ونحوه روابط سياسي واقتصادي و  نظامي دوکشور که هردو بازمانده دوامپراطوري بزرگ منطقه آسياواروپاهستند پرداخته که بلحاظ تاريخي بايکديگر روابط مبتني برجنگ ,رقابت درعرصه هاي اقتصادي وتجاري وفرهنگي بوده واصل اين درگيري ها به قرن هفتم قمري برميگردد يعني ازدوران ايلخانان وتيموريان وطايفه آق قويونلوها وقرقويونلوها وصفويان درايران بوده ازيک طرف وازطرف مقابل حکومت عثماني که عنوان خلافت اسلامي رانيز داشته که اين تقابل تاقرن چهاردهم ادامه داشته دوکشورازمنظرتاريخي ,متاثرازدومذهب عمده اسلام (شيعه و سني )دردوسوي مرز,مسائل کردها واسلام سياسي وروابط باغرب بويژه آمريکا واسرائيل وايدئولوژي کمونيسم درشوروي سابق بوده وزمان ايجاد دولت هاي مدرن درمنطقه يعني درترکيه وايران ,ترکيه ي جديد تجزيه شده دولت  امپراطوري عثماني است که بااصلاحات سکولاريستي کمال آتا ترک تاسيس شده وايران معاصر کشوري است که با به قدرت رسيدن پهلوي اول با  اصلاحات متاثر ازغرب والهام گرفته ازترکيه بويژه کشف حجاب شکل ميگيرد .

 , وتجربه دوکشور شبيه هم است بطوري هيچکدام استعمار راتجربه نکرده وسا بقا قدرتمند بوده  وداراي اشتراکات ديني اجتماعي وفرهنگي بوده اند باسفري که رضاشاه به ترکيه داشته تحت تاثير آتا ترک قرار گرفته وبه زعم خود اصلاحات رادرايران آغاز مي کندکه مصداق بارز آن قا نون کشف حجاب اجباري وبطور کلي اسلام ستيزي راآغاز ميکند بعدازتاسيس جمهوري ترکيه روابط دوکشور وارد مرحله تازه اي مي شو د که بلحاظ سياسي واقتصادي وفرهنگي حايز اهميت است

دوکشوردرپیمان های نظامی بغداد وسیتوعضویت پیدا میکنند و به نوعی همکاری ومیکنند وبا کودتای ژنرال عبدالکریم قاسم    درعراق این کشور از این پیمان خارج ومحل آن به ترکیه منتقل می شود وسپس با وقوع انقلاب اسلامی  ایران وپیروزی آن ایرا ن ازاین پیمان خارج می شود.اما مطلبی درمورد لزوم دیپلماسی دفاعی ایران درمقابل ترکیه  باتوجه به نقش آن کشور درتحولات منطقه  مانند تحولات سوریه ودخالت ترکیه ودیدگاه سیاسی آن در مورد سوریه درجهت همسویی باغرب بویژه آمریکا ونقش میانجی ترکیه درمسائل هسته ای ایران باغرب  وسپس تغییر دیدگاه آن کشور درخصوص مسائل ایران وبوجو دامدن تعارض منافع باایران بسرمسا ئل سوریه وکاهش مبادلات اقتصادی وتجاری باایران درراستای همسویی با غرب روابط دوکشور بشدت به سطح پایینی تنزل پیدا کرده وموجب تنش بین این دوگردیده فلذا نقش دیپلماسی دفاعی میتواند تنش های بوجود آمده را به فرصتی سازنده واعتمادساز درجهت همزیستی مسالمت آمیز وصلح جویانه تبدیل نماید.

ارزش کتاب:ابتدائا لازم است ازمزایای این کتاب وارزش علمی آن مطالبی را محضر استادبزگوارجناب آقای دکتراطهری ارائه نمایم این کتاب به نظراینجانب توانسته مطالب د سته بندی شد ه ای از وضعیت نظامی وتوانایی های ارتش ترکیه ووبطورمختصرتوانایی های کشورعزیزمان ایران ولزوم دیپلماسی دفاعی ایران مقابل ترکیه وبیان راهکارها وپیشنهادات بسیارارزشمند وتعریف دکترین دفاعی ایران مطالب خوبی راارائه نموده که بجای خودقابل تقدیروستایش است

 نقدکتاب:

کتاب1درصفحه 30این کتاب سطر13 عبارت (تروئیکا) به اشتباه ترویکا درج شده               

2-درصفحه 33سطرآخرپیشنهاد کمک ترکیه جهت عضویت ایران درپیمان نظامی (ناتو) هرچند امری  محال نیست ولکن ایالات متحده آمریکا عضواصلی آن است وامکان ان نیست وآمریکا قطعا مخالفت خواهدکرد ودیگر اینکه روح حاکم بر جمهوری اسلامی همکاری بادول استکباری رامجاز نمیداندفلذا این پیشنهاد چندان وجیه نیست .

3-یکی دیگرازضعف های کتاب نپرداختن به وضعیت توانا یی ها وپیشرفت نظامی ایران علیرغم تحریم های همه جانبه ایران توسط غرب وشرق پیشرفت خیره کننده درعرصه های مختلف درصنایع نظامی وطراحی وساخت تجهیزات دفاعی وتهاجمی موردنیازنیروهای مسلح ومهندسی معکوس پهبادهای جاسوسی دشمن وطراحی وساخت ماهواره وراکت های ماهواره بروانواع موشکهای بالستیک بابردبالاوتجهیزات الکترونیکی درجنگ نوین توجه نشده است اگرچه اصل مباحث کتاب توجه به دیپلماسی دفاعی ویافتن راه حل معمای مسائل امنیتی است ولی لازم است که به قدرت نرمی که ازداشتن قدرت سخت برمیخیزد ومیتواند زمینه سازآن باشد توجه شود .        متشکرم باکمال احترام  محمد درزی رامندی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 22:52 |

تحلیل سنت گرایی و تجدد ستیزی در ایران

 محمد اقا محمدی

ملل مختلف بویژه جهان اسلام در طول تاریخ تجدد جز بدبختی و زور و استثمار از ملل به اصطلاح متجدد چیزی عایدشان نشده است.به عنوان مثال به حضور پرتغال ،انگلیس و آمریکا در طی حدود دو قرن اخیر اشاره می کنیم که غارت منابع فرهنگی و مالی و اقتصادی ایران را برای ما به ارمغان آوردند و خاطره مثبتی از تجدد در ذهن ملت ایران و سایر ملل ایجاد نکردند..با توجه به این موضوع آیا این کشور ها به عنوان مثال (مشت نمونه خروار است)سعی در تعامل منطقی و ارائه مدل مثبت از تجدد برای مردم ایران برآمده اند؟چرا این پذیرش همواره باید از فرهنگ مقابل تجدد باشد.؟آیا مفهوم آن چیزی جز این است که تجدد همواره درصدد حمله برمی آید؟بدیهی است در چنین شرایطی هر ملتی به مقابله با مظاهر تجدد برمی آید بدون اینکه حتی اندکی در برخی نکات مثبت آن تامل نماید.

آنچه به نظر می رسد ملت ها بویژه ایران بیشترین مقاومت در مقابل تجدد را در حوزه فرهنگی یا به عبارت بهتر باورها و اعتقادات از خود نشان داده اند و این امری کاملا طبیعی است.

هر آنچه در سنت وجود دارد قطعا به تمامی دچار نقصان نیست همان طور که در تجدد چنین است.بنابراین آنچه به ذهن می رسد اولا باید تعریفی همه جانبه از تجدد  و سنت از منظر اسلامی نمود سپس با حفظ نکات مثبت در سنت آن را با مفاهیم مثبت تجدد در هم آمیخت.اگر چنین حالتی رخ دهد قطعا سنت به هیچ روی با تجدد مقابله نخواهد کرد بلکه آن را به مثابه فرصتی برای رشد و شکوفایی بیشتر برای خود می پندارد.

نمونه این امر را ما در صنایع نظامی در ایران شاهدیم.ولی آنچه که مهم است این است که ساختارهای آموزشی برای تولید محتوا تغییر بنیادین پیدا نکرده است تا از اساس و ریشه ای به تولید علم بپردازد و در نهایت درون زا شده و از خود زایش داشته باشد.لذا در سایر حوزه ها به دریافت صرف و کورکورانه از تجدد اقدام می کنیم و این امر باعث مقابله با تجدد می شود.

این امر که در رسیدن به تجدد باید همه مفاهیم و مظاهر سنت تبدیل به تجدد شود با توجه به باورهای اسلامی جامعه ایران نه تنها امکان پذیر نیست بلکه از اساس نادرست می باشد.چراکه در این صورت جامعه دچار قهقرا شده و هویت اصلی و هسته اسلامی خود را از دست می دهد و این به معنای اضمحلال در تجدد و فرهنگ غرب و آغاز سرگشتگی هویتی و فرهنگی می باشد.

 

 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 21:20 |
 

 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 21:4 |
 

 با تشکر مجید حسینی فر

 

 
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 20:37 |

سلام و عرض ادب خدمت استاد ارجمند و گرامی دکتر اطهری

 

 

مولفه ها و شاخص های مدرنیته:

1-      تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است.

2-      تجدد شکل نوینی به دو گانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.

3-      انقلاب بورژایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاس، "انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت".

4-      بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را، علاوه بر کالاها، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

 

 

 

چگونگی شکل گیری تفکر دکتر نصر:

 

سید حسین نصر در ۱۹ فروردین ۱۳۱۲ (۱۹۳۳ میلادی) به دنیا آمد. پدرش، سید ولی الله نصر از شخصیت­های سرشناس سیاسی و فرهنگی بود. او از جانب مادر نواده شیخ فضل الله نوری است.

دوران كودكي نصر در كنار پدر و مادري اديب و اهل شعر، و با بحث‏هاي فلسفي و عرفاني سپري شد كه تأثير بسياري در پايه‏هاي معرفتي او داشت. حفظ اشعار شاعران بزرگ فارسي مانند فردوسي، نظامي، سعدي، حافظ و مولوي، شركت در جلسات ادبي همراه پدر، رفتن به اماكن مهم زيارتي در قم و حضرت عبدالعظيم و مسجد همراه مادر و يادگيري احكام عبادي اسلام بخصوص نمازهاي يوميه از او، و گفت‏وگو در خصوص موضوعات كلامي و فلسفي در اغلب ساعات حضور پدر در خانه، همه از مؤلّفه‏هاي مهمي بودند كه در نصر تأثيرگذار بودند.

از سوي ديگر، رفت و آمد رجال معروف علمي، فرهنگي و سياسي به منزل نصر، به اذعان خود او تأثيري عميقي در وي داشت.

نصر در دوازده سالگی به آمریکا رفت و در مدرسه شبانه روزی پِدی در نیوجرسی به تحصیل پرداخت و پس از اتمام مدرسه پدی، به انستیتوی تکنولوژی ماساچوست (ام.آی.تی.) رفت و در رشته فیزیک به تحصیل ادامه داد. دگرگونی فکری او هنگامی آغاز شد که در حین تحصیل، با آثار «رنه گنون» آشنا می­شود و در می­یابد که نمی­تواند با فیزیک از حقایق عالم پرده بردارد. او با گفته­های رنه گنون (1886-1951) و انتقادات او از فلسفه جدید و از دنیای مدرن احساس قرابت کرد و گم شده خود را در این آموزه­ها یافت. سپس به مطالعه آثار «آناندا کوماراسوامی» (1877-1947) و «فریتیوف شوان» (1907-1998) پرداخت و معلومات خود را از نحله «سنت گرایی» تکمیل نمود و بدان گرایش پیدا کرد.

 

 

نگرش و تفکر دکتر نصر:

 

سنّت در نگاه نصر، «حقايق يا اصولي است داراي منشأي الهي كه از طريق شخصيت‏هاي مختلفي معروف به رسولان، پيامبران، اوتاره‏ها، لوگوس يا ديگر عوامل انتقال، براي ابناء بشر و در واقع، براي يك بخش كامل كيهاني آشكار شده و نقاب از چهره آنها برگرفته شده است.»  وي براي فهم بهتر سنّت، به ارتباط دين و سنّت مي‏پردازد و دين را عاملي مي‏داند كه انسان را با خدا و در عين حال، انسان‏ها را با يكديگر به عنوان اعضاي جامعه يا ملت قدسي يا چيزي كه اسلام آن را «امت» ناميده، پيوند مي‏دهد. او دين را همچون سرآغازي آسماني مي‏داند كه از طريق وحي، حقايق و اصول معيني را متجلّي مي‏سازد و اطلاق و به كارگيري آنها سنّت را تشكيل مي‏دهد كه در اين معنا، سنّت مفهومي عام‏تر از دين خواهد داشت.

 

    نصر سعي مي‏كند با تعريفي كه از سنّت ارائه مي‏دهد به نقد دو تفكر ديگر، يعني بنيادگرايي و مدرنيته، بپردازد. از نظر او، بنيادگرايي كه مدعي بازگرداندن اسلام به وضعيت خلوص اوليه‏اش است، با اسلام سنّتي تفاوت دارد. بنيادگرايي بر خلاف سنّت‏گرايي كه به تفسيرهاي خردمندانه و سنّت ديرپاي تفسير قرآني در فهم معناي آيات تأكيد دارد، تفسيري ظاهري و مطابق با ميل خود از قرآن ارائه مي‏دهد. از نظر نصر، بنيادگرايي كه با وهابيت و مكتب ديويد باند هندي تركيب شده است، شكلي بي‏سر و ته از اسلام است كه در تضاد با بسياري از مظاهر سنّت اسلامي بوده و شديدا ظاهرگراست.

 

    بنابراين، لازم است بين اسلام سنّتي و طيفي از احساس، عمل و گاهي انديشه كه در سنّت روزنامه‏ نگاري غربي به عنوان اسلام «بنيادگرا» و احياگران واقعا سنّتي اسلام معرفي مي‏شوند، فرق گذاشت. اغلب جنبش‏هاي بنيادگراي كنوني در حالي كه مدرنيسم را محكوم مي‏كنند، برخي از وجوه اساسي آن را مي‏پذيرند و اين امر در پذيرش كامل علم و فناوري نوين به وضوح ديده مي‏شود و نگرش آنها به علم و فناوري، همانندي زيادي با تجدّدگرايان دارد.

 

 

از نظر نصر، اشتباه محوري تجدّد و انسان متجدد اين است كه مبناي نظام فكري خويش را واقعيت جهان خارجي قرار داده است. واقعي ندانستن غير ماديات، پوچ‏گرايي و نسبيت‏گرايي، كه از ويژگي‏هاي جهان متجدد است، نتايج همان اشتباه محوري است. اما در تمام سنّت‏ها، محور اصلي واقعيت خداوند به مثابه حق است و هرچه غير اوست، تنها واقعيتي نسبي دارد. اشتباه ديگر تجدّدگرايان ناشي از عدم استفاده از دو منبع همزاد معرفت، يعني عقل و وحي است.

 

    نصر ضمن نقد تجدّدگرايي، با تكيه بر اسلام سنّتي، اصالتي براي تلاش بيشتر روشن‏فكران قايل نيست و آنها را تسليم تفكر دين‏زدايي غرب جديد مي‏داند كه دانش عميقي نسبت به فرهنگ غربي هم ندارند. وي بيشتر اين متفكران را متفكران غربي درجه دوم مي‏داند كه مانند اسلاف متجدّد خود ـ از محمّد عبده گرفته به بعد ـ تأثيري در آينده اسلام نخواهند داشت.

 

متدولوژی و روش کار دکتر نصر:

 

از نكاتي كه دكتر نصر بر آن تأكيد دارد و در انديشه وي تأثير فراواني گذاشته، تصوف است. که ریشه در تربیت وی داشته و علت آن هم اين بود كه پدر و نياي پدري‏اش وابسته به سنّت تصوف بودند و خانه آنها هم در نزديكي مقبره صوفي معروف صفي‏علي شاه قرار داشت.

 نصر تلاش مي‏كند تا تصوفش شريعت‏گريز نباشد و حتي شريعت‏گريزي برخي از فرقه‏هاي صوفيه را عامل پيدايش فرقه‏هاي انحرافي در صوفيه مي‏داند. با وجود اين، در انديشه و آثار او، كفه طريقت سنگين‏تر از شريعت است و حضور پر رنگ تصوف، به آثار و انديشه‏هاي او رنگ و بوي صوفيه داده است.

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                            با احترام مریم بدیعی

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 20:30 |

 

بسمه تعالی

جناب اقای دکتر اطهری استاد گرامی 

باسلام

احتراما ضمن تشکر از حضرتعالی که فرصت مناسب را برای تهیه پاسخ های امتحان تاریخ تفکر ایران به اینجانب داده اید، در ذیل سوال وجواب ها را تقدیم حضورتان می کنم امیدوارم که همیشه سلامت وپایدار باشید.

حسن ابراهیمی بسابی                          

 

1-مولفه ها و شاخصهای مدرنیته را در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با توجه به کتاب روشنفکران ایرانی و غرب بنویسید؟

مارشال برمن در کتاب سودمند خود چهار ویژگی اساسی عصر تجدد را چنین بر می شمارد :

الف) تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است

ب) تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید

ج) انقلاب بروژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ،«انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت »

د) بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را ، علاوه بر کالاها ، در زمینه عقاید ، انجمنها ، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

 

2-چگونگی شکل گیری تفکر علامه جعفری در یک پاراگراف بنویسید تحت تاثیر خانواده ، محیط ، اندیشمندان قبل از خود ، اندیشمندان بین المللی و ... ؟

چون ابعاد و عمق مطالعات و اثار استاد جعفری بسیار گسترده است لذا بسیار مشکل است چگونگی شکلگیری افکار او را شرح داد ولی تا انجایی که می توان از زندگی و اثار و ارا وی استنباط کرده مسائل زیر باعث شکلگیری تفکر ایشان شده است

-          خانواده بسیار پاک و متدین و متواضع ایشان

-          توجه شدید ایشان به هستی شناسی و دانستن بسیار درباره انسان و جهان

-          جنبه حیاتی بودن علم

-          مدارس علمیه و اساتید مشهور ایشان از قبیل ایت الله شهیدی ،میرزا مهدی اشتیانی(فیلسوف)، ایت الله خویی در فقه، ایت الله بهاالدینی، شیخ محمد رضا تنکابنی، شیخ کاظم شیرازی

-          به خصوص شیخ مرتضی طالقانی در عرفان که تاثیر عمیقی در روح و ریحان ایشان داشتند

از همه مهمتر عشق به اولیای خدا به خصوص پیامبر اسلام(ص) ، حضرت علی (ع)، و امام حسین (ع) و ارتباط با حرم های مطهر انها و ادای احترام به انها

کتب اندیشمندان غربی از جمله هگل و کانت و انیشتین نیز تاثیر بسزایی در افکار ایشان داشتند البته او بعد مستقر شدن در تهران به خاطر مصاحبه و ملاقات با بسیاری از اساتید خارجی نیز بهره می بردند و با انها تبادل نظر می کردند.

 

 

 

3-نگرش و تفکر استاد محمد تقی جعفری در مورد مفهوم غرب ، شرق ،سنت و مدرنیته و اجزاء و مولفه های آن چیست ؟ توضیح دهید

استاد جعفری تحت مفاهیم غرب ، شرق ، سنتی و مدرنیته مقالات مبسوطی ندارد ولی از خلال کتب و سخنرانی های ایشان می توان فهمید که فرهنگ غرب با کمک اندیشمندان و دانشمندان غربی علاوه بر پایه ریزی زیر ساخت علم و تکنولوژی بعد از رنسانس ،  علوم انسانی را تا اندازه ای که ارتباط انسان با افراد جامعه و خودش را شامل می شود ، توسعه داده و برای بشر حقوقی وضع و تدوین کرده تا بتوانند افراد به طور مسالمت امیز با یکدیگر و در کنار هم زندگی کنند ولی در رابطه انسان با خدا و هدف اعلای خلقت از انسان به عبارت دیگر در مورد دین واقعی انسان ها کار مهمی انجام نداده البته باید در نظر بگیریم یکی از علتهای شکست دین مسیحیت با معرفی روحانیون کلیسا و جنایات کلیسا در قرون وسطی می باشد. عقیده استاد در برابر شرق به خصوص شرق اسلامی این است که با وجود دست نخورده بودن دین مبین اسلام ولی به خاطر مخاطرات تاریخی و کج فهمی های مذهبیون و روش های غلط سیاسیون، تمدن های شرقی به جز تمدن های اصیل اسلامی در قرون سوم و چهارم هجری مورد انحراف قرار گرفتند و مسلمانان نیز به خاطر بد فهمی و کج فهمی از دین اسلام و عوامل انسانی مانند تنبلی ، غفلت ، هدفگیریاشتباه و .... بسیار از غافله تمدن عقب ماندند و می بایست تلاش می کردند که بسیار کم کردند و یا حتی نکردند . به طور کلی شرق در نظر استاد بسیار عمق معنوی داشته و انسانهای پاک و عمیقی تحویل جامعه داده است که از این نظر بر انسانشناسی غربی ترجیح دارد

4-دلایل زوال و انحطاط کشورها و شرایط امتناع تجدد علامه جعفری چیست فقط دو مورد از متغیرهایی که نام می برید را توضیح دهید ؟

مرحوم استاد جعفری درباره ی دلایل زوال و انحطاط کشورها یا تاریخ تحت عنوان "عامل محرک تاریخ" مسائل را در کتاب "مقدمه ای بر فلسفه ی اصول اسلامی "طرح کرده و جواب هایی که به ان  داده اند ایشان عقیده دارند به طور کلی حوادث مختلف تاریخی معلول علت هایی است که در شکم ان حادثه جای داشته و باید روی این عوامل و علت ها تحقیق کرد مورخین گوناگون شرقی و غربی با توجه به دبدگاه ها و شرایط تاریخی شان عوامل مختلفی را به عنوان عامل محرک تاریخ نام برده اند که بعضی از انها می توانند باعث زوال و انحطاط و برخی عامل پیشرفت و رشد جوامع گردد از جمله انها طبیعت انسانی، عوامل جغرافیایی،عوامل سیاسی و اجتماعی ،نوابغ و شخصیت ها ،عوامل اقتصادی ،اراده مطلق،افزایش جمعیت و متراکم شدن انها، غریزه جنسی، عشق و کینه می باشند

نظر استاد به طور خلاصه ای است که عوامل مثبتی که جامعه را به سوی پیشرفت و ترقی سوق می دهد مفید برای جوامع هستند و عواملی که با عث سقوط و انحطاط جامعه هستند ، جامعه را به سوی انحطاط و زوال هدایت می کنند

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 20:25 |
رضامحمدبیگی

به نام خداوند فرهنگ و رای خداوند روزی ده رهنمای 1 1.تجدد یک پدیده ی منحصر به فرد اروپایی است.2.تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید.3.انقالب بوروژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، ))انتخابها و امیدهای تازهای را آشکار ساخت((.4.بروژوازی نه نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت ، بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را ، عالوه بر کاالها ، در زمینه ی عقاید ، انجمنها ، قوانین و سیاستهای اجتماعی نیز فراهم آورد.

.2 دیدگاه شهید آوینی راجع به غرب :شهید آوینی غرب را پدیدهای میداند که در تمام جهان آثار یات آن تأثیرگذار است. از این ّ و تجل رو، باید به عنوان یک واقعیت با آن روبه رو شد و نسبت به تأثیرات آن چاره اندیشی کرد؛ بخصوص آنکه ویژگیهای فرهنگی غرب، از جمله اومانیسم، فردگرایی، سکوالریسم و... با ویژگیهای فرهنگی ایران اسالمی ما متفاوت است. از نظر او، به دلیل تفاوت اساسی میان مبانی فکری و فرهنگی ما از غرب، طبیعی است که رابطه ما و غرب نمیتواند یک رابطه مسالمت آمیز و بدون تنش باشد. آنچه که نوع برخورد ما و غرب را حساستر میکند ویژگیهای غرب است؛ زیرا تمدن غرب به عنوان یک واقعیت دارای قدرت و نفوذ فراوان است؛ به گونهای که این تمدن سراسر جهان را فراگرفته و سایر تمدنها در مقابل آن ضعیف شده و یا در غرب منحل شدهاند. غرب توانسته ارزشها و معیارهای خود را راجع به دین، انسان و حکومت تا حدودی بر سایر تمدنها و فرهنگها تحمیل کند، به گونهای که معیار سنجش انسان، دین، حکومت و نوع رابطه میان آنها غرب است و سایر کشورها سعی میکنند خود را با این معیار و ویژگی بسنجند. از سوی دیگر، غرب نیز چون خود را رهبر بالمنازع جهان میداند، سعی میکند قدرت خود را تحکیم کرده و با هر تحولی که برخالف ارزشهای غرب باشد مخالفت کند. تعریف سنت از دیدگاه شهید آوینی . ترادسیون در ظاهر مجموعهای از آداب و رسوم و عرف و عادت نیست؛ یعنی هر کسی که از بیرون با سنت مواجهه مییابد و آن را همچون مورد و متعلق شناسایی خویش میبیند نمیتواند ربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فراتاریخی آن دریابد، حال آنکه سنت در واقع، همین حقیقت ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات محسوب میشود. سنت دو وجهه دارد: در یک معنی یک حقیقت ثابت و سرمدی، یک عطیه ازلی است و در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخی، فیاض، متحول و متعالی تنزل پیدا میکند.۱ از نظر وی، تحوالت رخ داده که در دوران رنسانس، اتکا به عقل و علم را در جامعه گسترش داد و منجر به شکلگیری پدیدهای به نام »مدرنیسم« شد که تاکنون نیز به عنوان یکی از مباحث مهم و مسائل روز مطرح است و امروزه روشنفکران سعی میکنند ضمن بررسی این پدیده، نسبت خود را با آن بسنجند؛ زیرا »تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضا دارد که هر چیز کهنهای مذموم است، مگر نه اینکه هر نویی باالخره کهنه میشود؟ و بنابراین، تنها انسانی ذاتا متجدد است که حیات او عین نهیلیسم باشد و به یک نفی مطلق ایمان آورده باشد.

«۱2 وی سپس در ادامه میافزاید: »در مدرنیسم »نفس سنتشکن و نوآوری« مجرد از آنکه جایگزین سنتهای انکارشده چه خواهد بود، محترم و مقدس است. نوآوری مفهومی است بیحد و حصر که در هیچ کجا توقف نمیکند. در دنیای جدید »توقف« کهنگی است و کهنگی به خودی خود مذموم است.«۱3 مدرنیته از دیدگاه شهید آوینی :شهید آوینی مدرنیته را چنین تعریف میکند: »از صفات بشری است که اگر نبود، تحول و تکامل وجود پیدا نمیکرد. اگر این صفت نبود، انسان تن و دل به عادات میسپرد و بدون دلزدگی از تکرار، آغاز تا انجام حیاتش را بیآنکه پوست بیندازد سپری میکرد؛ آنگاه نه تمدن معنا میگرفت نه فرهنگ؛ همین میل فطری به نوجویی است که تمدنها را تجدید میکند. .

4 آوینی معتقد است که اسالم هیچ نیازی به مدرنیته ی غربی ندارد .

6 شهید آوینی در موردرابطه بین اسالم و مدرنیته معتقد است: دین اسالم هیچ عنصری از تجدد در ارزشها و روابط دینی خود ندارد، اما این به آن معنی نیست که تمدن جدید بشر را یکسره انکار میکند. تعبیراتی چون اومانیسم اسالم و یا سوسیالیست مسلمان که در آثار شریعتی وجود دارد حکایتگر آن است که او در شناخت ماهیت تمدن جدید و نسبت آن با اسالم دچار اشتباهاتی است. اومانیسم و سوسیالیسم امکان جمع با دین و دینداری را ندارند.

۱4 از نظر شهید آوینی، جمع میان سنت و تجدد امکانپذیر نیست؛ زیرا تمدن غرب که اکنون نهادینه شده و فرهنگ و ایدئولوژی و ارزشهای خود را از طریق فناوری به سایر نقاط جهان صادر کرده است، هرگز اجازه نمیدهد که انسانها شیوه دیگری از زندگی را برخالف آنچه که غرب عرضه میکند، اخذ کنند؛ نوعی جبر که در آن فرد حق هیچگونه انتخابی ندارد. به همین دلیل، کشورهایی که دارای فرهنگ و تاریخ کهن به عالوه دین وحیانی هستند به سختی اخالق تکنولوژیک غرب را میپذیرند؛ چراکه تکنولوژی در مقابل دین و سنت قرار گرفته و تفکر غرب فقط به بعد نیازهای مادی انسان توجه میکند و ماهیت فطرت الهی را نادیده میگیرد و انسان فقط در غرایز حیوانیاش خالصه میشود. شهید آوینی ضمن تعریف از سنت و تجدد، مسائلی همچون جهان، انسان و علم را براساس سنت و تجدد مورد نقد و بررسی قرار میدهد. .

7 شهید آوینی معتقد است که معرفت دینی کامل است و نیاز به عامل خارجی برای تکامل ندارد. از دید وی، پیشرفت علوم تجربی نه تنها باعث بیاعتباری علوم دینی نمیشود، بلکه بعکس، باعث اعتبار روزافزون آن میشود. حتی در تکامل معرفت دینی و در شناخت امور مجهول میتواند به کمک فقه آمده و در بسیاری از موارد راهگشا باشد. از اینرو، نباید پیشرفت علوم و فناوری را به عنوان بهانهای برای نادیده گرفتن و یا به حاشیه راندن دین قرار داد. او سپس ویژگیهای دین اسالم را با غرب مقایسه میکند و آن دو را از لحاظ ویژگیهای سیاسی، متفاوت و مجزا می ً اجتماعی و فرهنگی دو امر کامال داند در انتها الزم میبینم که بگویم شهید آوینی به عنوان یک روشنفکر دینی اسالمگرا، ضمن نفی تجدد، سنت را به دلیل آنکه به فطرت انسان نزدیکتر است مورد پذیرش قرار میدهد و با نفی سکوالریسم، بر دین حداکثری برای اداره جامعه تأکید مینماید و ضمن نفی غرب، عملکرد روشنفکران را به دلیل پیروی از غرب و عدم شناخت نسبت به جامعه مورد نقد قرار میدهد و وظیفه هدایت و رهبری جامعه را بر عهده روحانیت مینهد و در پایان ضمن نفی سازگاری میان اسالم و دموکراسی، معتقد است که بهترین حکومت برای اداره جامعه نظام والیت فقیه مبتنی بر مردمساالری دینی است.

منابع: 1. سیدمرتضی آوینی، یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان، در: رستاخیز جان، ص ۷۵ـ۷۵٫ 2. علی تاجدینی، استعارات تأویلی پژوهشی در اندیشههای ادبی شهید مرتضی آوینی، ص ۱۰۱٫ 3. سیدمرتضی آوینی، سفر به کجا؟، در: آیینه جادو، ج ۳، ص ۵٫ 4. علی تاجدینی، همسفر خورشید یادنامه سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی، ص198

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 20:17 |

رضامیرزایی ارشد

 

براساس نظر مارشال برمن:

  1. تجدد یک پدیده منحصر به فرد اروپایی است
  2. تجدد شکل نوینی به دوگانه ی سنتی جهان عین و ذهن بخشید
  3. انقلاب بورژوایی با پرده برداشتن از توهمات مذهبی و سیاسی ، انتخابها و امیدهای تازه ای را آشکار ساخت
  4. بورژوازی نه تنها اقتصاد بازار آزاد را در پی داشت بلکه آزادی داد و ستد و جست و جوی بهترین معامله را ، علاوه بر کالا ها ، در زمینه عقاید، انجمنها، قوانین و سیاستها ی اجتماعی نیز فراهم آورد

 

 فردید مدتی شاگرد روحانی متجدد شیعه میرزا قلی شریعت سنگلجی بود.

 

فردید به دوگانگی شرق و غرب گرایشی فلسفی بخشید.

او تعریف های سیاسی ، اقتصادی ، و جغرافیایی این دوگانگی را رد می کرد، برای نشان دادن دو جهان بینی رقیب ، زبان فلسفی ای را به کار گرفت که در نمادگرایی نیرومندی ریشه داشت.

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ و ساعت 20:8 |