X
تبلیغات
International Relations
نسخه چاپنسخه PDF -->
  • ارسال نظر

  • گفت‌و‌گو با سيد اسدالله اطهری درباره‌ مدل اسلام‌گرایی در ترکیه

    اسلام صوفی

     احسان ابطحي
    [ شناسه مقاله: 1740 ]   [ موضوع: علم سیاست ]   [ بازدید: ۱۵۳۱ ]

    شماره ۱۰، فروردین ۱۳۹۰

    اسلام‌گرايان ترکيه همواره سوژه جذابي براي بررسي بوده‌اند. اسلام‌گراياني که با نهاد‌سازي و اقدامات ساختاري در ساختار لاييک ترکيه که ارتش پاسدار آن است گام در مسير قدرت گذاشتند و با پراگماتيسم هر سه ارکان مهم قدرت در اين کشور را به دست گرفتند و اکنون قابل حذف نيستند. اسدالله اطهري، استاد دانشگاه و محقق مرکز مطالعات خاورميانه در همين باره معتقد است که حزب عدالت و توسعه ادعا‌ها مبني بر منافات اسلام و آزادي، دمکراسي، مدرنيته و حقوق بشر را از بين برد و نشان داد که اسلام با اين مفاهيم کاملا سازگار است. دکتر اطهري تاکيد مي‌کند که نجم‌الدين اربکان پدر سياسي حزب عدالت و توسعه، حزب حاکم ترکيه است اما رهبران جوان اين حزب با تجربه‌اي که از احزاب متعلق به اربکان دارند مسير پراگماتيک‌تري را در سياست‌ورزي خود انتخاب کرده‌اند. به عقيده دکتر اطهري فتح‌الله گولن از متفکران و انديشمندان ترکيه است که تفکراتش تاثير بسياري از حزب عدالت و توسعه داشته‌است. متن کامل مصاحبه با دکتر اطهري در پي مي‌آيد:

    ريشه اسلام‌گرايي در ترکيه به چه زماني باز مي‌گردد؟ اساسا اسلام‌گرايي و اسلامگرايان که در ترکيه امروز با نام حزب عدالت و توسعه شناخته مي‌شوند چه عقبه و پيش‌زمينه‌هايي دارند؟ اين اسلام‌گرايان چگونه عمل کردند که امروزه موفق شدند هر سه نهاد اصلي قدرت در ترکيه را در اختيار داشته باشند؟

    فکر مي‌کنم اسلامي که ما امروزه در ترکيه شاهد آن هستيم يک اسلام صوفي است. اين نوع اسلام هم بيشتر به زمان کمال آتاتورک و تاسيس جمهوري ترکيه باز مي‌گردد. به همين مقدار اکتفا کنم که عثمانيزم، اسلامي‌گرايي و نئو عثمانيزم مي‌تواند در قالب بحث اسلام‌گرايي مورد مطالعه قرار بگيرد. اما اينکه اين‌ها چگونه تبديل به نهاد‌هاي اجتماعي و بعد‌ها نهاد سياسي شدند و در پروسه‌اي به قدرت دست يافتند، موضوع بسيار مهم جامعه‌شناسي سياسي است. اگر ما جامعه‌‌شناسي را در بحث جامعه‌‌شناسي سياسي به ويژه به جامعه‌‌شناسي مدرن و پست مدرن تقسيم کنيم، اين که اين گروه‌ها چگونه خود را تبديل به نهاد‌هاي اجتماعي، قدرت اجتماعي، نهاد سياسي و سپس قدرت سياسي کردند، بحث بسيار مهمي است. اين‌ها همه مراحلي بوده‌است که اسلام‌گرايان ترکيه پيموده‌اند. اين موضوع هم به نام نجم‌الدين اربکان ثبت است که چندي پيش فوت کرد. او حزب نظم ملي، رفاه، فضيلت و... را تشکيل داد.

    سه نهاد قدرت در ترکيه و البته ساير کشورهاي خاورميانه وجود دارد که مثلث زيباي قدرت را تشکيل داده‌اند. يکي از اين نهاد‌ها ارتش، ديگري نهاد‌هاي بوروکراتيک و ديگري قوه قضاييه است. اينها نهاد‌هاي قدرتمند در ترکيه است. نهاد ديگري که در ترکيه وجود دارد نهاد توسياد است که بزرگترين اتحاديه اقتصادي ترکيه به شمار مي‌رود. اين چهار نهاد از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. اين توسياد مرکز بورژوازي لاييک و اولين جايي است که نقش دموکراسي بر گردن اين بورژوازي قرار مي‌گيرد و بسيار اهميت دارد. احزاب اربکان سر‌انجام به حزب عدالت و توسعه رسيد که حزب بسيار مدرني است و نشان داده‌است که اسلام و مدرنيته با يکديگر سازگارند. بسياري مانند آرامش دوستدار چنين ادعا مي‌کنند که تفکر در جامعه اسلامي به بن‌بست و پايان راه مي‌رسد. يا مثلا عده‌اي ديگر ادعا مي‌کنند که اسلام و مدرنيته با يکديگر قابل جمع شدن نيستند.

     يا اسلام با دموكراسي قابل سازش نيست. يا براي مثال خانه آزادي در تقسيماتي که انجام مي‌دهد در هيچ درجه‌اي از آن يک کشور اسلامي ديده نمي‌شود. ولي حقيقت اين است که ترکيه به همه اين فرضيه‌ها که براي بسياري اثبات شده به نظر مي‌رسد مهر ابطال زده‌است. حتي حزب سعادت هم که رهبري آن را نجم‌الدين اربکان به عهده داشت، پيرو اسلامي بود که با غرب سازش نمي‌کرد و آن را امپرياليست مي‌دانست. علاقه‌اي به عضويت در اتحاديه اروپايي نداشت و آن را امپرياليست توصيف مي‌کرد. به جاي آن گروه D8 را تاسيس کرد و بعد هم اتفاقات ديگري که رخ داد.

     گرچه اين را هم نبايد فراموش کنيم که قرار‌داد نظامي ترکيه با اسرائيل در زمان اربکان بسته شد. ولي به هرحال اين تفکر در برابر حزب عدالت و توسعه قرار مي‌گيرد که از نظم ملي آغاز کرد و ما اکنون شاهد حزب عدالت و توسعه هستيم که امروزه هم با غرب کار مي‌کند، هم با شرق کار مي‌کند، توازن بين غرب و شرق ايجاد کرده‌است، خواستار عضويت در اتحاديه اروپايي است. تئوري به صفر رساندن تنش با همسايگان را پيش مي‌برد و حتي با اسرائيل هم همکاري مي‌کند.

    ولي با اسرائيل اختلافات بسيار جدي پيدا کرده‌است.

    ببينيد. وقتي شما دموکراسي داريد بايد عزت و احترام ملي را حفظ کنيد و به همين دليل دولتمردان ترکيه تاکيد مي‌کنند که اسرائيل بايد بابت ماجراي کشتي مرمره از آنان عذر‌خواهي کند. منظورم اين است که در عين حال هم با حماس کار مي‌کند، هم با فتح کار مي‌کند، هم با اسرائيل کار مي‌کند. حتي زماني رسيد که با سوريه به سمت جنگ پيش رفتند اما ايران و مصر ميانجي‌گري کردند. آن سوابق تاريخي را با ارمنستان دارند و بر سر مساله قتل عام ارامنه با يکديگر دچار اختلافات جدي هستند اما مي‌بينيم که سعي مي‌کنند که با ارمنستان هم همکاري داشته باشند.

     طبق کتاب آقاي احمد داوداوغلو، وزير خارجه فعلي تلاش مي‌کنند تا به عمق استراتژيک بازگردند. بنابر اين بر‌خلاف ادعاي بسياري از افراد در ميان اسلام‌گرا‌ها هم امکان انديشه وجود دارد، هم اسلام با مدرنيته سازش پيدا کرده‌است، هم اسلام با دموکراسي همخواني دارد. آقاي اردوغان درست بر‌خلاف آقاي خاتمي در دوران رياست‌جمهوري‌اش وقتي که ديد در چهار سال اول حاکميت حزبش در حال شکست خوردن است همه نامزدهاي وابسته به اين حزب را تغيير داد. يعني چرخش نخبگان! ديد که فلان آدم در فلان شهر محبوبيتش کاهش يافته، فلان وزير خوب عمل نکرده و همه آنها را عوض کرد. حتي از جمهوري خلق کساني بودند که به حزب عدالت و توسعه پيوستند.

     يعني درهاي حزب براي پذيرفتن همه باز بود و چرخش نخبگان به معناي واقعي انجام شد. خيلي عجيب است که به نظر من اين حزب توانست اقتصاد ترکيه را به شانزدهمين اقتصاد برتر جهان و ششمين اقتصاد بزرگ اروپا تبديل کند. اين موضوع بسيار اهميت دارد. الان ترکيه عضو گروه جي-20 است. يعني طرف مشورت بين‌المللي است. من نمي‌توانم درباره الگوي ترکيه صحبت کنم، اما مي‌توانم درباره تجربه ترکيه بگويم. با اين همه هنوز ترکيه با مساله کرد‌ها دچار مشکل است و مساله توسعه سياسي و دموکراتيزاسيون بايد تا عمق وجود ترکيه نفوذ پيدا کند.

    دليل اينکه اربکان رهبري حزب اسلام‌گراي سعادت را تا لحظه مرگش بر‌عهده داشت اما با حزب عدالت و توسعه يکي نشده بود، چه بود؟ چرا اين دو حزب اسلام‌گرا يکي نبودند؟ اختلاف ميان آنها و احيانا تفاوتشان چه بود؟

    اربکان رهبر کاريزماتيک تبديل قدرت اجتماعي به اسلام ويژه‌اي است که شما امروز در ترکيه شاهد آن هستيد. اربکان پدر معنوي اسلام‌گرايان ترکيه است. آقاي عبدالله گل، آقاي رجب طيب اردوغان و... اينها همگي شاگردان اربکان بوده‌اند. اربکان در زمان اجويت که به قبرس حمله کردند معاون نخست‌وزير ترکيه بود. آقاي اربکان بود که همه احزاب اسلامي را تاسيس کرد. در زمان آقاي اربکان بود که آقاي اردوغان شهردار استانبول شد. به همه اينها فرزندان امام خطيب گفته مي‌شود. اينها همگي از مدارس امام خطيب به پا خاستند. تجربه آقاي اربکان باعث شد تا اردوغان در مبارزه با غرب، آمريکا، اروپا، اسرائيل و... به طور کامل بر‌عکس عمل کند. من يادم هست که اردوغان در مصاحبه با اون متيو از مجله نيوزويک که در تاريخ سوم ماه مه سال 2008 ميلادي منتشر شد. صراحتا گفت: « We Are Not Rooted In Religion» يعني ريشه در مذهب نداريم. او قصد دارد که بگويد ما احزاب محافظه‌کار هستيم. بگذاريد من اين جمله را دقيقا ترجمه کنم. حزب اردوغان يک حزب دموکرات مسلمان است.

    مانند دموکرات‌ مسيحي‌هاي آلمان؟

    دقيقا! در غرب مسيحيت چگونه وارد دنياي سياست شد؟ ترکيه دقيقا همان مسير را پيش گرفت. به همين دليل به حزب آقاي اردوغان حزب دموکرات‌هاي مسلمان و حزب سکولار‌هاي مومن هم گفته‌ مي‌شود. بنابر اين مي‌توان در تشريح اختلاف ميان اربکان و اردوغان گفت که اربکان طرفدار اسلام بسته‌تري بود و اسلام محافظه‌کار خاص خودش را قرائت مي‌کرد. در حالي که حزب عدالت و توسعه حزب اسلام‌گراي پراگماتيک تري بود.

    موضوعي که اينجا مطرح است اين است که در ترکيه ارتش پاسدار نظام سکولاريسم يا حتي نظام لاييسيسم است. شايد اگر قدرت ارتش نبود اسلام‌گرايان ترکيه هم به سمت تشکيل يک حکومت اسلامي در اين کشور حرکت مي‌کردند؟

    به نظر مي‌رسد حزب عدالت و توسعه عقب‌نشيني بزرگي کرده‌است. آقاي اردوغان زماني يک شعر خواند و به زندان رفت. شعرش اين بود که مناره‌هاي مسجد شمشير‌هاي ما هستند و امروز امام خطيب در ارتش است و فردا در خيابان. ما مي‌خواهيم همه دنيا را بگيريم و.... بعدا اينها پراگماتيست شدند. به اين نتيجه رسيدند که بايد هر چيزي سر جاي خودش قرار بگيرد. متوجه شدند که قدرت يعني چه؟ متوجه شدند که محدوديت‌هاي قدرت يعني چه؟ فهميدند که ترکيه يعني چه؟ فهميدند که بايد براي شوکت و عظمت ترکيه کار بکنند و به اين نتيجه رسيدند که اسلام يک موضوع شخصي است و به همين دليل به حزب عدالت و توسعه حزب سکولار‌هاي مومن هم گفته مي‌شود، يا تکنوکرات‌هاي مسلمان يا هر اسمي ديگري که شما مي‌خواهيد بر روي آن بگذاريد. درست مانند دموکرات‌مسيحي‌ها. بنابر اين حزب عدالت و توسعه تاکيد مي‌کند که اسلام نبايد سياسي شود؛ ضمن اينکه ما بايد اعتقادات اسلامي خود را داشته باشيم. مردم هم فهميدند که اعضاي حزب عدالت و توسعه مانند مسلمانان واقعي پروند‌ه‌هاي پاکي دارند.

    اما در مورد ارتش، يا نهاد بوروکراسي يا قوه قضاييه فقط آقاي اردوغان نبود که مي‌گفت اينها مانع دموکراتيزه شدن ترکيه هستند. اتحاديه اروپا هم بود که مي‌گفت که ارتش تنها مانع دمکراتيزاسيون در ترکيه است. به دليل اينکه هر 10 سال يکبار در ترکيه يک کودتا انجام شده‌است. دهه 60، دهه 70، دهه 80 و آخرين آن که لقب کودتاي پست مدرن داده‌اند در دهه 1990 رخ داد. الان اما به کجا رسيده‌ايم؟ با اصلاحاتي که در قانون اساسي ترکيه انجام شد ما براي اولين بار در تاريخ ترکيه شاهد محاکمه فرمانده نيروي دريايي و هوايي ارتش توسط دادستان غير‌نظامي بوديم. اين براي نخستين بار در تاريخ ترکيه بود که چنين اتفاقي روي مي‌داد.

     اين‌ها مصونيت‌هايي داشتند که به دليل کودتا‌هايشان در گذشته کسي حق نداشت آن‌ها را محاکمه کند. همه اين مصونيت‌ها لغو و قانون اساسي درباره قوه قضاييه و حق اعتصاب اصلاح شد. اين اصلاحات توسط چه کساني انجام شد؟ توسط اسلام‌گرايان ترکيه، يعني حزب عدالت و توسعه با هدايت افرادي مانند اردوغان و گل. آن تفکري که پيشتر در خاورميانه وجود داشت و حتي افرادي مانند فريد زکريا هم مرتکب آن شدند، با تجربه ترکيه بيش از هميشه نقش بر آب شد. زکريا و افرادي که تفکري مشابه او داشتند و مي‌گفتند که اگر مثلا حسني مبارک از قدرت کنار رود جانشين او حتما تروريست‌ها و القاعده‌اي‌ها و آدم‌هاي افراطي خواهند بود. الان ما مي‌‌بينيم که مبارک رفته است و يک طبقه متوسط مدرن در مصر احتمالا جانشين او خواهد شد و اخوان‌المسلميني در مصر و در نقاط ديگر به قدرت خواهند رسيد که شباهت فراواني به مدل اسلام‌گرايان ترکيه خواهند داشت.

    من پاسخ سوالم را نگرفتم. ارتش در ترکيه پاسدار نظام لاييک و سکولار است. به اعتقاد بسياري اگر حزب عدالت و توسعه مي‌توانست و امکانش را داشت شايد به سمت تشکيل حکومت اسلامي حرکت مي‌کرد اما ارتش مانع است. اما شايد اين محدوديت براي اخوان‌المسلمين مصر يا نقاط ديگر نباشد. شايد اردوغان و حزبش دلشان مي‌خواهد که حکومت اسلامي تشکيل بدهند اما از ترس ارتش چنين اقدامي نمي‌کنند و يا حتي آن را به زبان هم نمي‌آورند.

    هيچ شاخصي در اين مورد وجود ندارد. شما از اين افراد هيچ مانيفستي نمي‌بينيد که قصد تشکيل حکومت اسلامي داشته‌اند. اينها اتهاماتي بود که ارتشي‌ها به اربکان و اسلام‌گرايان مي‌زدند تا اين افراد نتوانند قدرت را به دست آورند. الان قوه قضاييه، قوه مقننه و قوه مجريه در اختيار اسلام‌گرايان است. کدام اقدام را براي تشکيل حکومت اسلامي برداشته‌اند؟

    من مي‌گويم شايد از ارتش مي‌ترسند که دست به اين اقدام نمي‌زنند؟

    من بر خلاف حرف شما مي‌گويم اگر ارتش دست به کودتا بزند در برابر دادستان غير‌نظامي محاکمه خواهد شد. زماني که ارتشي‌ها را چندي پيش محاکمه کردند، هواپيمای F-14 و F-16 در آنکارا به پرواز در‌آمد. جرات مي‌خواهد که شما يک نظامي را محاکمه کنيد. نظامي‌ها در ترکيه در جنگ‌هاي استقلال شرکت داشتند، با انگليسي‌ها نبرد کردند، محبوب‌ترين نيرو در ترکيه به شمار مي‌روند. ارتش زماني تنها گروه نوساز در ترکيه بود. اصلا در کل خاورميانه تنها گروه نوساز ارتش است.

    يعني شما مي‌فرماييد که اسلام‌گرايان ترکيه هيچگاه‌انديشه تشکيل حکومت اسلامي در سر نداشتند و هيچوقت هم چنين نيتي نداشتند؟

    اگر در گوشه ذهن اربکان چنين انديشه‌ای وجود داشت در ميان اعضاي حزب عدالت و توسعه در کوتاه مدت و ميان مدت چنين تفکري نيست. اصلا به نظر من به دنبال چنين تفکري نيستند.

    پس چرا ارتش اين احزاب اسلام‌گرا مخصوصا احزاب اربکان را منحل مي‌کرد و همين دو سه سال پيش قصد داشت حزب عدالت و توسعه را منحل کند اما موفق نشد؟

    ارتش هم تحت تاثير تفکرات اشخاصي مانند فريد زکرياست. اين‌ها هم فکر مي‌کنند که حزب عدالت و توسعه در حال حرکت به چنين سمت و سويي است. اما شما اگر اندونزي و بنگلادش را ببينيد متوجه مي‌شويد که در آنجا هم اسلام‌گرايان سوداي تشکيل حکومت اسلامي نداشتند. بگذريم از اشتباهاتي که ژنرال ضيا الحق در پاکستان انجام داد و با پول عربستان طالبان را بنا نهاد که در نهايت بلاي جان خود پاکستان شد. اسلام ترکيه با اسلام طالبان زمين تا آسمان فرق مي‌کند. اسلام ترکيه يک اسلام صوفي است. يک اسلام عرفي است. حالا اين پرسش‌ها مطرح مي‌شود که چگونه مي‌توان اسلام را عرفي کرد و... که پاسخ همه اينها را مي‌توان از ترکيه گرفت. تجربه ترکيه مي‌تواند به اين گونه پرسش‌هاي رايج پاسخ دهد.

    در مورد مدارس امان خطيب که به آن اشاره کرديد توضيح بفرماييد.

    اين مدارس، مدارسي مذهبي هستند و درس‌هاي اسلامي در آنجا تدريس مي‌شود. مانند دانشگاه الهيات ايران. ارتشي‌ها بسيار تلاش کردند تا جلوي اين مدارس را بگيرند اما اين مدارس به شدت در ترکيه گسترش پيدا کرده‌است.

    انديشه اسلامي فتح‌الله گولن تا چه‌اندازه بر شکل‌گيري تفکر اسلام‌گرايان ترکيه تاثير داشت؟

    نقش فتح‌الله گولن بسيار مهم است. او متفکر و انديشمندي است که تلاش فراواني انجام داد تا نشان دهد اسلام با آزادي، مدرنيته و دموکراسي منافاتي ندارد. نکته ديگر نقش سيد حسين نصر است که من مطمئنم حداقل يکبار در مورد مسائل مربوط به اسلام براي حزب عدالت و توسعه سخنراني کرده‌است. حتي گفته مي‌شود که سيد حسين نصر يکي از مشاوران حزب عدالت و توسعه است. نمي‌توانم به شکل دقيق روي اين مساله دست بگذارم ولي مي‌دانم که نصر براي عدالت و توسعه سخنراني کرده‌است. نمي‌توان به طور قطع گفت که نصر مشاور حزب عدالت و توسعه است اما مي‌دانم که از او کمک‌هاي فکري گرفته مي‌شود.

    فتح‌الله گولن اما کسي بود که چند سال پيش مجله فارن پاليسي آن را به عنوان يک انديشمند برتر معرفي کرد. گولن تلاش بسياري کرد تا نشان دهد اسلام با مدرنيته، آزادي و دموکراسي و حقوق بشر کاملا سازگار است. گولن يکي از انديشمندان و متفکراني است که بسيار پراگماتيست است.

    حزب عدالت و توسعه تا چه حد متاثر از انديشه‌هاي گولن است؟

    بسيار زياد.

    مي‌توان اينگونه گفت که پدر سياسي عدالت و توسعه اربکان است و پدر فکري‌شان فتح‌الله گولن؟

    بله. مي‌توان گفت که اربکان پدر سياسي عدالت و توسعه است و گولن يکي از پدران فکري اين حزب. گولن يکي از کساني است که بر چنين تفکري بسيار تاثير‌گذار است. در ترکيه يک دستگاه فکري وجود دارد که از دل آن حزب عدالت و توسعه بيرون آمده‌است که در درون ترکيه در حال دموکراتيزاسيون است. مساله حقوق مدني و شهروندي پس از عدالت و توسعه در ترکيه مطرح شد. همينطور مساله اصلاح قانون اساسي. اين اقدامات را کسان ديگري نمي‌توانستند انجام دهند اما اين حزب اسلام‌گرا موفق شد آن را انجام دهد. اين مساله بسيار مهمي است.

    چرا ما پيش از اربکان در ترکيه شاهد اسلام‌گرايي به شکل امروزي‌اش در اين کشور نبوديم؟

    ما هميشه در ترکيه شاهد اسلام‌گرايي بوده‌ايم. ما شاهد قيام‌هاي کردهاي ترکيه بوديم که اين قيام‌ها هم ريشه‌هاي اسلام‌گرايانه داشت. حتي اسلام‌گرا‌ها در کنار کمال آتاتورک عليه انگليسي‌ها و اشغالگرايان مي‌جنگيدند. ولي اين‌ها به شدت سرکوب شدند.

    بسياري بر اين باورند که اسلام‌گرايي در خاورميانه از دهه 80 ميلادي آغاز شد و دو پديده علت اصلي آن بود. يکي پيروزي انقلاب اسلامي ايران و ديگري بحران مدرنيته. عده‌اي ادعا مي‌کنند که مدرنيته لوازم و شرايطي مي‌خواهد و البته تبعاتي هم دارد. وقتي کساني نمي‌توانند با مدرنيته کنار بيايند به سراغ ايدئولوژي مي‌روند. تا چه حد اين تفکر را قبول داريد و آن را عامل شکل‌گيري جنبش‌هاي اسلام‌گرايانه در خاورميانه و به خصوص ترکيه پس از دهه 80 مي‌دانيد.

    کساني که اين تفکر را دارند متاثر از انديشه‌هاي ميشل فوکو هستند. فوکو مي‌گويد که به دنبال مدرنيته بخشي از لايه‌هاي اجتماعي تبديل به غيريت مي‌شوند. اين سخن شما از اين عبارت فوکو ناشي مي‌شود. بنابراين کساني که به دنبال چالش مدرنيته تبديل به غيريت مي‌شدند در برابر اين جريان مقاومت مي‌کردند و تبديل به غيريت مي‌شدند که اسلام‌گرايان هم بخشي از اين غيريت به شمار مي‌روند. چرا؟ چون نه در تئوري‌هاي ابتداي مدرنيزاسيون (نه امروز) مطرح و ادعا مي‌شد که سنت مانع مدرنيته است. به هرحال اسلام هم بخشي از اين سنت به شمار مي‌رفت. بنابر اين فوکويي‌ها چنين اعتقاد داشتند.

    اما به نظر من موج اول اسلام‌گرايي و اسلام سياسي در خاورميانه با اخوان‌المسلمين و تجربه سيد قطب آغاز مي‌شود. سيد قطب توسط جمال عبدالناصر اعدام شد و مهد اسلام سياسي به معناي ضد غربي و ضد صهيونيستي آن و همه آن به نظر من در مصر است. در موج دوم اسلام‌گرايي در خاورميانه ايران پرچم اسلام‌گرايي را در دست گرفت. فريد زکريا هم اعتقاد دارد که ايران موج اسلام‌گرايي را در منطقه ايجاد کرده‌است. اما من با شما موافقم که موج دوم اسلام‌گرايي و اسلام‌سياسي از ايران آغاز شد.

    شماري از تحليلگران مي‌گويند که آينده مصر آينده‌اي شبيه به مدل ترکيه خواهد بود، بسياري ديگر از تحليل‌گران هم البته با اين نظر مخالفند. شما در اين مورد چه فکر مي‌کنيد؟

    همه احزابي که امروز در مصر هستند، داراي پايگاه اجتماعي و قدرت هستند. جنبش جوانان، جنبش ناسيوناليست‌ها، طبقه متوسط و... داراي قدرت هستند. اما وزن اساسي را اخوان‌المسلمين در اختيار دارد. اين اخوان‌المسلمين هم اخوان‌المسلمين زمان سيد قطب نخواهد بود. اخوان‌المسلمين زمان ناصر نخواهد بود. اخوان‌المسلمين فعلي شباهت بسياري به جبهه رفورميست‌هاي کشورهاي اسلامي مانند اندونزي و ترکيه خواهد داشت. يعني اسلام‌گراياني که به آزادي، حقوق بشر، دموکراسي، مدارا، انتخابات آزاد و حقوق شهروندي باور دارند، همان مفاهيمي که در مدرنيته هم آمده‌است. به نظر من جنبش‌هاي اخير خاورميانه جنبش طبقه متوسط مدرن است.

    مي‌توان گفت طبقه متوسط مدرن اما فقير. يعني از لحاظ فرهنگي قوي اما از لحاظ اقتصادي ضعيف؟

    نه! من طبقه متوسط مدرن را طبقه قدرتمند مي‌دانم. تونس سطح توسعه بالايي داشت.

    اما در مصر اينگونه نبود. 40 درصد مردم با روزي کمتر از دو دلار زندگي مي‌کنند.

    در مصر طبقه فقير وجود داشت. اما طبقه متوسط قدرتمندي هم وجود داشت. در ليبي هم که بسياري مي‌گويند يک جامعه سنتي و قبيله‌اي است اما در اين کشور طبقه‌اي شکل گرفته‌است که طبقه قدرتمند متوسط است که از در‌آمد‌هاي نفتي منتفع شده‌است. گرچه بسياري هم مي‌گويند نمي‌تواند در خاورميانه از طبقه متوسط مدرن به مفهوم غربي آن ياد کرد. ما هم لازم نيست عينا مانند غربي‌ها صحبت کنيم. ما مي‌توانيم بگوييم طبقه متوسط خاورميانه‌اي، با همان آمال جهاني.

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در شنبه سی ام فروردین 1393 و ساعت 0:56 |

    بسمه تعالی

    جناب دکتر اطهری

    باسلام واحترام وآرزوی توفیق روز افزون برای حضرتعالی

    درپاسخ به نقد جنبش های اسلامی معاصرباید گفت:

    بیشتر مناطق جهان تاقرن پانزدهم ازنظر توسعه دریک سطح قرارداشتند.پس از آن آمریکا واروپا صنعتی شدند وبقیه فقیر وکشاورز مانده بودندواین وضع تا قرن بیستم ادامه داشت بیشتر جوامع توسعه نیافته به مدرنیسم روی آوردند نه مدرنیته.پس از فروپاشی شوروی اینگونه مطرح گردیدکه جوامع توسعه نیافته باید برای پیشرفت راه غرب راادامه دهند.امادربین جوامع ،ایران وترکیه تجربه متفاوتی داشتند.ترکیه راه مدرنیته راادامه داد دراین میان نظریه هایی که بیشتر مورد توجه قرار گرفت دو نظریه بود اولی مدل "خلقی" ای بود که باهدف شبه سوسیالیستی مشخص می شودوحکومتی خودکامه "خلق" رابه سوی قوی شدن هدایت می کند. ومدل دوم به بسیج خلق نیازی ندارد وتنها تکیه برپول نفت داردوباید گفت که مدل اول موفقیتی نداشت امامدل دوم موفق بود به خاطر پول وتکیه براسلام.برخی از ویژگیهای آن عبارتند از:تحرک آن – واینکه نقش اجتماعی برچسبی جنسیتی دارد.-مسیر اسلامی مسیری است که قشر ممتاز دینی- دولتی آن را تعیین می کنند. –درمدل اسلامی باید اسلامیت راحفظ کرد وتولید اسلامی راباسنت دینی وسیاسی درآمیخت ونیز مدرنیزاسیون اسلامی مدر نیزاسیون نفتی است ودوبی اوج آن چیزی است که می تواند به آن برسد البته این تمدن را درهمه کشورها نمی توان ایجاد کرد چون هم باید پول زیاد باشد وهم جمعیت کم. دردنیای امروز رشد اقتصادی در ترکیه رتبه بالایی دارد رشدی بدون تورم وعلت آن اینست که جامعه ترکیه پذیرفته که بخش سنتی ومدرن باید باهم کار کنند وشکافی کمتر میان این دو بخش وجود دارد.

     

    باتشکر

    محمدرضا نقی زاده

    دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی
    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 و ساعت 14:9 |
    به روز 

    تظاهرات طرفداران روسیه و جدایی شبه جزیره کریمه از اوکراین در برابر تندیس لنین

    پارلمان جمهوری خودمختار کریمه اعلام کرده است که یکشنبه هفته آینده ۱۶ مارس، رفراندومی برگزار می‌کند که در آن درباره پیوستن کریمه به روسیه یا اینکه بخشی از اوکراین باقی بماند، تصمیم‌گیری خواهد شد.

    پارلمان روسیه وعده داده که اگر کریمه بخواهد بخشی از این کشور باشد، از آن حمایت خواهد کرد.

    شبه‌جزیره کریمه یک جمهوری خودمختار در جنوب اوکراین است. حکومت اتحاد جماهیر شوروی به رهبری نیکیتا خروشچف که خود اوکراینی بود، در سال ۱۹۵۴ شبه جزیره کریمه را به اوکراین هدیه داد.

    پس از استقلال اوکراین در سال ۱۹۹۱ بوریس یلتسین، رئیس جمهور وقت روسیه موافقت کرد که شبه جزیره کریمه به عنوان بخشی از خاک اوکراین باقی بماند و ناوگان دریای سیاه نیروی دریایی روسیه نیز به صورت اجاره از بندر سباستوپول در کریمه استفاده کند.

    از لحاظ حقوق بین الملل عمومی با توجه به اینکه شبه جزیره کریمه بخشی از کشور اوکراین است، این بخش هیچ حقی برای درخواست الحاق به کشوری دیگر و یا درخواست برگزاری همه پرسی برای تعیین وضعیت حقوقی این منطقه ندارد.

    "وجود اقلیت و یا اکثریت قومی-زبانی در یک بخش از هر مملکتی نمی تواند مبنایی در حقوق بین الملل پیدا کند که به موجب آن این افراد بتوانند درباره حاکمیت بر منطقه خود تصمیم بگیرند"

    اینکه منطقه کریمه از لحاظ تشکیلات اداری تابع نظام خاصی است، هیچ حقی به این منطقه از مملکت اوکراین برای تصمیم گیری در اموری که جنبه حاکمیتی دارند، نمی دهند.

    کریمه می تواند از لحاظ اداری هر ترتیباتی که می خواهد داشته باشد مثل استانی از حکومت فدرال، واحد خودمختار، دولت منطقه‌ای، واحد ویژه و یا هر اسم دیگری اما در هر حال این منطقه از لحاظ حقوق بین الملل دولتی جدا از دولت اوکراین نیست و این واحد نمی تواند در اموری مثل سیاست خارجی مملکت، تعیین مرزهای بین المللی، اعلان جنگ و صلح، استراتژی نظامی مملکت و امثال آنها برای دولت مرکزی تعیین تکلیف کند.

    درخواست پارلمان محلی کریمه برای الحاق این منطقه به کشوری دیگر و یا درخواست برگزاری همه پرسی برای تعیین وضعیت حقوقی این منطقه هیچ اررزش و اعتباری در حقوق بین‌الملل ندارد.

    "فرض کنید از مردم قسمتهایی از جهان سوم سئوال کنند که می خواهند جز کدام مملکت باشند. مثلا از اهالی شهری در خاورمیانه سئوال کنند که آیا ترجیح می دهند شهر آنها جزیی از ایالات متحده باشد یا نه. پاسخ حتی تمامی افراد آنجا راجع به تعیین وضعیت حاکمیت جدید، نمی تواند مبنایی برای چنین تغییری باشد"

    وجود اقلیت و یا اکثریت قومی-زبانی در یک بخش از هر مملکتی نمی تواند مبنایی در حقوق بین الملل پیدا کند که به موجب آن این افراد بتوانند درباره حاکمیت بر منطقه خود تصمیم بگیرند.

    فرض کنید از مردم قسمتهایی از جهان سوم سئوال کنند که می خواهند جز کدام مملکت باشند. مثلا از اهالی شهری در خاورمیانه سئوال کنند که آیا ترجیح می دهند شهر آنها جزیی از ایالات متحده باشد یا نه. پاسخ حتی تمامی افراد آنجا راجع به تعیین وضعیت حاکمیت جدید، نمی تواند مبنایی برای چنین تغییری باشد.

    پارلمان منطقه شبه جزیره کریمه نیز دارای صلاحیت تصمیم گیری راجع به مسائل حاکمیت این منطقه نیست.

    تحت برخی شرایط، سازمانهای بزرگ بین‌المللی مثل سازمان ملل دارای مکانیزمهایی برای ارجاع تصمیم گیری درباره وضعیت حقوقی یک منطقه به همه پرسی هستند. اما این روش مستلزم عبور از همه مراحلی است که در این سازمانها پیش بینی شده است (مثل طرح قضیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور قطعنامه بر اساس بندهای ذیریط منشور ملل متحد) و رعایت تمامی قوائد و تشریفات مربوط به حصول اطمینان از سالم بودن همه پرسی.

    اتحادیه اروپا در این زمینه استانداردهای مشخصی را تعیین کرده است ولی به نظر می‌رسد که هیچکدام از این مراحل و شرایط در قضیه کریمه – اوکراین طی نشده است.

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 و ساعت 13:41 |
    به روز 

    تظاهرات طرفداران روسیه و جدایی شبه جزیره کریمه از اوکراین در برابر تندیس لنین

    پارلمان جمهوری خودمختار کریمه اعلام کرده است که یکشنبه هفته آینده ۱۶ مارس، رفراندومی برگزار می‌کند که در آن درباره پیوستن کریمه به روسیه یا اینکه بخشی از اوکراین باقی بماند، تصمیم‌گیری خواهد شد.

    پارلمان روسیه وعده داده که اگر کریمه بخواهد بخشی از این کشور باشد، از آن حمایت خواهد کرد.

    شبه‌جزیره کریمه یک جمهوری خودمختار در جنوب اوکراین است. حکومت اتحاد جماهیر شوروی به رهبری نیکیتا خروشچف که خود اوکراینی بود، در سال ۱۹۵۴ شبه جزیره کریمه را به اوکراین هدیه داد.

    پس از استقلال اوکراین در سال ۱۹۹۱ بوریس یلتسین، رئیس جمهور وقت روسیه موافقت کرد که شبه جزیره کریمه به عنوان بخشی از خاک اوکراین باقی بماند و ناوگان دریای سیاه نیروی دریایی روسیه نیز به صورت اجاره از بندر سباستوپول در کریمه استفاده کند.

    از لحاظ حقوق بین الملل عمومی با توجه به اینکه شبه جزیره کریمه بخشی از کشور اوکراین است، این بخش هیچ حقی برای درخواست الحاق به کشوری دیگر و یا درخواست برگزاری همه پرسی برای تعیین وضعیت حقوقی این منطقه ندارد.

    "وجود اقلیت و یا اکثریت قومی-زبانی در یک بخش از هر مملکتی نمی تواند مبنایی در حقوق بین الملل پیدا کند که به موجب آن این افراد بتوانند درباره حاکمیت بر منطقه خود تصمیم بگیرند"

    اینکه منطقه کریمه از لحاظ تشکیلات اداری تابع نظام خاصی است، هیچ حقی به این منطقه از مملکت اوکراین برای تصمیم گیری در اموری که جنبه حاکمیتی دارند، نمی دهند.

    کریمه می تواند از لحاظ اداری هر ترتیباتی که می خواهد داشته باشد مثل استانی از حکومت فدرال، واحد خودمختار، دولت منطقه‌ای، واحد ویژه و یا هر اسم دیگری اما در هر حال این منطقه از لحاظ حقوق بین الملل دولتی جدا از دولت اوکراین نیست و این واحد نمی تواند در اموری مثل سیاست خارجی مملکت، تعیین مرزهای بین المللی، اعلان جنگ و صلح، استراتژی نظامی مملکت و امثال آنها برای دولت مرکزی تعیین تکلیف کند.

    درخواست پارلمان محلی کریمه برای الحاق این منطقه به کشوری دیگر و یا درخواست برگزاری همه پرسی برای تعیین وضعیت حقوقی این منطقه هیچ اررزش و اعتباری در حقوق بین‌الملل ندارد.

    "فرض کنید از مردم قسمتهایی از جهان سوم سئوال کنند که می خواهند جز کدام مملکت باشند. مثلا از اهالی شهری در خاورمیانه سئوال کنند که آیا ترجیح می دهند شهر آنها جزیی از ایالات متحده باشد یا نه. پاسخ حتی تمامی افراد آنجا راجع به تعیین وضعیت حاکمیت جدید، نمی تواند مبنایی برای چنین تغییری باشد"

    وجود اقلیت و یا اکثریت قومی-زبانی در یک بخش از هر مملکتی نمی تواند مبنایی در حقوق بین الملل پیدا کند که به موجب آن این افراد بتوانند درباره حاکمیت بر منطقه خود تصمیم بگیرند.

    فرض کنید از مردم قسمتهایی از جهان سوم سئوال کنند که می خواهند جز کدام مملکت باشند. مثلا از اهالی شهری در خاورمیانه سئوال کنند که آیا ترجیح می دهند شهر آنها جزیی از ایالات متحده باشد یا نه. پاسخ حتی تمامی افراد آنجا راجع به تعیین وضعیت حاکمیت جدید، نمی تواند مبنایی برای چنین تغییری باشد.

    پارلمان منطقه شبه جزیره کریمه نیز دارای صلاحیت تصمیم گیری راجع به مسائل حاکمیت این منطقه نیست.

    تحت برخی شرایط، سازمانهای بزرگ بین‌المللی مثل سازمان ملل دارای مکانیزمهایی برای ارجاع تصمیم گیری درباره وضعیت حقوقی یک منطقه به همه پرسی هستند. اما این روش مستلزم عبور از همه مراحلی است که در این سازمانها پیش بینی شده است (مثل طرح قضیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور قطعنامه بر اساس بندهای ذیریط منشور ملل متحد) و رعایت تمامی قوائد و تشریفات مربوط به حصول اطمینان از سالم بودن همه پرسی.

    اتحادیه اروپا در این زمینه استانداردهای مشخصی را تعیین کرده است ولی به نظر می‌رسد که هیچکدام از این مراحل و شرایط در قضیه کریمه – اوکراین طی نشده است.

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 و ساعت 13:41 |
    سفرهای زیارتی

    ۱-سوریه بیستم خرداد ۱۳۷۶ رفت و برگشت بیست و نه خرداد همان سال

    -مکه مکرمه ست و هشتم اسفند ۷۷ و بر گشت بیست و شش فروردین ۱۳۷۸

    ۳-کربلای معلی نه اسفند ۱۳۷۹ و بر گشت سی اسفند ۱۳۷۹

    ۴-کربلای معلی هشت دی ۱۳۸۷ و برگشت در نوزدنهم دی ۱۳۷۹

    ۵-سوریه نهم ابان ۱۳۸۸ و برگشت در نوزدهم اسفند ۱۳۸۸به همراه سیده بنت الهدی اطهری نوه ام

    ۶-مکه مکرمه هفدهم تیرماه ۱۳۹۰ و برگشت در بیست ونهم تیر ۱۳۹۰

    ۷-کربلای معلی برای سومین بار با قدرت مقدم در بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ و برگشت سوم تیر۱۳۹۱

     

     

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 و ساعت 21:45 |
    سفرهای زیارتی

    ۱-سوریه بیستم خرداد رفت ۱۳۷۶ و برگشت بیست و نه خرداد همان سال

    -۲ -مکه مکرمه ست و هشتم اسفند ۷۷ و بر گشت بیست و شش فروردین ۱۳۷۸

    ۳-کربلای معلی نه اسفند ۱۳۷۹ و بر گشت سی اسفند ۱۳۷۹

    ۴-کربلای معلی هشت دی ۱۳۸۷ و برگشت در نوزدنهم دی ۱۳۷۹

    ۵-سوریه نهم ابان ۱۳۸۸ و برگشت در نوزدهم اسفند ۱۳۸۸به همراه سیده بنت الهدی اطهری نوه ام

    ۶-مکه مکرمه هفدهم تیرماه ۱۳۹۰ و برگشت در بیست ونهم تیر ۱۳۹۰

    ۷-کربلای معلی برای سومین بار با قدرت مقدم در بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۱ و برگشت سوم تیر۱۳۹۱

     

     

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 و ساعت 21:45 |
    اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
     

    تركيه، سنت يا مدرنيسم




    تركيه، سنت يا مدرنيسم
    تركيه، سنت يا مدرنيسم چندي پيش در مراسم سالگردي كه براي جمهوري تركيه بر پا شد «احمد نجدت سزر» رئيس جمهور اين كشور از نمايندگاني كه همسرانشان محجبه بودند براي شركت در اين مراسم دعوت نكرد. اين اقدام رئيس جمهور اعتراض شديد اسلام گراها را به همراه داشت.از سوي ديگر دانشگاهيان در راهپيمايي اعتراض آميز با حمل پلاكاردهايي از ارتش خواستند در امور سياسي دخالت كند و بساط اسلام گرايان را برچيند. اين تنش سياسي در جامعه تركيه اگر چه گذرا بود اما مويد اين نكته است كه جامعه تركيه در كشمكش ميان اسلام گراها و غربگراها (سنت و مدرنيته) دچار نوعي سردرگمي شده است. اين موضوع انگيزه اي شد تا پاي صحبت هاي دكتر سيد اسدالله اطهري مريان استاد دانشگاه و كارشناس در امور تركيه بنشينيم. آنچه در پي مي آيد حاصل اين گفت وگو است.● نام گفت و گو شونده: اسدالله - اطهرى • اقدام غيرمنتظره رئيس جمهور تركيه در دعوت نكردن از نمايندگاني كه همسرانشان محجبه بودند موجب تنش ميان اسلام گراها و غربگراها شد. شما اين موضوع را چگونه ارزيابي مي كنيد؟از آنجا كه رئيس جمهور تركيه زماني رئيس دادگاه قانون اساسي اين كشور بود و با تفسيري كه وي از قانون اساسي تركيه دارد تصور مي كند حافظ نظام سكولار در تركيه است، حجاب را نمادي از ناسازگاري با انديشه هاي كماليسم مي داند و معتقد است اين مسئله مغاير سكولاريسم است بنابراين از ديدگاه وي هر كس كه حجاب داشته باشد مخالف اين نظام است پس فرد نبايد سمبل هاي مذهبي، نژادي و قومي داشته باشد. از سوي ديگر اين كار احمد نجدت سزر نشان داد اقدامات اين چنيني در جامعه تركيه تنش ايجاد مي كند. به اعتقاد من اين قضيه اگر چه بسيار پيچيده اما گذراست و اين نمي تواند موجبات تنش هاي گسترده تر شود چون تركيه در شرايط فعلي مسايل با اهميت تري همانند مسئله عراق، كردها، بحران هاي اقتصادي و غيره دارد. آنها مي كوشند از اين بحران ها هر چه زودتر خلاص شوند.همچنين رجب طيب اردوغان، نخست وزير اين كشور از آنجا كه همسرش محجبه است ناراحتي خودش را از اين اقدام رئيس جمهور ابراز كند. البته اين مسئله قبلا هم به ويژه در هنگام رژه ارتش اتفاق افتاده بود. همه اين ها نشان مي دهد تركيه دارد دموكراسي را تمرين مي كند اما نوع دموكراسي تركيه براي نظاميان و غربگراها خيلي سخت است. به هر حال جامعه تركيه با اين شرايط به سوي تعادل حركت مي كند.سكولاريسم تركيه يك نوع سكولاريسم شرقي است و اين نوع سكولاريسم بيشتر از آنكه به سكولاريسم شبيه باشد نشان مي دهد تا چه اندازه با سكولاريسم مشكل دارد در واقع سكولاريسم شرقي نوعي افراط گري در مسايل ديني است و چهره اي خشن تر دارد (سندرم افندي).در پشت اين مسايل مباحث ديگري مطرح شد، مثلا دانشجويان در تظاهراتي كه به راه انداختند خواستار دخالت ارتش در مسايل سياسي شدند آنها با حمل پرچم ها و شنل هايي كه شعارهايي بر ضد دولت نوشته شده بود از ارتش خواستند دست به كودتا بزند و بند و بساط اسلامگرايان را برچيند.چون دانشگاهيان معتقدند اسلام گراها كماليسم را زير سئوال برده و براي همين هم آنها دوست دارند ارتش همان بلايي كه بر سر اربكان آورد سر اردوغان هم بياورد. اما اردوغانيسم خيلي با اربكانيسم فرق دارد.• در حالي كه اكثر مردم تركيه طرفدار مسئله حجاب هستند شما با اين وضعيت آينده سياسي حزب حاكم عدالت و توسعه را چگونه مي بينيد؟دو جامعه سنتي و صنعتي در تركيه كنار هم زندگي مي كنند ممكن است در اين جامعه افراد خيلي مدرن باشند اما حجاب را هم رعايت كنند. از طرفي ممكن است فرد خيلي سنتي باشد ولي حجاب نداشته باشد اما واقعيت اين است كه جامعه سنتي يا لايحه هاي اسلامي تركيه به شدت طرفدار حجاب هستند و اين در واقع بحران هويتي است كه نه تنها در تركيه بلكه در تمام كشورهاي خاورميانه وجود دارد. با اين توضيحات بايد تأكيد كنم سه عنصر غربي، تركي و اسلامي بر تركيه حاكم است و پذيرش اين مسايل بستگي به ظرفيت نظام دارد حال اين نظام سياسي دست اسلام گراها است اما اين گروه قصد ندارند از دين و مذهب به عنوان ابزار استفاده كنند. در اين نظام افراد حق انتخاب حجاب دارند. حزب عدالت و توسعه به هيچ وجه قصد ندارد به نظام سكولاريسم يا كماليسم ضربه بزند چون خط قرمزها را مي دانند، حد خود را مي دانند و تجربيات گذشته اربكان را دارند.• آيا ممكن است يكي از اين دو جامعه (سنتي يا صنعتي) ديگري را ببلعد و قدرت را از آن خود كند؟اصلا چنين چيزي نيست و هرگز يكي از دو جامعه، جامعه ديگر را هضم نخواهد كرد. اين دو جامعه با همديگر زندگي مسالمت آميزي دارند و اختيار را به انتخابات و صندوق هاي رأي داده اند. هيچ كدام از اينها قصد ندارد با خشونت مسايل خود را حل كند. اين حاكميت دوگانه در كشورهاي خاورميانه وجود دارد. آن چيزي كه مشخص است سياست عليا كنار سياست سفلي زندگي مسالمت آميزي دارد. وجه مشترك اين جوامع اين است كه همه چيز از بستر اسلامي نشات مي گيرد كه تفكرات اين چنيني در اين گونه جوامع حكايت از تمرين براي دموكراسي است اين الفباي تحمل است.از آن گذشته طرفداران نظام سكولاريسم در تركيه 80 سال با اسلام خواهي و حجاب مبارزه كردند، ارتش بارها كودتا كرد اما نتيجه اين شد كه اسلام گراها مجددا قدرت را به دست گرفتند و روي كار آمدند. اين نشان داد كه افكار عمومي را با همين اردوغانيسم كه براي اولين بار پارلمان را يك كاسه كرد مي توان كنترل كرد. بنابراين هر كس جلوي افكار عمومي قرار گيرد بازنده است.• اما طرفداران جامعه صنعتي مدعي هستند اسلام گراها احتمالا بناي جمهوري تركيه را زيرورو خواهند كرد.اكنون در جامعه تركيه يك گروه اقليت (غربگراها) در مقابل يك گروه اكثريت (اسلام گراها) كه قدرت را در دست دارند زندگي مي كنند و اين اندكي براي آنها سخت است. در حالي كه در جامعه اي كه حزب عدالت و توسعه بر آن حاكم است فرد مي تواند هم مدرن باشد و هم دموكرات، هم مي تواند طرفدار مدرنيته باشد و هم حجاب را رعايت كند و اين بستگي به خود شخص دارد بسياري از طرفداران و نمايندگان حزب عدالت و توسعه محجبه نيستند و اين دموكراسي است بنابراين حزب عدالت و توسعه زناني را كه انتخاب شده اند ملزم به رعايت حجاب نمي كند، آنها آزاد هستند.جامعه صنعتي تركيه هم بايد از اين رويه پيروي كند. اگر حزب حاكم نامزدهاي زن را ملزم به رعايت حجاب مي كرد در آن صورت منتقدان مي توانستند به اين مسئله به بهانه اينكه اقدام اين حزب زيربناي لائيك و سكولاريسم را نشانه گرفته، اعتراض كنند در حالي كه چنين كاري را حزب عدالت و توسعه انجام نخواهد داد، اما اين اساس كار است يعني همان كاري كه حزب دموكرات مسيحي در اروپا انجام داد.• به رغم اينكه دانشجويان از ارتش خواستند تا در امور سياسي دخالت كند اما مي بينم كه ژنرال ها هيچ واكنشي به خواسته هاي دانشگاهيان نشان ندادند آيا تصور نمي كنيد ارتش در تركيه نقش هميشگي خود را از دست داده است.در چنين شرايطي ارتش سعي مي كند در امور دخالت نكند. اندكي برمي گرديم به عقب، در جنگ عراق آمريكايي ها، تركيه را تحت فشار قرار دادند تا از پايگاه هاي اين كشور استفاده كنند. اما پارلمان اين كشور با اين خواسته آمريكايي ها مخالفت كرد. در اين شرايط يك مقام ارشد آمريكايي با بي احترامي به ارتش تركيه حمله كرد او مدعي شد ارتش تركيه بايد از منافع آمريكا حمايت مي كرد. آمريكايي ها ارتش اين كشور را به كوتاهي در اين زمينه متهم كردند. اين در حالي است كه ارتش به تصميم پارلمان احترام گذاشت در واقع دنياي امروز ايجاب مي كند كه ارتش نقشي را كه در دهه 60، 70 و 80 و يا حتي در دهه 90 به انجام كودتاهاي سفيد داشت، اكنون ايفا نكند. گرچه ارتش هنوز خود را وارث كماليسم در تركيه مي داند اما در چنين شرايطي تمايل ندارد مقابل افكار عمومي قرار گيرد. به عبارتي در دموكراسي نظامي تحول ايجاد شده است.• حرف آخر شما درخصوص تحولات اخير در تركيه چيست؟نبرد ميان سنت و مدرنيته و نقدهاي جديدي كه از سنت و مدرنيته در اين كشور صورت مي گيرد تركيه را به نوعي به سمت تعادل مي كشد. هر چند كه تنش هاي اين چنيني ممكن است مشكلاتي را براي اين كشور ايجاد كند. اگر جامعه تركيه بخواهد به سمت ثبات حركت كند بايد طرح اوليه از قبيل پوشش، نوع لباس و حجاب را به خود شخص واگذار كند دوم اينكه دولتمردان بايد انديشه هاي جامعه مدني را مقدم بر دولت بدانند تا تقدم دولت بر جامعه مدني. بنابراين دولت نبايد كاري بكند كه ماجراي «مروه كاواكچي» پيش بيايد.منبع: روزنامه شرق


    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 و ساعت 8:33 |

    درمیانه سنت و مدرنیسم

    اسلام و دموكراسي: تجربه احزاب ديني در تركيه

     اسدالله اطهری استاد دانشگاه
    [ شناسه مقاله: 2424 ]   [ موضوع: علم سیاست ]   [ بازدید: ۸۷۰ ]

    شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰

    آيا تركيه پيشرفتي در عرصه تلفيق اسلام و دموكراسي و پديده دموكراسي مسلمان داشته است؟ براي پاسخ به اين سؤال بايستي اين نكته را مطرح کرد كه احزاب سياسي ديني تحت چه شرايطي در تركيه ظهور كردند؟ چگونه خود را اداره كردند؟ و چه ديدگاه‌هايي مطرح کردند. زماني كه تركيه از سال 1923 به جمهوري تبديل شد، اين كشور سعي كرد به روند مدرنيته بپيوندد و در اين مسير دولتي سكولار و جمهوريخواه جايگزين جامعه اسلامي عثمان شد. دولت مدرن در واقع آنتي‌تز جامعه عثمان بود. البته براساس تفكر بنيانگذاران جمهور، اسلام به يك نظام اعتقادي و اخلاقي آن هم در سطح فردي تبديل مي‌شد. اسلام از منظر آنها قرار نبود در حوزه سياست هنجاري را تجويز كند.

    در چنين ساختاري احزابي كه گرايش ديني داشتند ايجاد شدند. ايجاد اين احزاب در دوران گذار به پلوراليسم سياسي تركيه در دهه 1950 صورت گرفت و به دوران تفوق سيستم تك‌حزبي حزب جمهوريخواه خلق پايان داده شد. احزابي چون نظم ملي، 1969، رستگاري ملي، حزب رفاه، حزب فضيلت، حزب سعادت و حزب عدالت و توسعه، با گرايش ديني ظهور كردند. نكته جالب توجه اين است كه در اين حزب، نظم ملي رهبر مذهب نقش‌بندي شيخ زاهد كوتكو نقش مهمي داشت و در اين ميان بايد به نقش مهم نجم‌الدين اربكان اشاره كرد كه حتي حزب عدالت و توسعه محصول تفكر و اقدامات اربكان هستند.

    از نظر كوتكو، تركيه در ابتدا، نيازمند توسعه اخلاقي است. اين نوع توسعه، پيش‌شرط توسعه مادي و ثبات سياسي است. هدف وي، احياي جنبش اسلامي در تركيه بود. وي به دنبال تأسيس دولتي مبتني بر شريعت نبود.

    برخي از اعضاي حزب مذكور، گاهي اوقات اظهاراتی را بيان مي‌داشتند كه متمايل به تلاش براي ايجاد دولتي براساس اسلام بود. اربكان كه سخت به دنبال ايجاد پايگاه اجتماعي در تركيه بود، يك بار چنين گفته بود: «ما به طور مشخص به قدرت خواهيم رسيد، اما اينكه از طريق خونريزي باشد يا نه موضوع قابل بحثي است.»

    پيامدهاي چنين اظهاراتي ممنوع شدن احزاب با گرايش‌هاي اسلامي از سوي دادگاه قانون اساسي بود. (حزب نظم ملي، رفاه، فضيلت از سوي دادگاه قانون اساسي ممنوع شدند) و حزب رستگاري ملي با كودتاي ارتش در سال 1980 همراه با ساير احزاب تعطيل شد. دلايل تعطيلي اين بود كه عنوان شد، حزب به سمت اسلام سياسي حركت مي‌كند.

    آيا هدف اين احزاب سياسي واقعاً برپايي دولت برپايه اسلام بود؟ آيا تركيه با تهديد اسلام سياسي مواجه بود؟ روند تشكيل احزاب دين‌محور، تكامل فكري بدنه رهبري و گروه آوانگارد احزاب واقعيت را بهتر توضيح مي‌دهد. زماني كه حزب نظم ملي 70-1969 سراسري شد، گفتمان اولين آن اين بود كه اسلام با سكولاريزم سازگاري ندارد. در دوران حزب فضيلت 1999-1997 گفتمان مورد نظر متحول شد، بحث بر سر اين بود كه دولت و اسلام در امور يكديگر نبايد دخالت كنند و تحول به اين صورت مطرح شد كه دولت و اسلام، مشروعيت يكديگر را به رسميت بشناسند. حوزه زنان، حوزه‌ مهمي بود كه تحول مهمي در آن صورت گرفت. در ابتدا زنان اجازه حضور در هيچ‌كدام از فعاليت‌هاي احزاب دين‌محور را تا زمان حزب فضيلت نداشتند حتي زماني كه حجاب را رعايت مي‌كردند.

    اكنون آنان مي‌توانستند به كرسي مجلس تكيه زنند. دموكراتيزاسيون تركيه و تلفيق اسلام و دموكراسي در عصر حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان بيشتر قابل مشاهده است. او از مدارس امام خطيب برخاسته است كه در زمان حاكميت حزب سكولار جمهوري‌خواه خلق ايجاد شد و هدف اصلي از تأسيس اين مدارس، تربيت شخصيت‌هاي مذهبي روشنفكر بود و دانشكده الهيات عصر پهلوي قابل مقايسه با آن است. اردوغان خود مي‌گويد كه من ميهن‌پرستي، نوع‌دوستي، خدمت به كشور،‌ عبادت خدا، روحيه همبستگي، علاقه به مسائل مربوط به محيط زيست و... را از اين مدرسه‌ها آموختم كه برخي از اين ارزش‌ها سكولار و برخي از آنها اسلامي‌اند.

    اردوغان گاهي به اشتباهات گذشته اشاره مي‌كند، او آزادانه اعتراف مي‌كند كه اشتباه‌هايي در گذشته انجام داده و تلاش خواهد كرد از گذشته درس بگيرد. اعتراف به اشتباه در فرهنگ سياسي تركيه يك استثناست. او در اين مورد شايد قابل مقايسه با عصمت اينونو باشد.

    او در جاي ديگري مي‌گويد، از لحاظ شخصي مرجع من اسلام است، اما از لحاظ سياسي مرجع من قانون اساسي و اصول دموكراتيك است.

    در زمان شهرداري، نه‌تنها به نوسازي مساجد، بلكه كليساها و كنيسه‌ها اقدام كرد. در حالي كه اسلاف سكولار وي، اهميتي براي بناها قائل نبودند.

    اردوغان همواره تأكيد كرده است كه ما دموكرات محافظه‌كار هستيم... ديدگاه‌ ما از دموكرات محافظه‌كار آن است كه خود را به ارزش‌ها، سنت و ارزش‌هاي جامعه خود كه بر پايه خانواده گذاشته شده است، نزديك مي‌كند. اين يك مسأله دموكراتيك است نه مسأله مذهبي و در تحليل نهايي، دموكراسي و اسلام را به عنوان ابزاري در جهت ارائه رفاه و سعادت مردم مي‌داند. وي بدين ترتيب سعي مي‌كند از اسلام سياسي فاصله بگيرد با اين وجود سكولارها در تركيه حرف‌هاي وي را باور نكرده‌اند. آنان، اردوغان را متهم به تقيه مي‌كنند و اينكه او نيات پنهان دارد. اردوغان براي اقناع سكولارها اعلام كرده است كه به دنبال دولت اسلامي نيست.

    در آستانه انتخابات در سال‌هاي 2002 حزب خود را به عنوان حزب نوين دموكراتيك محافظه‌كار معرفي كرد. حزب بر اساس برنامه خود به حمايت از اقتصاد بازار پرداخت و سرمايه خارجي را به عنوان موتور رشد اقتصادي جذب كرد. علاقه‌مندي خود را به عضويت دائم تركيه در اتحاديه اروپا اعلام كرد. تلفيق ارزش‌هاي بالا با ارزش‌هاي جهان را خواستار شد. در انتخابات نوامبر حزب‌، آرايي را از تمامي بخش‌هاي جامعه به دست آورد كه در گذشته به احزاب سياسي ديگر رأي داده بودند. هنگامي كه در عصر سوم نوامبر 2003 آشكار شد كه آ.ك.پارتي AkP اكثريت آراء را به دست خواهد آورد، اردوغان سخنراني كرد: و صريحاً گفت كه AKP قصد دارد همچنان به اصول سكولار جمهوريت احترام بگذارد.

    او قصد دخالت در سبك زندگي و حوزه خصوصي و سپهر خصوصي مردم را ندارد و حزب مي‌خواهد به همگرايي و تعامل تركيه با دنيا كمك كند. حزب مي‌خواهد سياست‌هاي اقتصادي خود را با IMF هماهنگ كند. او گفت مردم از ما انتظار تغيير دارند ما بايد تغيير را بدون تنش ايجاد كنيم. ما هيچ گروهي را در اين كشور به عنوان ديگري به شمار نمي‌آوريم. آنها سعي كردند بر وزارتخانه‌ها از جمله دادگستري كشور، آموزش و پرورش و وزراي صنايع و تجارت را به احزاب راست‌ميانه و مام ميهن بدهند. چراكه وزراي مورد بحث پيش از انتخابات به AKP پيوسته بودند. البته بعد پست مشاور نخست‌وزير نيز بدان اضافه شد.

    اردوغان پس از انتخابات به عنوان رهبر حزب AKP به دنبال روابط متعادل با ارتش (ضمن درك تجربه عدنان مندرسي) رسانه‌ها، اتحاديه اروپا و آمريكا بود.

    در رابطه با ارتش بسيار محتاط بوده و هست. او به ارتش يادآوري كرد كه دولت حرف آخر را مي‌زند. در مناسبتي اظهار داشت: ارتش ما نقش مهمي در مدرنيزاسيون تركيه ايفا كرده است. امروز ارتش از ورود تركيه به اتحاديه اروپا به عنوان يك عضو دائم كاملاً حمايت مي‌كند. سپس بلافاصله تا ديد ارتش وظايف خود را از طريق قانون اساسي انجام مي‌دهد، گفت: در تركيه ما دولت مقتدري داريم؛ در تركيه تقسيم كار روشن‌ ميان نهادها وجود دارد، ارتش نسبت به دولت از جايگاه فروتري برخوردار است.

    در ارتباط با روابط تركيه با اتحاديه اروپا و آمريكا آنگونه كه قبلاً نيز اشاره كردم دولت پس از انتخابات اردوغان تلاش‌هاي بي‌وقفه‌اي كرد براي اينكه هر چه زودتر گفت‌وگوهايي عضويت را با اتحاديه اروپا آغاز كند. اجازه بدهيد بار ديگر اشاره كنم كه او بدين منظور از چندين كشور اروپايي ديدار كرد همچنين به همين منظور به ايالات متحده نيز سفر كرد. اردوغان در كشورهاي اروپايي كه به آن سفر كرد اظهاراتي درباره اتحاديه اروپا و نقشي كه تركيه در آن ايفا مي‌كرد، ابراز داشت. يكي از آن اظهارات اين بود كه ما اتحاديه اروپا را نماد ظهور تمدن‌ها و تشكيل كليتي يكپارچه مي‌دانيم. اردوغان با به چالش كشيدن ساموئل هانتينگتون به طور آشكار چنين استدلال مي‌كرد كه تمدن‌ها مي‌توانند همزيستي مسالمت‌آميزي را با هم داشته باشند. زماني كه تركيه نتوانست تاريخ مشخصي براي آغاز گفت‌وگوها به دست آورد، اردوغان عصباني شد.

    او گفت تركيه نبايد مقابله به مثل كند و در عوض بايد بيشتر تلاش كند تا خود را با معيارهاي كپنهاگ وفق دهد. اردوغان همچنين كوشيد نهايت تلاش خود را براي حل مسأله ‌قبرس در اسرع وقت انجام دهد. البته راه‌حل اين مشكل يكي از پيش‌شرط‌هاي اتحاديه اروپا براي تعيين آغاز گفت‌وگوهاي عضويت از سوي اتحاديه اروپا بود. اردوغان همچنين به مسأله‌اي توجه كرد كه AKP بايد با كداميك از احزاب سياسي در اروپا همكاري كند. اولين اولويت او حزب دموكرات مسيحي آلمان بود.

    او حتماً به اين موضوع انديشيده كه AKP هم حزبي است مذهبي و هم دموكراتيك و دموكرات مسيحي‌ها نيز چنين‌اند. اما زماني كه متوجه شد دموكرات مسيحي‌ها مخالف عضويت تركيه در اتحاديه اروپا هستند يا حداقل تاريخ نسبتاً دقيقي براي آغاز گفت‌وگوهاي مذاكرات با تركيه اعلام نمي‌كنند نظر خود را عوض كرد. او به اين فكر كرد كه AKP در اروپا بايد با ليبرال‌ها كار كند يا سوسيال دموكرات و نه سوسياليست‌ها.

    در پايان بايد نكاتي را درباره ديدگاه اردوغان درخصوص بحران عراق بيان کرد. هنگامي كه اين بحران آغاز شد گل و اردوغان تلاش كردند عراق را قانع کنند كه بهتر است قطعنامه 1441 شوراي امنيت را اجرا كند. زماني كه به اين نتيجه رسيدند كه نمي‌توانند عراق را قانع كنند تصميم گرفتند از آمريكا حمايت كنند بنابراين اشاره آنها به پارلمان براي پذيرش نيروهاي آمريكايي در جنوب شرق كشور و ورود به خاك عراق از سوي برخي كشورهاي ديگر انجام شد. اردوغان در زمان ارائه لايحه به مجلس گفت: ما بايد منطقي علم كنيم. برخي تركيه را رهبر جهان اسلام مي‌دانند. و تلويحاً يعني اينكه تركيه بايد نهايت تلاش خود را مبذول دارد تا كشورهاي مسلمان با هم نجنگند» ما نبايد به چنين بحث‌هايي توجه كنيم. اردوغان در ادامه افزود: «شما بايد تاريخ‌ساز باشيد يا صرفاً تاريخ را بخوانيد.» وقتي بحث مسائل حياتي به ميان مي‌آيد جايي براي پوپوليسم باقي نمي‌ماند. با توجه به شكست اين تلاش در پارلمان اردوغان و گل طرح جايگزيني ارائه نكردند .

    بعد از انتخابات پارلمان 2007 و انتخابات شوراها و رفراندوم سال 2010 كه همگي به پيروزي حزب عدالت و توسعه انجاميد تلفيق اصلاح و دموكراسي شكل واقع و آشكاري به خود گرفت. به ويژه رفراندوم اصلاح قانون اساسي بسيار مهم بود. براساس آن حق اعتصاب كاركنان به رسميت شناخته شد. تركيه از دولت پادگاني فاصله گرفت، و نظاميان در دادگاه‌هاي غيرنظامي قابل محاكمه هستند (گروه آرگف كون و عمليات پتك) به اصلاحات جنبه جدي بخشيد و ... اينك اين حزب تلاش مي‌كند با قانون اساسي جديدي؛ قرن جديد را با روياهاي مردم اين كشور سازگار كند. گرچه هنوز با دموكراسي معيارهاي غربي فاصله دارد؛ خبرنگاران زيادي در زندان به سر مي‌برند، هنوز خشونت عليه كردها وجود دارد و هنوز نمايندگان منتخب در زندان به سر مي‌برند، ولي مردم تركيه و احزاب سياسي و نهادهاي قدرتمند تركيه به اين نتيجه رسيدند كه رژيم سياسي بهتر از دموكراسي وجود ندارد و استراتژي يك فرد با يك رأي و نه براي يك بار، هميشه اهميت دارد.

    در اين چارچوب احزاب سياسي دين‌محور اجازه يافتند ‌در امور سياسي مشاركت كنند، در دولت‌هاي ائتلافي حضور يابند و حتي به تنهايي دولت تشكيل دهند درست همانگونه كه اخيراً اتفاق افتاد. از آنجا كه اسلام‌گراها از همان روند سكولاريزاسيون گذار كرده بودند كه ديگران تجربه كرده بودند به همين خاطر در تركيه تلاش‌ها براي تأسيس دولتي بر پايه اسلام تنها در حد گفتمان ايزوله شده باقي ماند و عملاً تحقق نيافت. درست است كه برخي از اعضاي محروم اين احزاب از تصاحب قدرت از طريق استفاده از زور سخن مي‌گفتند و نجم‌الدين اربكان، رهبر اولين سه حزب دين‌محور در دوران پس از سال 1969 هم در جايي گفت: «ما به قدرت خواهيم رسيد تنها اينكه از طريق خونريزي باشد يا نه، مسأله‌اي قابل بحث است.»

    اما با اين وجود هيچ يك از احزاب سياسي دين‌محور تاكنون تلاش نكرده‌اند از طریق غيردموكراتيك به قدرت برسند و سرانجام اينكه حتي گفتمان ايزوله شده‌ تصاحب قدرت از طريق زور نيز تحمل نشد. احزاب مربوط به آن از سوي دادگاه قانون اساسي تعطيل شدند. اسلام‌گراها در تركيه به خاطر چنين عاقبتي و همچنين به خاطر پرورش و تربيت خود، امروزه تنها هدفشان رشد اخلاقي فرد و جامعه است. برخي از سكولارها در تركيه كه من و برخي از تحليل‌گران امور تركيه آنها را «سكولارهاي راديكال» مي‌ناميم بر اين باورند كه رهبران AKP اين برنامه كاري را مخفي داشتند. آنچه من و رفقايم «سكولارهاي ميانه‌رو» مي‌ناميم به نظر مي‌رسند مايلند به رهبران AKP امتياز شك و ترديد را بدهند و به همين خاطر مانعي در تشكيل دولتي از سوي آنها و اداره كشور نمي‌بينند و به عبارت ديگر نه تنها سكولارهاي راديكال بلكه سكولارهاي ميانه‌رو نيز حركت مشخص و شفاف به سوي تشكيل دولتي اسلامي را تحمل خواهند كرد و از انجام تمامي اقدامات لازم در اين راه براساس امكانات و ظرفيت خود خودداري نخواهند كرد.

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 10:47 |

    درمیانه سنت و مدرنیسم

    اسلام و دموكراسي: تجربه احزاب ديني در تركيه

     اسدالله اطهری استاد دانشگاه
    [ شناسه مقاله: 2424 ]   [ موضوع: علم سیاست ]   [ بازدید: ۸۷۰ ]

    شماره ۱۴، مرداد ۱۳۹۰

    آيا تركيه پيشرفتي در عرصه تلفيق اسلام و دموكراسي و پديده دموكراسي مسلمان داشته است؟ براي پاسخ به اين سؤال بايستي اين نكته را مطرح کرد كه احزاب سياسي ديني تحت چه شرايطي در تركيه ظهور كردند؟ چگونه خود را اداره كردند؟ و چه ديدگاه‌هايي مطرح کردند. زماني كه تركيه از سال 1923 به جمهوري تبديل شد، اين كشور سعي كرد به روند مدرنيته بپيوندد و در اين مسير دولتي سكولار و جمهوريخواه جايگزين جامعه اسلامي عثمان شد. دولت مدرن در واقع آنتي‌تز جامعه عثمان بود. البته براساس تفكر بنيانگذاران جمهور، اسلام به يك نظام اعتقادي و اخلاقي آن هم در سطح فردي تبديل مي‌شد. اسلام از منظر آنها قرار نبود در حوزه سياست هنجاري را تجويز كند.

    در چنين ساختاري احزابي كه گرايش ديني داشتند ايجاد شدند. ايجاد اين احزاب در دوران گذار به پلوراليسم سياسي تركيه در دهه 1950 صورت گرفت و به دوران تفوق سيستم تك‌حزبي حزب جمهوريخواه خلق پايان داده شد. احزابي چون نظم ملي، 1969، رستگاري ملي، حزب رفاه، حزب فضيلت، حزب سعادت و حزب عدالت و توسعه، با گرايش ديني ظهور كردند. نكته جالب توجه اين است كه در اين حزب، نظم ملي رهبر مذهب نقش‌بندي شيخ زاهد كوتكو نقش مهمي داشت و در اين ميان بايد به نقش مهم نجم‌الدين اربكان اشاره كرد كه حتي حزب عدالت و توسعه محصول تفكر و اقدامات اربكان هستند.

    از نظر كوتكو، تركيه در ابتدا، نيازمند توسعه اخلاقي است. اين نوع توسعه، پيش‌شرط توسعه مادي و ثبات سياسي است. هدف وي، احياي جنبش اسلامي در تركيه بود. وي به دنبال تأسيس دولتي مبتني بر شريعت نبود.

    برخي از اعضاي حزب مذكور، گاهي اوقات اظهاراتی را بيان مي‌داشتند كه متمايل به تلاش براي ايجاد دولتي براساس اسلام بود. اربكان كه سخت به دنبال ايجاد پايگاه اجتماعي در تركيه بود، يك بار چنين گفته بود: «ما به طور مشخص به قدرت خواهيم رسيد، اما اينكه از طريق خونريزي باشد يا نه موضوع قابل بحثي است.»

    پيامدهاي چنين اظهاراتي ممنوع شدن احزاب با گرايش‌هاي اسلامي از سوي دادگاه قانون اساسي بود. (حزب نظم ملي، رفاه، فضيلت از سوي دادگاه قانون اساسي ممنوع شدند) و حزب رستگاري ملي با كودتاي ارتش در سال 1980 همراه با ساير احزاب تعطيل شد. دلايل تعطيلي اين بود كه عنوان شد، حزب به سمت اسلام سياسي حركت مي‌كند.

    آيا هدف اين احزاب سياسي واقعاً برپايي دولت برپايه اسلام بود؟ آيا تركيه با تهديد اسلام سياسي مواجه بود؟ روند تشكيل احزاب دين‌محور، تكامل فكري بدنه رهبري و گروه آوانگارد احزاب واقعيت را بهتر توضيح مي‌دهد. زماني كه حزب نظم ملي 70-1969 سراسري شد، گفتمان اولين آن اين بود كه اسلام با سكولاريزم سازگاري ندارد. در دوران حزب فضيلت 1999-1997 گفتمان مورد نظر متحول شد، بحث بر سر اين بود كه دولت و اسلام در امور يكديگر نبايد دخالت كنند و تحول به اين صورت مطرح شد كه دولت و اسلام، مشروعيت يكديگر را به رسميت بشناسند. حوزه زنان، حوزه‌ مهمي بود كه تحول مهمي در آن صورت گرفت. در ابتدا زنان اجازه حضور در هيچ‌كدام از فعاليت‌هاي احزاب دين‌محور را تا زمان حزب فضيلت نداشتند حتي زماني كه حجاب را رعايت مي‌كردند.

    اكنون آنان مي‌توانستند به كرسي مجلس تكيه زنند. دموكراتيزاسيون تركيه و تلفيق اسلام و دموكراسي در عصر حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان بيشتر قابل مشاهده است. او از مدارس امام خطيب برخاسته است كه در زمان حاكميت حزب سكولار جمهوري‌خواه خلق ايجاد شد و هدف اصلي از تأسيس اين مدارس، تربيت شخصيت‌هاي مذهبي روشنفكر بود و دانشكده الهيات عصر پهلوي قابل مقايسه با آن است. اردوغان خود مي‌گويد كه من ميهن‌پرستي، نوع‌دوستي، خدمت به كشور،‌ عبادت خدا، روحيه همبستگي، علاقه به مسائل مربوط به محيط زيست و... را از اين مدرسه‌ها آموختم كه برخي از اين ارزش‌ها سكولار و برخي از آنها اسلامي‌اند.

    اردوغان گاهي به اشتباهات گذشته اشاره مي‌كند، او آزادانه اعتراف مي‌كند كه اشتباه‌هايي در گذشته انجام داده و تلاش خواهد كرد از گذشته درس بگيرد. اعتراف به اشتباه در فرهنگ سياسي تركيه يك استثناست. او در اين مورد شايد قابل مقايسه با عصمت اينونو باشد.

    او در جاي ديگري مي‌گويد، از لحاظ شخصي مرجع من اسلام است، اما از لحاظ سياسي مرجع من قانون اساسي و اصول دموكراتيك است.

    در زمان شهرداري، نه‌تنها به نوسازي مساجد، بلكه كليساها و كنيسه‌ها اقدام كرد. در حالي كه اسلاف سكولار وي، اهميتي براي بناها قائل نبودند.

    اردوغان همواره تأكيد كرده است كه ما دموكرات محافظه‌كار هستيم... ديدگاه‌ ما از دموكرات محافظه‌كار آن است كه خود را به ارزش‌ها، سنت و ارزش‌هاي جامعه خود كه بر پايه خانواده گذاشته شده است، نزديك مي‌كند. اين يك مسأله دموكراتيك است نه مسأله مذهبي و در تحليل نهايي، دموكراسي و اسلام را به عنوان ابزاري در جهت ارائه رفاه و سعادت مردم مي‌داند. وي بدين ترتيب سعي مي‌كند از اسلام سياسي فاصله بگيرد با اين وجود سكولارها در تركيه حرف‌هاي وي را باور نكرده‌اند. آنان، اردوغان را متهم به تقيه مي‌كنند و اينكه او نيات پنهان دارد. اردوغان براي اقناع سكولارها اعلام كرده است كه به دنبال دولت اسلامي نيست.

    در آستانه انتخابات در سال‌هاي 2002 حزب خود را به عنوان حزب نوين دموكراتيك محافظه‌كار معرفي كرد. حزب بر اساس برنامه خود به حمايت از اقتصاد بازار پرداخت و سرمايه خارجي را به عنوان موتور رشد اقتصادي جذب كرد. علاقه‌مندي خود را به عضويت دائم تركيه در اتحاديه اروپا اعلام كرد. تلفيق ارزش‌هاي بالا با ارزش‌هاي جهان را خواستار شد. در انتخابات نوامبر حزب‌، آرايي را از تمامي بخش‌هاي جامعه به دست آورد كه در گذشته به احزاب سياسي ديگر رأي داده بودند. هنگامي كه در عصر سوم نوامبر 2003 آشكار شد كه آ.ك.پارتي AkP اكثريت آراء را به دست خواهد آورد، اردوغان سخنراني كرد: و صريحاً گفت كه AKP قصد دارد همچنان به اصول سكولار جمهوريت احترام بگذارد.

    او قصد دخالت در سبك زندگي و حوزه خصوصي و سپهر خصوصي مردم را ندارد و حزب مي‌خواهد به همگرايي و تعامل تركيه با دنيا كمك كند. حزب مي‌خواهد سياست‌هاي اقتصادي خود را با IMF هماهنگ كند. او گفت مردم از ما انتظار تغيير دارند ما بايد تغيير را بدون تنش ايجاد كنيم. ما هيچ گروهي را در اين كشور به عنوان ديگري به شمار نمي‌آوريم. آنها سعي كردند بر وزارتخانه‌ها از جمله دادگستري كشور، آموزش و پرورش و وزراي صنايع و تجارت را به احزاب راست‌ميانه و مام ميهن بدهند. چراكه وزراي مورد بحث پيش از انتخابات به AKP پيوسته بودند. البته بعد پست مشاور نخست‌وزير نيز بدان اضافه شد.

    اردوغان پس از انتخابات به عنوان رهبر حزب AKP به دنبال روابط متعادل با ارتش (ضمن درك تجربه عدنان مندرسي) رسانه‌ها، اتحاديه اروپا و آمريكا بود.

    در رابطه با ارتش بسيار محتاط بوده و هست. او به ارتش يادآوري كرد كه دولت حرف آخر را مي‌زند. در مناسبتي اظهار داشت: ارتش ما نقش مهمي در مدرنيزاسيون تركيه ايفا كرده است. امروز ارتش از ورود تركيه به اتحاديه اروپا به عنوان يك عضو دائم كاملاً حمايت مي‌كند. سپس بلافاصله تا ديد ارتش وظايف خود را از طريق قانون اساسي انجام مي‌دهد، گفت: در تركيه ما دولت مقتدري داريم؛ در تركيه تقسيم كار روشن‌ ميان نهادها وجود دارد، ارتش نسبت به دولت از جايگاه فروتري برخوردار است.

    در ارتباط با روابط تركيه با اتحاديه اروپا و آمريكا آنگونه كه قبلاً نيز اشاره كردم دولت پس از انتخابات اردوغان تلاش‌هاي بي‌وقفه‌اي كرد براي اينكه هر چه زودتر گفت‌وگوهايي عضويت را با اتحاديه اروپا آغاز كند. اجازه بدهيد بار ديگر اشاره كنم كه او بدين منظور از چندين كشور اروپايي ديدار كرد همچنين به همين منظور به ايالات متحده نيز سفر كرد. اردوغان در كشورهاي اروپايي كه به آن سفر كرد اظهاراتي درباره اتحاديه اروپا و نقشي كه تركيه در آن ايفا مي‌كرد، ابراز داشت. يكي از آن اظهارات اين بود كه ما اتحاديه اروپا را نماد ظهور تمدن‌ها و تشكيل كليتي يكپارچه مي‌دانيم. اردوغان با به چالش كشيدن ساموئل هانتينگتون به طور آشكار چنين استدلال مي‌كرد كه تمدن‌ها مي‌توانند همزيستي مسالمت‌آميزي را با هم داشته باشند. زماني كه تركيه نتوانست تاريخ مشخصي براي آغاز گفت‌وگوها به دست آورد، اردوغان عصباني شد.

    او گفت تركيه نبايد مقابله به مثل كند و در عوض بايد بيشتر تلاش كند تا خود را با معيارهاي كپنهاگ وفق دهد. اردوغان همچنين كوشيد نهايت تلاش خود را براي حل مسأله ‌قبرس در اسرع وقت انجام دهد. البته راه‌حل اين مشكل يكي از پيش‌شرط‌هاي اتحاديه اروپا براي تعيين آغاز گفت‌وگوهاي عضويت از سوي اتحاديه اروپا بود. اردوغان همچنين به مسأله‌اي توجه كرد كه AKP بايد با كداميك از احزاب سياسي در اروپا همكاري كند. اولين اولويت او حزب دموكرات مسيحي آلمان بود.

    او حتماً به اين موضوع انديشيده كه AKP هم حزبي است مذهبي و هم دموكراتيك و دموكرات مسيحي‌ها نيز چنين‌اند. اما زماني كه متوجه شد دموكرات مسيحي‌ها مخالف عضويت تركيه در اتحاديه اروپا هستند يا حداقل تاريخ نسبتاً دقيقي براي آغاز گفت‌وگوهاي مذاكرات با تركيه اعلام نمي‌كنند نظر خود را عوض كرد. او به اين فكر كرد كه AKP در اروپا بايد با ليبرال‌ها كار كند يا سوسيال دموكرات و نه سوسياليست‌ها.

    در پايان بايد نكاتي را درباره ديدگاه اردوغان درخصوص بحران عراق بيان کرد. هنگامي كه اين بحران آغاز شد گل و اردوغان تلاش كردند عراق را قانع کنند كه بهتر است قطعنامه 1441 شوراي امنيت را اجرا كند. زماني كه به اين نتيجه رسيدند كه نمي‌توانند عراق را قانع كنند تصميم گرفتند از آمريكا حمايت كنند بنابراين اشاره آنها به پارلمان براي پذيرش نيروهاي آمريكايي در جنوب شرق كشور و ورود به خاك عراق از سوي برخي كشورهاي ديگر انجام شد. اردوغان در زمان ارائه لايحه به مجلس گفت: ما بايد منطقي علم كنيم. برخي تركيه را رهبر جهان اسلام مي‌دانند. و تلويحاً يعني اينكه تركيه بايد نهايت تلاش خود را مبذول دارد تا كشورهاي مسلمان با هم نجنگند» ما نبايد به چنين بحث‌هايي توجه كنيم. اردوغان در ادامه افزود: «شما بايد تاريخ‌ساز باشيد يا صرفاً تاريخ را بخوانيد.» وقتي بحث مسائل حياتي به ميان مي‌آيد جايي براي پوپوليسم باقي نمي‌ماند. با توجه به شكست اين تلاش در پارلمان اردوغان و گل طرح جايگزيني ارائه نكردند .

    بعد از انتخابات پارلمان 2007 و انتخابات شوراها و رفراندوم سال 2010 كه همگي به پيروزي حزب عدالت و توسعه انجاميد تلفيق اصلاح و دموكراسي شكل واقع و آشكاري به خود گرفت. به ويژه رفراندوم اصلاح قانون اساسي بسيار مهم بود. براساس آن حق اعتصاب كاركنان به رسميت شناخته شد. تركيه از دولت پادگاني فاصله گرفت، و نظاميان در دادگاه‌هاي غيرنظامي قابل محاكمه هستند (گروه آرگف كون و عمليات پتك) به اصلاحات جنبه جدي بخشيد و ... اينك اين حزب تلاش مي‌كند با قانون اساسي جديدي؛ قرن جديد را با روياهاي مردم اين كشور سازگار كند. گرچه هنوز با دموكراسي معيارهاي غربي فاصله دارد؛ خبرنگاران زيادي در زندان به سر مي‌برند، هنوز خشونت عليه كردها وجود دارد و هنوز نمايندگان منتخب در زندان به سر مي‌برند، ولي مردم تركيه و احزاب سياسي و نهادهاي قدرتمند تركيه به اين نتيجه رسيدند كه رژيم سياسي بهتر از دموكراسي وجود ندارد و استراتژي يك فرد با يك رأي و نه براي يك بار، هميشه اهميت دارد.

    در اين چارچوب احزاب سياسي دين‌محور اجازه يافتند ‌در امور سياسي مشاركت كنند، در دولت‌هاي ائتلافي حضور يابند و حتي به تنهايي دولت تشكيل دهند درست همانگونه كه اخيراً اتفاق افتاد. از آنجا كه اسلام‌گراها از همان روند سكولاريزاسيون گذار كرده بودند كه ديگران تجربه كرده بودند به همين خاطر در تركيه تلاش‌ها براي تأسيس دولتي بر پايه اسلام تنها در حد گفتمان ايزوله شده باقي ماند و عملاً تحقق نيافت. درست است كه برخي از اعضاي محروم اين احزاب از تصاحب قدرت از طريق استفاده از زور سخن مي‌گفتند و نجم‌الدين اربكان، رهبر اولين سه حزب دين‌محور در دوران پس از سال 1969 هم در جايي گفت: «ما به قدرت خواهيم رسيد تنها اينكه از طريق خونريزي باشد يا نه، مسأله‌اي قابل بحث است.»

    اما با اين وجود هيچ يك از احزاب سياسي دين‌محور تاكنون تلاش نكرده‌اند از طریق غيردموكراتيك به قدرت برسند و سرانجام اينكه حتي گفتمان ايزوله شده‌ تصاحب قدرت از طريق زور نيز تحمل نشد. احزاب مربوط به آن از سوي دادگاه قانون اساسي تعطيل شدند. اسلام‌گراها در تركيه به خاطر چنين عاقبتي و همچنين به خاطر پرورش و تربيت خود، امروزه تنها هدفشان رشد اخلاقي فرد و جامعه است. برخي از سكولارها در تركيه كه من و برخي از تحليل‌گران امور تركيه آنها را «سكولارهاي راديكال» مي‌ناميم بر اين باورند كه رهبران AKP اين برنامه كاري را مخفي داشتند. آنچه من و رفقايم «سكولارهاي ميانه‌رو» مي‌ناميم به نظر مي‌رسند مايلند به رهبران AKP امتياز شك و ترديد را بدهند و به همين خاطر مانعي در تشكيل دولتي از سوي آنها و اداره كشور نمي‌بينند و به عبارت ديگر نه تنها سكولارهاي راديكال بلكه سكولارهاي ميانه‌رو نيز حركت مشخص و شفاف به سوي تشكيل دولتي اسلامي را تحمل خواهند كرد و از انجام تمامي اقدامات لازم در اين راه براساس امكانات و ظرفيت خود خودداري نخواهند كرد.

    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 10:47 |
      در سال ۲۰۰۱ برای سخنرانی در مورد جنگ احتمالی امریکا علیه عراق به یک سخنرانی در دانشکده علوم پایه دانشگاه تهران دعوت شدم.دکتر احسان نراقی شخصیت  مهمی بود که به این سخنرانی دعوت شده بود.انچه مهم بود این بود که دکتر نراقی به خاطرات خود در این دانشکده در عصر جوانی اشاره کرد. خاطراتی که مربوط به گرایشات وی به اندیشه های چپ مارکسیستی بود.او گفت که در این دانشکده و دانشگاه در این مورد با دانشجویان دیگر به مبا حثه پرداخته است.نراقی از جوانان خواست هرگز به طرف چنین اندیشه هایی نروند. او اصرار داشت بگوید که بخشی از عمر خود را با پرداختن به چنین ادبیاتی تلف کرده است.ما هر دو در مورد جنگ امریکا  و عراق با توجه به جنگ و مداخله نظامی امریکا در افغا نستان سخنرانی کردیم.در پایان جلسه برخی از کتابهایش را به من هدیه داد. در این جلسه یکی از دانشجویان خطبه سرا به نام مهری نژاد حضور داشت. این جلسه به دعوت انجمن اسلامی دانشکده علوم پایه بر پا شده  بود.
    + نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 و ساعت 22:47 |