روز شنبه پنجم مهرماه همایشی تحت عنوان « خاورمیانه، امریکا و گروه داعش» در سالن پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد. در این همایش که مدیریت آن برعهده دکتر حسین دهشیار (از گروه مطالعات خاورمیانه و قدرت های بزرگ) بود آقایان دکتر ابراهیم متقی، احمد نقیب زاده و سید اسداله اطهری سخنرانی کردند.

 

به گزارش سایت مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه، در ابتدای همایش دکتر دهشیار ضمن تاکید بر اینکه منطقه دچار حوادثی است که در نوع خود بی نظیر است از دکتر ابراهیم متقی خواست که اولین سخنران باشد.


دکتر متقی در سخنان خود به تحلیل تحولات منطقه ای که منجر به ظهور داعش شده است پرداخت و گفت: در این تحلیل نگاه من به ظهور چنین نیروها و واقعیت های ژئوپلتیک منطقه است.


وی تاکید کرد: در طول تاریخ، عراق خط مقدم جبهه فرهنگی و هویتی جهان عرب با ایران بوده است؛ این درحالی است که عراق امروز، در مقایسه با عراق صدام حسین، چالش های بسیار بیشتری با ایران دارد.


این استاد روابط بين الملل دانشگاه تهران و كارشناس مسائل سياسي در ادامه صحبت خود به گسترش فرقه وهابیت اشاره کرد و گفت: وهابیت که یک نوع رادیکالیزه شدن ایدئولوژی سلفی است از بسیار قبل از این در منطقه وجود داشته است. نگاه وهابیت در آغاز علیه امپراطوری عثمانی بود درحلیکه امپراطوری عثمانی رویکردی صوفی مابانه داشت.
وی ادامه داد: برخی فکر می کنند داعش را همین یکی دو سال اخیر امریکایی ها شکل داده اند در حالیکه تفکرهای رادیکالیزه سلفی همواره در منطقه وجود داشته اند.


وی در ادامه به تبیین رویکرد واقعیت های ژئوپلتیک منطقه پرداخت و گفت: از سال 2003 تا 2007 چهار هزار امریکایی در عراق کشته شدند. این امریکایی ها در مناطقی کشته شدند که امروز داعش در آنجا مستقر است. و جالب آنکه امروز داعش هم در مقابل ایران است هم در مقابل شیعیان و هم امریکا.


وی در خاتمه گفت: این منازعه سه سال و نیم است که به صورت علنی شروع شده و در آینده نیز ادامه دارد و می بایست با دیپلماسی و کنش امنیتی و با کمک یکدیگر جلوی آن را بگیریم.

سخنران بعدی سید اسدالله اطهری بود. وی سخنان خود را تحت عنوان راه های ورود اسلام به قدرت و اید ئو لوژیک شدن  دین شروع کرد.او در این زمینه به اندیشه علی شریعتی برداخت و از تلاش وی برای اید ئو لوژیک کردن دین گفت.او داعش را به نوعی به سیاسی شدن مذهب اهل سنت ارتباط داد.


وی با اشاره به اینکه تجربه انقلاب  بست مدرن اسلامی ایران اولین تجربه در دنیای معاصر در راه ورود اسلام به قدرت بوده است گفت: تجربه دوم آنتی تز  انقلاب ایران یعنی طالبانیسم در افغانستان بود و تجربه سوم ظهور القاعده در منطقه و چهارم اخوان المسلمین در مصر و در منطقه و آخرین تجریه مدل داعش با اعلام خلیفگی بغدادی است.


وی با آنتی تز خواندن بقیه تجارب ورود اسلام به قدرت در مقایسه با انقلاب اسلامی ایران گفت: عمده ضعف در این خصوص بر می گردد به روشنفکران و مصلحان جامع که به جای آنکه اینان مبارزه با استبداد داخلی و مطالبه دموکراسی را در  اولویت و در دستور کار خود قرار دهند همواره مبارزه با دشمن خارجی را بزرگ  و برجسته  کردند.


اطهری تاکید کرد: نقد سیاست و نقد حکومت کافی نیست بایستی نقد  در تمام سطوح ح مطرح گردد .نقددینی و نقد  فقه و  نقداید ئو لوژیک شدن دین  تنها راهی است که می تواند کمک کند خاورمیانه از تهدید رادیکالیزم رهایی یابد.چرا که افراط گرایان  داعش به دنبال 

۱-یجاد و تاسیس حکومت مذهبی

۲-  تلفیق دین و دولت

۳- اعتقاد راسخ  به ماموریت الهی  برای خلیفه

۴-  اعتقاد به دولت  اسلامی فقه محور و شریعت محور

۵-  رجوع به سنت  بدون نقد ان و احیای مناسبات صدر اسلام  با هدف رشد وترقی جوامع اسلامی و نگاه به آینده

۶-  مبارزه مسلحانه و جهاد  به عنوان ابزار مبارزه و پیوند الهیات و تکنیک هستند.


وی گفت:  احزاب دمکرات مسیحی اروبایی و حزب عدالت و توسعه  ترکیه  به عنوان  سنتز دو اسلام فوق تجربه خوبی بود برای مدرن کردن  مسیحیت واسلام و ما نیز در ایران این تجربه را داشته ایم  که دین و مدرنیته را به سمت اشتی سوق دهیم اگرچه در اینجا هم خطر  موج باز گشت و رادیکالیزم وجود دارد با این حال ایران می تواند با  تفسیر و چهره ای رحمانی از  دین این گرداب خارج شود.

احمد نقیب زاده
 دکتر احمد نقیب زاده سخنران بعدی این همایش بود. وی سخنرانی خود را پیرامون بحث هویت و در هم تنیده شدن هویت ها آغاز کرد.


وی گفت: در هم تنیدگی هویت ها در همه کشورها وجود دارد. مرحله شکل گرفت دولت های ملی که کشورهای پیشرفته از آن گذشته  و از آن به ملت سازی رسیده اند مرحله ای است که کشورهای جهان سوم آن را نگذرانده اند.


نقیب زاده با اشاره به اینکه تا قبل از جنگ جهانی اول عراق و سوریه و لبنان و بسیاری از کشورهای خاورمیانه وجود خارجی نداشتند و همه زیر لوای امپراطوری عثمانی بودند گفت: الان اینها بعد از یک دوره دیکتاتوری که لازمه حفظ مرزهایشان بود به بحران رسیده اند.


وی گفت: امریکا صحبت از خاورمیانه بزرگ می کرد درحالیکه که به فکر بالکانیزه کردن خاورمیانه بود تا هیچ قدرتی از خاورمیانه سر بلند نکند.


وی به ظهور داعش اشاره کرده و گفت: اینها بخشی از پروژه اسلام هراسی هستند و جوری رفتار کرده اند که جوانان مسلمان شرمشان بشود که بگویند ما مسلمان هستیم.
وی در خاتمه تاکید کرد: امروز وظیفه ما این است که هرچه سریعتر خودمان را از این قائله دور نگه داریم .


پس از اتمام سخنرانی دکتر نقیب زاده دکتر دهشیار ضمن جمع بندی همایش و سخنان سخنرانان مدعو در خصوص چگونگی ظهور داعش صحبت کرد.


وی با اشاره به حمله امریکا به عراق و سقوط صدام گفت: وقتی نظم درعراق از بین رفت تنها نهاد اجتماعی باقی مانده نهاد مذهب بود که مردم به آن متوسل شوند تا امنیتشان حفظ گردد. امریکایی ها بعد از تصرف عراق انتخابات برگزار می کنند تا با روندی غیر متداول دراین سرزمین یعنی روند دموکراتیک، عراقی با حاکمان جدید بنا شود در حالیکه اکثریت راه یافته به قدرت همان شیوه اعمال قدرت سنتی را استفاده کردند و به همین دلیل گروه های اقلیت برای بقا متوسل به گروه های خارج از مرز شوند.


دکتر دهشیار با اشاره به فعال شدن القاعده در منطقه ادامه داد: از سال 2005 ما شاهد تنیدگی منافع این گروه ها که از نظر منافع با برخی از کشورهای عرب منطقه اشتراک داشتند با گروه های محلی شدیم.


وی سپس با اشاره به ارزیابی غلط امریکایی ها از توانایی ارتش عراق و شیوه حاکمیت حاکمان جدید گفت: با خروج نیروهای امریکایی فشار به اقلیتها بیشتر و بستر ظهور و گسترش داعش بیش از بیش فراهم شد.


همایش فوق با جلسه پرسش و پاسخ پایان یافت.
مشروح کامل این همایش متعاقبا منتشر خواهد شد.

 
 
 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 و ساعت 8:41 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

عنوان درس:

مسائل کشورهای جهان سوم

 

استاد:

جناب آقاي دكتر اطهری

 

دانشجو:

خدیجه قلیزاده

 

 

نيمسال دوم سال تحصيلي 92-91

 

 

 

1) تطور و تحول مفهوم جهان سوم، از منظر تاریخی بنویسید.

جهان سوم در اوایل دوره نوگرایی در نتیجه دگرگونی اجتماعی سرنوشت سازی در شمال اروپا به وجود آمد. این دگرگونی ظهور جامعه سرمایه داری پویایی بود که در مراحل پی در پی به خارج از این منطقه گسترش یافت، و اختیار بخش های وسیعی از کره زمین را در دست گرفت تا انکه در قرن نوزدهم سلطه جهانی را برقرار کرد.

نخستین تقسیم بندی از کشورهای جهان تقسیم بندی هاوس هوفر آلمانی است، جهان را به دو بخش شمال و جنوب تقسیم کرد و معتقد بود که قدرتهای بزرگ صنعتی جهان همگی در نیمکره شمالی زمین قرار دارند. به گمان هوفر، چهار کشور صنعتی ایالات متحده، آلمان، روسیه و ژاپن از قویترین کشورهای جهان به شمار می روند و دیری نخواهد پایید که این قدرتها، نواحی اطراف بویژه همه مناطق جنوبی خود را به کشور خود ملحق خواهند کرد و جهان را به چهار بخش تبدبل خواهد شد: 1- اتحادیه کشورهای امریکایی (پان امریک) به رهبری ایالات متحده؛ 2- اتحادیه کشورهای اروپا-افریقا (ارو-آفریک) به رهبری آلمان؛ 3- بلوک کمونیست به رهبری روسیه؛ 4- بلوک شرق آسیا به رهبری ژاپن.

اصطلاح جهان سوم را نخستین بار آلفرد سووی، در 1952 بکار برد. هدف وی از این کار، طبقه بندی کردن کشورهای خارج از دو بلوک سیاسی، نظامی و اقتصادی آن زمان (بلوک های شرق و غرب) بود. در دهه های 50و60 قرن بیستم که استعمارزدایی به سرعت در جهان گسترش یافت، تقسیم بندی هایی تحت عنوان کشورهای "توسعه یافته" و "توسعه نیافته" به وجود آمد. عنوان دوم به کشورهایی اطلاق می شد که تولید ناخالص سرانه ملی آنها کمتر از 500دلار بود. پس از چندی اصطلاح "توسعه نیافته" به "کم رشد" یا "در حال توسعه" یا "در حال رشد" تبدیل شد. در اواخر دهه 1960 سلسله اصطلاحات تازه ای در این عناوین بر مبنای میزان ثروت و موقعیت جغرافیای سیاسی کشورها ارائه شد. بنا به این تقسیم بندی، کشورهای سرمایه دار امریکای شمالی، اروپای غربی، ژاپن، استرالیا و زلاندنو کشورهای جهان اول نام گرفتند، و کشورهای اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی عضو کومکون، عنوان جهان دوم را به خود گرفتند، و بقیه کشورهای جهان نام "جهان سوم" را یدک کشیدند. در این میان ابهاماتی به وجود آمد. برخی از کشورهای جهان سوم، از جمله جمهوری خلق چین، ویتنام، کوبا و گروهی از کشورهای اروپای جنوبی از جمله یونان، پرتغال و ترکیه، و چند کشور آسیایی از جمله کره جنوبی، کره شمالی، سنگاپور، مالزی، اندوزی، فیلیپین و تایلند، و کشورهای برزیل، مکزیک، آرژانتین در امریکای لاتین، و نیز کشورهای عرب نفت خیز خاورمیانه از جمله کشورهایی بودند که درآمد سرانه و تولید ناخالص ملی آنها به مراتب بیش از بقیه این گروه بود. با فروکش کردن جنگ سرد، عبارت جهان سوم وجهه سیاسی خود را از دست داد و بتدریج معنای تلویحی اقتصادی به خود گرفت و برای بخش توسعه نیافته جهان در برابر نظام سرمایه داری پیشرفته جهان اول، به کار رفت.

کشورهای جهان سوم دو راه دارند، یا در چارچوب نظم موجود به حیات خود ادامه دهند و از الگوی توسعه غرب پیروی کنند (که بی شک در این صورت همیشه دنباله رو غرب خواهند بود)، یا بکوشد اساس نظم موجود را ویران کنند، که مسلما وضعشان بدتر از این نخواهد بود. کشورهای جهان سوم نمی توانند تنها از طریق همبستگی از وابستگی به غرب رهایی یابند بلکه باید یک نظام اقتصادی بین المللی مستقل و منطقی به وجود آورندکه تضمین کننده این باشد که هر کشور جهان سوم برای خود بازارها، منابع مالی، فناوری، و نیروی انسانی ماهر مستقل داشته باشد. این نظام باید تعرفه های گمرکی بر بازرگانی داخل را کاهش دهد و بر سر راه ورود محصولات کشورهای غنی مانع ایجاد کند. ایجاد چنین نظامی به مشارکت کشورهای غنی جهان سوم (اعم از تولیدکنندگان نفت یا دیگران) جهت جلوگیری از پیوستن به جهان اول بستگی دارد. این نظام اقتصادی به جهان سوم این امکان را خواهد داد که سیاستی را اتختذ کنند که از زیر بار سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب رهایی یابد. نظم اقتصادی ای که این کشورها برقرار کنند ممکن است تنگناها و دشواری هایی نیز برایشان به همراه آورد، اما رنج کشیدن برای مدت کوتاهی بهتر از رنج همیشگی است. توسعه نیافتگی پدیده ای داخلی و ناشی از ساختار کشورهای جهان سوم نیست، بلکه محصول نظام سرمایه داری جهانی و مکمل آن است. برای غلبه بر آن، راهی جز پایان دادن به وابستگی و ساختارهای روابط وابستگی آن وجود ندارد. این جاست که درمی یابیم توسعه مسأله ای اقتصادی نیست که با تزریق سرمایه حل شود، بلکه مسأله ای سیاسی است.

ال.اس.استاوریانوس، ترجمه رضا فاضل، جامعه شناسی تاریخی-تطبیقی جهان سوم، جلد اول

2) مفهوم سرمایه اجتماعی را توضیح دهید.

اصطلاح سرمایه که در گذشته فقط در علم و مباحث اقتصاد به کار می رفت و مبنای تحلیل های اقتصادی بود، امروزه در علوم اجتماعی نیز به کار گرفته شده و گسترش مفهومی قابل توجهی پیدا کرده است. در این حالت، سرمایه صرفا سرمایه اقتصادی نیست و دیگر انواع سرمایه ها اعم از انسانی، فرهنگی و بویژه سرمایه های اجتماعی را نیز در بر دارد. سرمایه اجتماعی یک مفهوم نو و کارآمد در علوم اجتماعی است که از اقتصاد گرفته شده و همان بار مفهومی را نیز دارد. به عبارت دیگر، همان احکام سرمایه های اقتصادی به سرمایه اجتماعی نیز حاکم است و می توان سرمایه اجتماعی را همانند یک منبع قابل استفاده و کارآمد برای افراد اجتماع ایجاد کرد و روند و بستر افزایش و یا حتی کاهش آن را برنامه ریزی نمود. سرمایه اجتماعی را می توان همانند سرمایه های اقتصادی تقویت یا تضعیف نمود و یا در آن سرمایه گذاری کرد. برای سرمایه اجتماعی نیز می توان سازوکارهای افزاینده و یا کاهنده را طراحی و با سیاست گذاری های متناسب، آن را ارتقا داد و یا از فرسایش آن جلوگیری کرد. آنچه که در سرمایه اجتماعی و مفهوم آن مطرح می شود. سرمایه گذاری در روابط اجتماعی و همچنین افزایش، گسترش و به اشتراک گذاشتن منابع در روابط اجتماعی و یا از طریق آن برای تسهیل کنش جمعی و گسترش اعتماد و بده بستان در جامعه است. از اینرو، روابط اجتماعیف بستر اصلی مفهوم سرمایه اجتماعی محسوب می شود. وجود تنوع، مهمترین مسئله در سیاست گذاری ها و سنجش های سرمایه اجتماعی است، گسترش تنوع می تواند بر سطوح و میزان اعتماد در لایه های مختلف اجتماع تأثیر گذاشته و به افزایش احتمال بروز شکاف ها و فاصله های اجتماعی بینجامد که در این میان تنوع های قومی، زبانی و مذهبی از جمله مهمترین موارد هستند. سازوکارهای کنترل اجتماعی، مارپیچ های افزاینده و یا کاهنده، اعتماد بین سطوح مختلفجامعه یا در آن و همچنین میزان بده بستان و تعاملات همیاری و سیستم های حمایت اجتماعی، همگی تابعی از میزان و نوع سرمایه اجتماعی موجود در آن جامعه اند و شدت و ضعف موارد فوق میتواند حتی تعیین کنندهء وجود گستره و روند بحران های سیاسی (بویژه بحران ذهنیت) در روابط اجتماع و سیستم سیاسی باشد. علیت حاکم بین کیفیت نظام سیاسی و سرمایه اجتماعی به حدی قوی است که برخی از نظریه پردازان، این مفهوم را به نوعی مربوط به علوم سیاسی دانسته و در حوزه جامعه شناسی سیاسی آن را بررسی می کنند.

 مسلما اولین گام در بررسی و استفاده از یک مفهوم در وهله اول مسأله تعریف و تعیین مرزهای مفهومی آن است و این مسأله در مورد سرمایه اجتماعی به معضل بلندمدتی تبدیل شده که در مواردی حتی اعتبار استفاده و یا اصلا کارایی این مفهوم را در سیاست گذاری ها و طرح ها با تردید و مشکل روبرو می سازد. از اینرو بسیاری از محققینکرده اند تا با ارائه تعریفی متناسب با معضل فرارو و یا مسأله مورد بررسی شان، به نوعی از این معضل عبور کنند، و این امر به ارائه تعاریف کاملا متفاوت و بعضا متضاد از این مفهوم منجر شده است. نظریه های عمده در شناخت بنیادین مفهوم سرمایه اجتماعی متعلق به پاتنام، کلمن و بوردیو است.

پی یر بوردیو در مقاله اش با نام گونه های سرمایه بیان می دارد که سرمایه اجتماعی " یک مجموعه از منابع موجود یا بالقوه است که منتج از یک شبکه بادوام متشکل از روابط کم و بیش نهادی شده در باب آشنایی و شناخت دوطرفه، یا به بیان دیگر، ناشی از عضویت در یک گروه است". در مفهومی سازی بوردیو، سرمایه اجتماعی شامل " روابط اجتماعی ای " که یک فرد می تواند برای دسترسی به منابع کسانی که با آنها در ارتباط است، استفاده کند و همچنین میزان و کیفیت این دسترسی می باشد. او معتقد است که شبکه تماس های اجتماعی، به خودی خود ایجاد نمی شود، بلکه همانند سرمایه انسانی یا فیزیکی، محصول استراتژی های کاربردی و برنامه ریزی شده سرمایه گذاری است. تولید و بازتولید سرمایه اجتماعی نیازمند یک تلاش دائمی در زمینه جامعه پذیری است. بوردیو با مطرح کردن یک سنت نئومارکسیستی، به تعاملات سرمایه اجتماعی با دیگر انواع سرمایه ها در بازتولید نابرابری های اجتماعی می پردازد.

کلمن سرمایه اجتماعی را به این شکل تعریف می کند، مواردی که دو ویژگی را مشترکا دارا هستند، همگی بعدی از یک ساختار اجتماعی را در برمی گیرند، و برخی کنش های مشخص افرادی که درون ساختار هستند را تسهیل می کنند، برخلاف دیگر انواع سرمایه، سرمایه اجتماعی ریشه در ساختار روابط درون و بین افراد دارد. سرمایه اجتماعی ورای افراد و ابزارهای فیزیکی تولید است. اشکال سرمایه ای که وی شناسایی کرده عبارتند از تعهدات و انتظارات، پتانسیل اطلاعات، هنجارها و ضمانت اجراهای مؤثر، روابط مبتنی بر اقتدار، سازماندهی متناسب و هدفمند اجتماعی. کلمن معتقد است سرمایه اجتماعی نتیجه سرمایه گذاری مستقیم نیست، بلکه محصول جنبی فعالیت های دیگر است.

مطالعه اصلی و بنیادی رابرت پاتنام در باب سرمایه اجتماعی با نام "فعال کردن دموکراسی" به بررسی تطبیقی کارآمدی دولت در ایتالیا می پردازد. در این اثر او سرمایه اجتماعی را به عنوان بخش هایی از سازمان اجتماعی، همانند اعتماد، هنجارها و شبکه ها تعریف می کند که می توانند با تسهیل کنش های هماهنگ، کارآمدی جامعه را افزایش دهند.

مفهوم سرمایه اجتماعی، مفهومی کلیدی در ادبیات جامعه شناسی جدید است که در حوزه اجتماع، چه زمانی که صرفا وجود نامرئی آن احساس می شد و چه اکنون که به شکلی منسجم با نام سرمایه اجتماعی شناخته می شود، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار می باشد و با روند فعلی درآیند، نزدیک به مهمترین مفهوم علوم اجتماعی و ادبیات توسعه تبدیل خواهد شد. نقش مؤثر و بی نظیر این مفهوم در ساختار روابط بین افراد و گروه ها در اجتماع، کارکرد آن در تسهیل دستیابی به نتایج سودمندی همچون همکاری در نیل به منفعت عمومی و تسهیل کنش جمعی؛ و بازده های آن همچون گسترش مشارکت، اعتماد و بده بستان در جامعه که روابط بین افارد و گروه ها را توسعه و کارایی آنها را افزایش داده و بین شکاف های اجتماع نیز پل می زند، این مفهوم را در الویت اول و هدف توجه سیاست گذاران اجتماع، دولت و برنامه های توسعه قرار داده است. در حوزه اجتماعی و سیاست گذاری توسعه به سختی می توان زمینه ای را یافت که سرمایه اجتماعی در آن امکان ایفای نقش نداشته باشد. سرمایه اجتماعی "می تواند به همه چیز مردم تبدیل شود" و این مسأله به معنای کاربردهای مختلف و در نتیجه تعاریف مختلف از این مفهوم است.

محمدمهدي شجاعي، مباني مفهومي سرمايه اجتماعي

3) عبارت "صدر تاریخ ما ذیل تاریخ غرب" عنوان یک پروژه توضیح دهید.

در سال 1338 فردید، تعبیر «غرب‎زدگی» را با توجه به مقدمات حکمی و فلسفی آن، مطرح و از آن پس این اصطلاح به وفور بر سر زبان‎ها می‎افتد.سخن از رابطه غرب عالم با ما ذيل مفهوم غربزدگي دهه ها قبل از سوي فردید، آل احمد و به شكلي ديگر از سوي ديگر غرب پژوهان و غرب شناسان ايراني چون فخر الدين شادمان به كار رفت.

صدر تاريخ ما ، ذيل تاريخ غرب است؛ ما از فروع غربي به اصول غربي نرفتيم؛ ذيل تاريخ غربزده مضاعف ممسوخ غرب، صدر تاريخ غربزده مفسد فاسد مضاعف ممسوخ مشروطه است؛ ما غربزده‌هاي زيادي داريم، مانند صادق هدايت و ديگراني چون جلال آل احمد و بالاخره همه غربزده‌ايم, يك وقت است كه غربزده‌ايم ولي نسبت به آن خودآگاهيم و گاه غربزده‌ايم و خودآگاه نيستيم كه دو تاست. يكي بسيط است و يكي مركب؛ مي‌خواهم بگويم غربزدگي كه با مشروطه آمد ذيل غربزدگي غرب بود؛ مملكت ما غربزده منفعل بود، نبايد برويم به غربزده فعال در غیر اينصورت اسلام نبايد باشد؛ انتقاد از اساس دینی جامعه با عقل پوپری قطعی است و آن نهایتا به نفی عقل قرآنی میرسد؛ مینطور فلسفه علم یهودی زده به کشور ما می آید و آن منطق و روش پوپر است که توهین به قرآن است با نفس اماره.

فردید غربزده را به سه قسمت تقسیم می کند: اولی را می‌گویم مرکب، بعدی را می‌گویم مضاعف، سومی را می‌گویم بسیط، که در جهان معاصر موجودند. مضاعف عبارت است از آن صورت غربی که در صدر تاریخ جدید بشر را می‌زند و عبارت است از 400 سال تاریخ غربی که با رنسانس و نوزایش پیدا می‌شود. انقلابی به وجود می‌آید و نسبت تغییر می‌کند، صورت غربی عبارت است از انسان و اسم انسان. این غربزدگی مضاعف است، که بعد از غربزدگی سابق مانند غربزدگی یونانی، ساسانی، قرون وسطی و دوره‌ی اسلام، که غربزدگی غیرمضاعف‌اند، آمده است. خورشید به تعبیری که هندی‌ها کرده‌اند در پایان تاریخ از مغرب شروع به تابش می‌کند با سقراط و افلاطون، به تعبیر من این غربزدگی غیرمضاعف است. پس غربزدگی غیرمضاعف بسیط می‌آید. در قرون وسطی کتاب‌های آسمانی است و ودا و تورات و عیسی (ع) و اناجیل که مردم را به یک نسبت دیگری ورای «نسبت یونانی» دعوت می‌کنند. اما همان نسبت که عبارت است از غربزدگی می‌آید به سراغ خود انسان این عصر. این غربزدگی از مردم بی‌کتاب یونانی است که «نحل» می‌گویند. «ملل» مدافع پریروزند و مدافع وحی انبیا، نحل مدافع اهواء نفس‌اند. مدافعان ملل را مدافع نبی مرسل می‌گویند.

فردید نامه

مقالاتی از نورمگز، مگیران و ایران داک

4) رابطه ایمان و تکنیک را از منظر نیکفر نوشته و نقد خود را بر آن بنویسید.

اين نوشته به تغييرِ مفهومها و چارچوبِ تحليلی جامعه‌شناسی سياسی در ايرانِ امروز فرامي‌خواند. تحليلِ وضعيت در ايران دچار بن‌بستی شده است كه ناشی از دور بودنِ دو گفتمانِ عمده‌ی سياسی از واقعيتِ جاری است: هم گفتمانی كه از تقابلِ كار و سرمايه حركت مي‌كند و هم گفتمانی كه پايه را تقابلِ گرايش به سنت و گرايش به مدرنيزاسيون مي‌گيرد. اولی در توضيح نقشِ دين مي‌ماند و هرگاه كه به توصيفِ تعصبِ دينی در حوزه‌ی سياست مي‌پردازد از اصولِ خود دور مي‌شود و مصنوعاً روبنا را بر زيربنا مقدم مي‌كند و دومی مدام در برابرِ اين معضل قرار مي‌گيرد كه چگونه وجودِ آن نيرويی را توضيح دهد كه هم سنت‌گراست و هم خواهانِ "پيشرفت" و مدرنيزاسيون. سرانجام بايد معلوم شود كه ما به قرونِ وسطا بازمي‌گرديم، يا قرار است با رهبری همان آن نيروی قرون وسطايی از جامعه‌ی ما يك جامعه‌ی هاي‌تِك ساخته شود؟ هر دو گفتمان با عدالت مشكل دارند. دومی هر چه زور زند نمي‌تواند آن را به طورِ جدی واردِ گفتارِ سياسی روز سازد. اولی دچارِ مشكلی هايزنبرگی است: اگر بر آزادی دست بگذارد، عدالت را فرو مي‌هلد و برعكس. تا كنون تركيبِ اين دو گفتمان ممكن نشده است، يا اگر ممكن شده با نوعی بي‌خيالی يا هرج‌ومرجِ نظری ملقمه‌ای در بهترين حالت بي‌خاصيت ساخته شده است. در پشتِ ذهنِ نوشته‌ی زير اين نظر كارساز است كه گفتمانِ يكم در تشخيصِ صورتبندی اقتصادي–اجتماعی موجود در ايران اشتباه مي‌كند و گفتمانِ دوم اصلاً نمي‌داند كه با تقابلهای مصنوعی نمي‌توان چارچوبِ تحليلی جامعه‌شناختی ايجاد كرد و بايد به جای مفهومهای تام به دنبال چارچوبی حتي‌الامكان جامع گشت تا هر چيزی در آن جايگاهِ خود را بيابد: سياست و اقتصاد و فرهنگ، به تعبير ماركسيستی هم "روبنا"، هم "زيربنا"، آن هم نه در برشی مقطعي، بلكه با ملاحظه‌ی تاريخ، با حاضر دانستنِ تاريخ و حضور دادن به آن در هنگامِ حس بي‌تاريخ بودن. اين شمايلِ نظری جمع‌كننده را با بهره‌گيری از اصطلاحگانِ آموزه‌ی اجتماعی ماترياليسمِ تاريخی صورتبندی (فرماسيون) مي‌ناميم. سمتِ زنجيره‌ی تحليل در نوشته‌ی زير معرفی صورتبندي‌ای به نام «مالداری مدرنِ اسلامي» است. تصورِ چنين صورتبندي‌ای با كنار گذاشتنِ ايده‌ی جزمی تقابلِ كاملِ سنتِ دينی اسلامی و مدرنيت (مدرنيته) ميسر مي‌شود. برنموده‌ مي‌شود كه عقلانيتِ جاری در مدرنيزاسيونِ كالايي، عقلانيتِ ابزاری است. اسلام به دليلِ اراده‌اش به قدرت برخوردار از چنين عقلانيتی است و از اين روست كه ايمانِ اسلامی مي‌تواند با تكنيك (به مثابه جهان‌بيني، منش، ابزار، كالا و امكانِ بهره‌كشی و امتيازوَري) تركيب شود. اين تركيب شالوده‌ی جنبشِ مدرنِ اسلامی را مي‌سازد.

نوشته با توصيفی از الهياتِ سياسی مي‌آغازد. دين، پديدآورنده‌ی دوپارگی مؤمن–كافر است. سياست در معنايی اقتدارجو يا در معنای ويژه‌ای كه در مقابلِ اقتدارجويی مي‌يابد، جهان را به دوست و دشمن تقسيم مي‌كند. هرگاه دوپارگی دينی مؤمن–كافر و دوپارگی سياسی دوست–دشمن برهم انطباق يابند، با پديده‌ی الهياتِ سياسی مواجه هستيم. پديداری آشكارِ آن درجايی است كه دين به نحوی اكيد سياسی و سياست به نحوی اكيد دينی شود. اين شَوَندِ دوسويه بر زمينه‌ی جريانی بودِش مي‌يابد كه آماجِ آن "قوی شدن" است. آنچه دين را به سمتِ اين جريان مي‌كشاند، غريزه‌ی قدرت است. خواستِ قدرت در آن، نيروبخش به عقلانيتِ ابزاری آن است. اين عقلانيت، اسلام را دارای اين قابليت مي‌كند كه وجهِ اتصالِ محكمی با جنبه‌ی ابزاری عصرِ جديد بيابد. با اين استدلال، با كسانی كه سنتِ دينی اسلامی را به تمامی در برابر مدرنيت قرار مي‌دهند، مخالفت مي‌شود. نوشته برمي‌نهد كه مدرنيزاسيون ممكن است شكلی به خود بگيرد كه وجهِ مشخصه‌ی آن با صفتِ "اسلامي" بيان‌شدنی باشد. از راه مقايسه با تجربه‌ی اروپا و ژاپن بازنموده مي‌شود كه اين مدرنيزاسيون فاقدِ آن چنان قوامی در شخصيتِ خويش است كه ممكن سازد بدل شدن به نظامی را كه در آن آماجِ كاركردِ روشمند، متكی بر امكانهای واقعی در بودش و پويشِ روشمندِ سازه‌های آن باشد، از بخشهای كلانِ آن گرفته تا آحادِ اجتماعی كه بر آن چيره شده است. آخرين سطحِ تكاملِ مدرنيزاسيونِ اسلامی رسيدن به مدنيتی همانندِ عربستان سعودی و كويت و دوبی است. جنبشِ اسلامی چون در مسيرِ "عمران" (در معنا و روندی ابن‌خلدوني) پا بگذارد، در نهايت به تركيبِ سنتِ كهن با كالای مدرن و در معنايی پيچيده‌تر و همه‌جانبه‌تر به تركيبی با تكنيك مي‌رسد. از عصبيتِ آن در نهايت غيرتِ مردانه به جا مي‌ماند. اگر به جای سازندگی (عمران) بر موضعِ منفی خود در قبالِ جهان پافشاری كند، در نهايت به منشی مي‌رسد كه در آن مي‌توان مِثالِ اعلای نيهيليسم دينی را ديد. نوشته هر دو بديل را برمي‌رسد و اين امكان را منتفی مي‌داند كه جريان يا جريانهای عمده‌ی اسلامخواهی در ايران به پوچی برسند. آنها از آغاز سازنده و خواهنده‌ی عمران بوده‌اند. نوشته برمي‌نهد كه سازندگی با ساختنِ دستگاهِ قهر آغاز شده است. سازندگانِ اصلی اين دستگاه و بخشِ اصلی پيش‌برندگانِ بعدی عمرانِ اسلامی نه سنت‌گرايانِ بي‌خبر از دنيای مدرن، بلكه مهندسانِ مؤمنِ متعصب بوده‌اند. نوشته، مهندسِ جوانِ مسلمان را ستاره‌ی فيلمِ انقلابِ اسلامی مي‌داند، نه حاج‌آقای سالخورده‌ی حجره‌نشين در حوزه و بازار را. نوشته در انتهای كار سويه‌هايی از مدرنيزاسيونِ اسلامی را تشريح كرده و مسيری را برای نقدِ آن مي‌گشايد. نقدِ صورتبندی مالداری مدرنِ اسلامی سنجشی فكري–ارزشی است كه در آن انتقاد از اسارت و انتقاد از بي‌عدالتي، انتقاد از بي‌حقوقی و انتقاد از تبعيضِ ساختاري، انتقاد از خشونتِ ذاتی نظام و نابرابري‌های ذاتی آن، درآميختگی طبيعی گفتمانی دارند. وجوهِ اين انتقاد مصنوعاً كنار هم قرار نمي‌گيرند. نقدی كه بخواهد از انتقاد از پديداري‌ها فراتر رود، بايستی آماجِ شكستنِ شالوده هر نوع نظامِ اعمالِ قدرتِ ابزاری را در برابرِ خود بگذارد.

theoriaی زاده شده عقلانيتِ تكنيكي‌ای كه با ايمانِ اسلامی درمي‌آميزد، آن پشتوانه‌ای را ندارد كه در اروپا بادر يونان به‌عنوانِ نوعِ خاصی نگاه به جهان و بودن در جهان مشخص مي‌شود. تئوري، پايه‌ی دانش را در بُعد فلسفی آن مي‌سازد. منظور از آن نگريستن به حقيقت به‌عنوانِ حقيقت است، بی انتظار سودی و بی هيچ ملاحظه‌اي. اين حقيقت در برابرِ قدرت و اسطوره مي‌ايستد. خواستِ آن از آغاز با ايستاری انتقادی همراه بوده است. در فرهنگِ اسلامی تئوری ضعيف است، نه احياناً بدان دليل كه در اين خطه آدميانی نبوده‌اند كه توانايی نظريه‌پردازی نداشته باشند. هرگاه كه نظرورزی ممكن بوده مغزهای توانايی به كار افتاده‌اند. مشكلِ اصلی آن است كه آيينِ مسلط پذيرنده‌ی حقيقت‌جويی محض، يعنی جستجوی حقيقت به‌عنوانِ جستجوی حقيقت نبوده است. ملاحظه‌ی دين عرصه را بر حقيقت‌خواهی فلسفی تنگ مي‌كند. اين ملاحظه‌كاری در برخورد با سنتِ يونانی فقط به محدود كردنِ عقلانيتِ نظری منجر مي‌شود. اقتباسی كه در اين ميان صورت مي‌گيرد، اقتباس يك تكنيك و به سخنِ دقيقتر اقتباسی با استحاله‌ی تكنيكی است. حجة‌الاسلام غزالی فلسفه را پس مي‌زند اما منطق را به‌عنوانِ ابزار حجت‌آوری برمي‌گيرد. اين برخورد نمونه‌ای جامع است و الگوی رفتاری پسينيان را نيز مشخص كردهاست: نظر را پس زنيد، اما فن را برگيريد.

تكنيك در عصرِ جديد يعنی سرمايه. گرايش به اقتباسِ تكنيكِ مدرن، پيش از هر چيز و پس از هر چيز، گرايش به توليدِ سرمايه‌دارانه است. عظمت‌خواهی ايمانی شايد در حاشيه به نيهيليسم برسد، در رأس خود اما دير يا زود نشان خواهد داد كه در نهايت عظمت‌خواهی سرمايه‌ی ملی يا كلاً فراكسيونی از سرمايه است. سرمايه‌ی ملی خصلتِ خود را از سرمايه‌داری ملی مي‌گيرد كه عنوانِ دقيقتری برای آن "مالداري" است. تكنيك در قالبِ وسيله‌ی توليد در متنِ اجتماعی رابطه‌های توليدي‌ای قرار مي‌گيرد كه سرمايه‌دارانه است، به‌عنوانِ كالا در چرخه‌ی بازاری مي‌نشيند كه كسانی از آن صرفه مي‌برند و كسانی از آن مغبون بيرون مي‌آيند و سرانجام به شكل وسيله‌ی مصرف نه به انگيزه‌ی برآوردنِ نيازهای واقعي، بلكه به قصد سودآوری و بر اين مبنا ترغيب به خريدن فرآورده مي‌شود. تكنيك اما وسيله‌ و شيوه‌ی كشتن نيز هست، آلتِ شكنجه نيز هست، شيوه‌ی بازجويی نيز هست، فنِ اداره‌ی زندان نيز هست، سيستمِ تعقيب و مراقبت و تجسس و سانسور و خفه كردن و آوازه‌گری و دروغ‌پراكنی نيز هست. همچنين فنِ تربيت و هدايت و رياست و شگردِ حكومت‌گری است. نظام تكنيك است، ارتش تكنيك است، تفنگ تكنيك است، نيروگاهِ اتمی تكنيك است، بمبِ اتمی تكنيك است، رژيم تكنيك است. دولت بهتر شناخته مي‌شود، اگر همچون يك ماشين بررسی شود.

مقاله رابطه ایمان و تکنیک محمدرضا نیکفر را چندین بار مطالعه کردیم اما متأسفانه نمی توانستیم درک درستی از این مطالب داشته باشیم، به همین خاطر نقدهایی که بر ایشان وارد شده بود را مطاله کردیم، که به فهم مطالب کمک زیادی کرد. مطالب ذیل هم با کمک گرفتن از آن نقدهاست که در اینجا آورده ایم. با مطالعه مقدمه هایی که برای این مقاله آورده شده بود متوجه شدیم که این نوشته در اصل در رابطه با انقلاب اسلامی(و انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم) می باشد که فقط در مورد ایمان و تکنیک مطالبی را بیان کنیم.

نوشته هاى او موضوع هاى متنوعى را دربرمى گيرد كه همه در يك محور مشترك اند و آن وابستگى شان به عصر جديد است.نيكفر همزمان با تلاش نظرى اش براى يافتن پاسخ هايى ايرانى براى مسائل به زبان نيز مى انديشد. او تلاش دارد به زبانى دست يابد كه ضمن برخوردارى از سنت ادبيات فارسى، حامل مناسبى براى انديشه مدرن باشد. وسواس او در برخوردش با زبان باعث شده است كه به زبانى خاص دست يابد كه به رغم اندك دشوارى هاى ارتباطى اش، زبانى زيبا و محكم است. او با ترديد درباره آگاهى هاى پيشين آغاز كرده است. اين شايد مهم ترين ويژگى مقاله نيكفر باشد، تلاش براى دستيابى به مدلى كه همه جوانب پديده مورد تحليل را در خود جاىدهد. اين تحليل دو نقطه عزيمت مى توانست داشته باشد؛ يكى اينكه اين پرسش در آن بررسى شود كه «تركيب دين و تكنيك به كجا مى رسد؟» و ديگر اينكه «وضعيت امروز ايران چه وضعيتى است؟». مقاله بيشتر به «تركيب ايمان و تكنيك» براى نيكفر در بررسى تركيب ايمان اسلامى و تكنيك، مهندسان مسلمان پديده اى حائز اهميت است كه از چشم ديگر تحليلگران پنهان مانده است. نه بنيادگرايانى كه تلاش مى كنند خود بدون واسطه به تكنيك مدرن دست يابند و نه روحانيون نوانديشى كه با پاره اى از ابزارهاى مفهومى مدرن آشنا شده اند، در اين چارچوب نمى گنجند، اما نگنجيدن شان در اين چارچوب به معناى كمرنگ بودن نقش شان نيست. از سوى ديگر تمام مهندسان مسلمان را نيز در صف بندى هاى امروز ايران نمى توان به يك صفت و با ويژگى هاى يگانه اى توصيف كرد. آنچه را كه نيكفر در مقاله خود با دقت و درستى آورده است، مى توان توصيف جريانى از مسلمانان تحصيلكرده خواند كه به تركيبى از ايمان و تكنيك مى انديشند و در عملى كردن آن سال ها است گام مى زنند كه عواقب و ويژگى هايش در اين مقاله به خوبى آمده است. اما به هر حال پديده مهندسان مسلمان، پديده يكپارچه و يكدستى نيست و نمى توان نقش اين جريان ها را (هم در مقام مشاركت شان در حكومت در دوره هاى مختلف پس از انقلاب و هم در مقام منتقد و بديل مهندسان جوان كه خود را با صفت اصولگرا معرفى مى كنند) ناديده گرفت. نيكفر تلاش كرده است برخلاف برخى تحليل هاى انتزاعى كه تمام مشكلات تاريخ ايران را به يك عامل مثلاً «دين خويى» فرو مى كاهد، تحليلى انضمامى ارائه دهد، اما در اين تحليل نيز «اراده به قدرت» جاى عنصرى مثل دين خويى را مى گيرد. «اراده به قدرت» چونان پاسخى مستحكم در برابر تمام چراهاى ما مى نشيند و اين اراده به «اسلام» نسبت داده مى شود و با ذكر صفات خداوند چون قاهر كه در قرآن آمده است غريزه قدرت از ويژگى هاى اسلام دانسته مى شود. به نظر مى رسد كه پاره اى از مفاهيم نيازمند تعريف كامل ترى باشند و نخستين مفهوم دين و مفاهيم مرتبط با آن باشد. عنوان اين مقاله «ايمان و تكنيك» است، اما به تناوب در مقاله به جاى ايمان، مفاهيم ديگرى چون الهيات و الهيات سياسى قرار مى گيرد. آيا ايمان و الهيات يا الهيات سياسى معنايى يكسان دارند؟ در مقاله به اشاره درباره الهيات و الهيات سياسى سخن گفته شده است، اما ايمان همچنان مبهم است. گذشته از آن مفاهيمى چون نهيليسم دينى، يا مفهومى چون «مال» كه در اين تحليل از مفاهيم مهم و اساسى هستند، تعريف نشده و مبهم رها شده اند. به همين خاطر است كه وقتى در مقاله مى آيد: روشنفكران اصلاح طلب مسلمان، كه از ذات مدرن اين نمايشگرى تماميت خواه غافل بودند، آن را «دين حداكثرى» ناميدند و در برابر آن فكر «دين حداقلى» را مطرح كردند. دين جنبشى، ضرورتاً بيشينه خواه است. دين كه به كم قناعت كند، در درجه نخست بايد از محدوده سياست خارج شود.به عبارت ديگر اين كه اگر مدرنيت اين پديده را درك نكنيم، آن را نشناخته ايم! و نويسنده اين مقاله تلاش كرده است دركى نو از مدرنيت اين پديده ارائه كند.

سایت های بی بی سی و نیلگون

5) بورژوازی ملی ایران و ترکیه چه شباهتها و اختلافهایی با یکدیگر دارند؟

ابتدا در تعریف بورژوازی ملی باید گفت که آن بخش از سرمایه داران یا اهل تولید و کارآفرینی صنعتی و کشاورزی و حتی خدماتی را که موجب بی نیازی جامعه داخلی و ملی از دنیای خارج، به خصوص کشورهای قدرتمند و حاکم بر سیاست و اقتصاد جهان می شوند، ملی یا به طور کلی سرمایه داری ملی می نامیم.

تشابهات: ترکیه و ایران به ترتیب با 42 و 35میلیون نفر جمعیت در اواخر دهه 1970 دو کشور از بزرگترین کشورهای خاورمیانه بودند، گرچه کشورهای کم جمعیت تولیدکننده نفت از نوع ایدال کشورهای وابسته به خارج به شمار می آیند، اما به دلیل جمعیت بسیار اندکشان در گروهی بسیار ویژه طبقه بندی می شوند و چندان قابل مقایسه با کشورهای بزرگ نیستند.در حوزه اقتصاد و تجارت ، روند تحولات و رشد اقتصادی-اجتماعی این دو کشور را کم و بیش می توان مشابه یافت. تجربه تاریخی ایران و ترکیه تا دهه 1950 بسیار شبیه هم و یکسان بود. هیچ یک از آنان در  قرن 19 استعمار نشده بود و به عنوان بازماندگان دو امپراتور بزرگ منطقه، هر دوی آنها تاریخی بسیار طولانی از هویت و ملیت ملی داشته اند. افزون بر این، در بخش اعظم دو قرن گذشته، ترکیه به عنوان مدل و الگویی برای دولتمردان ایران عمل کرده است، ازاینرو الگوی اصلاحات در دو کشور مشابه بوده است. بدون نفت ساختار اقتصادی ایران و ترکیه تا سال 1970 مشابه یکدیگر بوده است. از 1960 تا 1970 سهم کشاورزی در هر دو کشور از حدود بیش از یک سوم مجموع تولید داخلی به کمی بیش از یک چهارم آن کاهش یافت، در حالی که سهم صنعت و خدمات افزایش یافت. اما ارقام مربوط به ایران، بدون احتساب سهم بخش نفت هستند. از آنجایی که ارزش مالی و درآمد حاصله از نفت، عمدتا به شکل اعتبار خارجی است، سهم بخش نفت به واقع نتیجه و حاصل فعالیت های تولید داخلی نبوده است. در هر دو کشور، آنها از اسلامگرایان پشتیبانی و حمایت کردند. در حالی که در ترکیه آنها نارضایتی و دغدغه اقتصادی داشتند، در ایران مبنای مخالفت و اعتراض آنان بر پایه مسائل ایدئولوژیک استوار بود. خرده بورژوازی ترکیه خود را در رقابت با یک بخش مردن صنعتی که به سرعت در حال رشد بود یافت. از سوی دیگر ماهیت وابسته و جیره خواری حکومت ایران، امکان پیدایش یک بورژوازی مدرن و البته وابسته را بدون وارد آوردن آسیب اقتصادی به بخش سرمایه و تجارت سنتی پدید آورد.

اختلافها: مشکل اصلی در مقایسه روابط حکومت و جامعه در ایران و ترکیه این است که ترکیه یک دموکراسی چند حزبی بوده و هست، در حالی که شاه ایران فرمانروایی مطلق و خودکامه بود؛

دعوای بین بخش تجارت و صنعت بین نهادهایی چونTOB  یا TSI یا TUSIAD و ... در ترکیه بیش از دو دهه ادامه داشته و هر دو طرف هم، داعیه منافع خود را داشتند و پرده پوشی نمی کردند. همین دعوا بین بخش تجارت و بخش صنعت نوپای ایران که از اواخر دهه 30 شمسی آغاز شد، وجود داشت و متأسفانه بعد از انقلاب هم ادامه یافته و دارد، ولی هیچ گاه این دعواها به طور شفاف و آشکار اعلام نمی شد تا مردم تکلیف خود را بدانند، در حالی که چنین وضع غیرشفاف و انحصارگرانه ای در ترکیه طی چندین دهه برقرار نبود؛

ارز خارجی ارسالی به کشور ترکیه از طرف کارگران ترک که در اروپا، بخصوص آلمان غربی کار می کردند، نسبت به درآمدهای ارزی کشور ترکیه که فاقد صادرات نفتی چندین میلیارد دلاری در سال مثل ایران است بسیار چشمگیر می باشد و چنین عملی از سوی ایرانیان ساکن اروپا و امریکا و استرالیا و آسیا، بسیار نادر اتفاق می افتد و در موارد استثنایی هم از طریق غیررسمی و غیر کانال بانک های دولتی صورت می گیرد ونفع آن در در تأمین ارزی کشور، به کل مملکت نمیرسد؛

در کشور ایران، بخش خصوصی، تجاری یا تولیدی، گرایش بسیار عظیمی به فراز از پرداخت حقوق وعوارض دولتی، مثل مالیاتهای قانونی یا حقوق گمرکی یا سایر عوارض و بیمه ها دارد و این عمل فاسد، از طریق حساب سازی های اظهارنامه های مالیاتی عملی رایج و همگانی است و بالعکس بخش خصوصی ایران از بازرگان تا صاحب صنعت و تولید، کوشش بسیاری برای دریافت وام یا کمک، خرید انبوه کالاهای تولیدی، توسط دولت می نمایند. ولی در ترکیه چنین اخلاق و فضیلتی!! در میان بخش خصوصی تجاری  یا صنعتی وجود ندارد؛

یک مورد دیگر از موارد عدم تشابه بین ترکیه و ایران عبارتست از وضع و نقش شرکت های دولتی در درآمدهای غیرمالیاتی دولت ترکیه را که شامل سود سهام شرکت های دولتی یا بهره مالکانه و سایر عوارض دولتی است. مقایسه ارقام موجود در ترکیه و ایران حاکی از ناکارآمدی نظام مالیاتی در ایران و برعکس کارآمدی آن در ترکیه و همچنین سود سهام شرکت های دولتی بسیار ضعیف در ایران و نسبتا قوی در ترکیه می باشد. مقایسه ارقام مربوطه حتی سال های بعد از انقلاب تاکنون بسیار وحشتناک تر است یعنی درآمد ناشی از سود سهام شرکت های تولیدی دولتی به پایین تر از 1درصد سرمایه به کار رفته در ایران و ترکیه به مراتب بالاتر از سود شرکت های دولتی در سال 79 و قبل از آن می رسد و این ارقام مقایسه ای حاکی از فساد و ناکارآمدی نظام مالیاتی و شرکت های دولتی در ایران و برعکس، سلامت و کارآمدی دولت های اسلامگرای ترکیه در برابر سیاست های اقتصادی-مالی دولت های ایران در پیش و پس از انقلاب به رغم سیاست ها و عملکرد برخورداری از صدها میلیارد دلار درآمدهای نفتی است. از سال های دهه 90 تا کنون که دولت های اسلامگرا در ترکیه به روی کار امدندتورم دو رقمی به شدت مهار شده و بدهی های خارجی ترکیه کاهش چشمگیر یافته است، در حالی که در ایران تورم از سال 1979 تاکنون مرتبا روند افزایشی داشته و اگر حجم حجم بدهی های خارجی ایران افزایش چشمگیر نیافته ان هم به برکت درآمدهای نفتی و گازی می باشد؛

متقابلا در میان فعالان سیاسی کشور ما به هیچ وجه توجه و اعتنایی به امور اقتصادی عملی و کاربردی وجود ندارد و اگر کسی در سال های قبل و بعد از انقلاب به امور اقتصادی توجه یا علایقی نشان دهد، متهم به عبور از سیاست و ازادی و مبازه می شود در حالی که در ترکیه برای نمونه اقای نجم الدین اربکان قبل از تأسیس حزب نجات ملی (NSP)، ابتدا در میان کارگران ترک در آلمان موفق به تأسیس کنفدراسیون کارگری (HOK IS) شد که به زودی به سومین سازمان کارگری ترکیه بدل شد و جایگاهی گسترده در سطح ملی کسب نمود. همین آقای اربکان با وجود ان که حزب(NSP) را با جهان بینی اسلامی بنا نهاد ولی بیشترین فعالیت و سخن گویی های خود را در زمینه اقتصاد و صنعت به کار برد به طوری که بعدها در سه کابینه ائتلافی که آقای اربکان در آنها حضور داشت مسئولیت وزارت صنایع و بازرگانی و کشاورزی را به او سپردند، در حالی که اسلامگرایان ایران و بقیه کشورهای اسلامی همواره به وزارت آموزش و پرورش نظر داشتند. مثال آقای اربکان نمونه ای موفق بود که سایر احزاب جانشین حزب NSP)) مثل حزب عدالت و توسعه نیز همین روش ها و بینش ها را در زمینه امور اقتصادی ادامه دادند بطوری که به طور روزافزون توانستند مسائل و مشکلات اقتصادی ترکیه را حل کنند و همین توانایی و خدمت به کشور و ملت ترکیه سبب شد که روزبه روز نفوذ و اعتبار حزب های اسلامگرا در ترکیه که از زمان آتاتورک براساس لائیسیته و حتی مبارزه با مذهب بنیانگذاری شده بود و نیز ملت ترکیه از زن و مرد، بیشتر و بیشتر شد.

در دهه 1970 ایران و ترکیه هر دو ذاتا حکومت هایی مداخله گر در اقتصاد بودند، اما در حالی که ترکیه بر مازاد درآمد تولید شده در داخل کشور متکی بود، حکومت ایران تقریبا همه درآمد خود را از منابع خارجی یعنی عمدتا نفت تأمین می کرد. در همین دهه نفت به حکومت ایران اجازه رشد غولآسا، کسب استقلال و بی نیازی مطلق و دخالت بی حد و مرز در همه امور را داده بود. همچنین دولت از راه سیاست های گوناگون و به هدف تشویق سرمایه گذاری خصوصی، پیدایش یک بخش خصوصی مدرن را تسهیل کرد. از آنجا که رشد بورژوازی مدرن عمدتا از راه سرمایه با منشأ خارجی تأمین مالی می شد، بورژوازی سنتی قادر بود بدون درگیر شدن در رقابتی شدید با بخش مدرن جهت دسترسی به منابع مالی، به رشد و نیرومندتر شدن خویش ادامه دهد. با وجود رانت خواری تا اواخر دهه 1970، برخی از بخش های بخش خصوصی مانند صاحبان صنایع دارای توان مالی و تشکیلاتی لازم برای به چالش کشیدن حکومت بودند. از این نظر تجار ترک با بورژوازی مدرن ایران تفاوت بسیاری داشتند، در حالی که ترک ها از استقلال نسبی برخوردار بودند، همتایان ایرانی شان متکی به بذل و بخشش حکومت بودند. این امر تا میزان زیادی حاصل از انواع متفاوت رانت قابل دسترس برای هر یک از این کشورها بود. در ایران، منبع اصلی رانت، یعنی پول نفت مستقیما در کنترل دولت بود. در ترکیه، وام های خارجی و کمک های مالی و نیز پول ارسالی توسط کارگران شاغل در خارج از کشور بخش بزرگ ارز وارد شده به کشور را تشکیل می دادند.

هوتن شامبیانی،(سیاست مقایسه ای) بورژوازی ملی در ترکیه و ایران،جلد 26، شماره3(آوریل1994)

عزت الله سحابی،بورژوازی ملی در ترکیه و ایران، نشریه چشم انداز ایران

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 21:43 |

هیچ گفتمانی شکست نخورده است

با توجه به اینکه هدف،ایجاد الگوی جامعه اسلامی ایرانی می باشد طبیعتا باید اذعان داشت که پیروزی و شکست در رقابت های انتخاباتی معنی ومفهوم خود را از دست می دهد و بهتر است که ازواژه کارکرد و یا عدم کارکرد یک دیدگاه یا جریان سیاسی در راستای پذیرش و یا عدم پذیرش آحاد جامعه سخن بر زبان راند.پس از انقلاب اسلامی گفتمان های مختلفی ارائه گردید و این گفتمان ها هر کدام قالب،شکل و ماهیت مخصوص به خود را دارد.لیکن مردم وجود گفتمان های متفاوت را مطلوب و همچنین در راستای رشد کمی و کیفی جامعه مناسب می دانند.شهید مرتضی مطهری نیز ابراز داشته بودند که انسان رشد یافته به کسی می گویند که در همه ابعاد رشد داشته باشد انسانی که در یک بعد موفق و در بعد های دیگر فاقد درک عمومی باشد انسان رشد یافته لقب نمی گیرد.دولتی که فقط یک گفتمان را سر فصل ادبیات ذهنی خود گرداند و دیگر گفتمان ها را نادیده انگارد که دولت قدرتمند نیست.بر اساس همین ورودی ها و خروجی ها بود که اعتدال و عقلانیت، نیاز بیش از پیش جامعه امروز ایران اسلامی شد.اکنون که اکثریت، چنین خواستی را محقق نموده اند بر همگی جریانات سیاسی و گفتمان های مختلف عقیدتی و ایدئولوژیک فرض است که در راستای مطلوبیت  یک دولت معتدل و مقتدر حسن روحانی را یاری دهند. دولت تدبیر و امید تابعی از عقلانیت و واقعیت ها می باشد. در شرایط اکنون نظام اسلامی،هیچ گفتمانی شکست نخورده است همه گفتمان ها در زمان و مکان مناسب کارکرد داشته اندلیکن با ارائه شدن عملکرد های مختلف، مردم تصمیم گرفته اند که با عدم پذیرش افراطی گری، دولتی را برگزینند که متد وروش آن میانه روی و اعتدال باشد باید این حق مسلم مردم را پاس داشت و همراه با آحاد جامعه رئیس جمهور منتخب را یاری داد.حسن روحانی باید در طول و اراده استقلال رای مردم حرکت نماید.

امید فراغت 

 

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:15 |

باسلام و احترام  خدمت استاد گرانقدر دکتر سید اسداله اطهری

نقد 2

در ارتباط با تحولات اخیر در جهان عرب پرسش هاي بسیاري مطرح شده که تماماً درخور تامل است اما در این میان این سئوال که آیا جنبشهاي اعتراضی عرب، به مردمسالاريِ کامل، گذار خواهد کرد در جهان عرب، تنها منطقه ای  در جهان بوده است که هنوز بعد از انقلاب  های گوناگون به مردم سالاري دینی  دست پیدا نکرده اند

 

از جنگ جهانی دوم نیز برخی دیگر از کشورها به دموکراسی دست پیدا کرده اند از جمله  آلمان غربی، ایتالیا، اتریش، ژاپن و کرة جنوبی با پایان جنگ حرکت به سوي دموکراسی را آغاز و کشورهایی نظیر ترکیه و یونان نیز دموکراسی راتجربه  کرده اتد

 

اما دشواري هاي حک.مت ها و  رژیم های دیکتاتوری ، در کشورهایی که شرایط حفظ و استقرار دموکراسی نامساعد و ضعیف است، نمیتوان انتظار دموکراسی داشت  در بعضی از این کشورها   برگشت هاي بیشتري را به عقب موجب میشوند مثل کشور مصر که امروز شاهد آن هستیم .

 

عواملی چون: ضعف ارزشهاي دموکراتیک در نظر گروه های اصلی نخبگان و عامۀ مردم، بحران اقتصادي ،  از هم پاشیدگی و عدم وحدت نظر  و غیره  که کشمکش اجتماعی را شدت می بخشد .  تصمیم گروههاي محافظه کار ،نقش  طبقات متوسط و بالا براي کنار گذاشتن  جنبش هاي چپ و مردمی و گروههاي طبقات پائین از قدرت، بر هم خوردن نظم و قانون بر اثر تروریسم و شورش، مداخله و تسلّط و پیروزي حکومت بیگانۀ غیردموکراتیک، تسلسل به صورت نمایش دادن اثرات از هم پاشیدگی و یا سقوط نظام هاي دموکراتیک در عدم رسیدن به  موفقیت برخی از کشورها برای  رسیدن به حکومتی دموکراتیک ؛  بشیار سخت است و همچنین برخی  دیگر از کشورها لزوماً به موفقیت دست نمییابند و ما شاهد موج برگشت از دموکراسی  نیز  خواهیم بود

 

 جمهوری اسلامی به عنوان مهمترین موج بیداري اسلامی است. بر این اساس رویش  انقلاب اسلامی ریشه اي عمیق در هویت مردم مسلمان خاورمیانه و تلاش هاي فکري نخبگان مسلمان معاصر دارد. وقتی از بیداري اسلامی سخن می گوییم منظور چرخشی است که در

ایدئولوژي مبارزه و شیوه بیان خواست ههاي عمومی به وجود آمده است. چرخشی  که عمیقاً در تاریخ منطقه ریشه دار است و تبلور عینی

خود را در انقلاب اسلامی ایران یافته است و در سایر کشورهاي خاورمیانه بازتاب یافته است

خیزشهاي مردمی اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا و ایجاد گروه هاي سازمان یافته باعث تقویت گروه هاي اسلام خواه در منطقه و از طرف دیگر باعث تضعیف غرب و حکومت هاي  دیکتاتوري وابستۀ به  آ نها در منطقه شده است  در کل می توان گفت،  واقعیت جدیدي در خاورمیانه درحال شکل گیري است که کل توازن موجود قوا را به هم  خواهد زد

 

تحلیل شرایط جهان عرب با توجه به شاخص مردم سالاري بسیار پیچیده و دشوار است، به گونه اي که  میتوان طیف متفاوت و حتی متعارضی را براي آن سراغ گرفت دموکراسی در جهان عرب را، به دلیل ناسازگاري فرهنگ سیاسی این جوامع با ارزشهاي

دموکراسی، امر  خیلی سختی باید دانست  منابع درآمدي غیرمالیاتی مانند صادرات نفت  اساساً با کشورهایی که بدون در آمد نفت که فاقد  چنین پایگاه منابعی هستند، متفاوت اند. دولتهاي ثروتمند خلیج فارس مانند عربستان سعودي، کویت و غیره، با وجود سطح بالایی از

درآمد سرانۀ خود، در دموکراسی  شدن شکست خوردند ه اند و اثری از دموکراسی ندارند

 

آمریکا براي حفظ رژیمهاي اقتدارگراي مذهبی همچون عربستان سعودي، احساس  مسئولیت میکند . از این نظر کمکهای سیاسی ، سلاح و حمایت نظامی، همگی بر پشتیبانی رژیم هایی که هنوز در اعمال خود دموکراتیک نشده اند و از نظر دیپلماتیک و اقتصادي، وابسته اند  و حفظ آنها  بحرانی براي سیاست خارجی آمریکا هستند،

 

یکی از مهمترین تحولات در ربع قرن گذشته، گسترش مردمسالاري بوده است. چشمگیرترین وقایع اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم - از سقوط دیوار برلین، پایان تبعیض نژادي،  فروپاشی اتحاد جماهیر شوروي تا پایان جنگ سرد ، - مرد مسالاري بوده است ،

 

که در آن رژیم هاي اقتدارگرا به نفع درجات مختلفی از  حکومت دموکراتیک فرو ریختند.  البته میتوان گفت امر وزه، گذار به مردم سالاري دینی در خیزش هاي معاصر در جهان عرب بر اساس نظریات انتقال مطرح میشود که مردم سالاري  دینی را حاصل آگاهی، فعال شدن نهادهاي مردمی و ترکیبی از ارادة معطوف بر مردم سالاري  دینی و تعهد به مذهب در آنها را می توان یافت .

یکی از مهمترین دلایلی که  خیزش هاي مردمی را با خود به دنبال آورد، عدم توجه رژیم هاي منطقه به  آزادسازي هاي سیاسی و اجتماعی می توان یافت

 مشکلاساسی  حاکمان جهان عرب، از این  حقیقت که تغییر سیاسی لزوماً به تغییرات دموکراتیک نیاز ندارد، ناشی میشود.

، دولتهایی اقتدارگرا و فاسد با ساختارهاي پوسیدة سیاسی و اجتماعی  که نتیجۀ آن سر بر آوردن جنبشهاي اجتماعی بود که نشانه هایی از

بیماري جامعه و ناکارآمدي حکومت و قدرت سیاسی است. . نکتۀ قابل توجه این که  تمایلات مردم سالاري که در جنبشهاي منطقه مطرح

گردیده، جزئی از کلیتی است که اسلام مبناي اصلی آن است و آنچه قابل اهمییت  می باشد، این است که امروزه اسلام به عنوان رقیب مستحکم در برابر تئوريهاي مطرح  از طرف نظام لیبرال دموکرات غرب است، میتوان گفت، مردم سالاري دینی سبب  بیداري اسلامی در خاور میانه شده است  شده است. در کل باید براي رسیدن به یک مردمسالاري دینی  موفق، در کنار توجه به عواملی چون: نوسازي، فرهنگ سیاسی، اقتصاد پویا، عوامل  خارجی، جهانی شدن و عامل مهمی چون نهادهاي مردم نهاد و اهمیت نقش مردم، و دیگري رأي مردم

اشاره کرد. بر این اساس میتوان  با دو عنصر مردم سالاري و دینداري  و نقش مردم و ارزشهاي دینی در تصمیمهاي کلان حکومتی مد نظر باشد، و میتوان به آینده اي با ثبات براي منطقه امید داشت.

خیزشهاي مردمی اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا  تحکیم مبانی نظري به همراه تشکیل و ایجاد گروه هاي سازمان یافته باعث تقویت

گروه هاي اسلام خواه در منطقه و از طرف دیگر باعث تضعیف غرب و حکومت هاي  دیکتاتوري وابستۀ  به آ نها در منطقه شد  در کل می توان گفت، واقعیت جدیدي در خاورمیانه درحال شکل گیري است که کل توازن موجود قوا را به هم خواهد زد.

 

اصل این تحول بر تقویت اسلام گرایانی است که به نوعی اثبات توان مندي  هویت دینی را دنبال می نمایند. تحلیل  مرد مسالاري در جهان عرب با توجه به شاخص مردم سالاري بسیار پیچیده و دشوار است، به گونهاي که میتوان طیف متفاوت و حتی متعارضی را براي آن سراغ گرفت

دموکراسی  عربی یک مورد استثنا است.  دموکراسی در جهان عرب را، به دلیل ناسازگاري فرهنگ سیاسی این جوامع با ارزشهاي

دموکراسی، امر ممکنی نمیشود   دانست

منابع درآمدي غیرمالیاتی مانند صادرات نفتی  ،با کشورهایی که بدون چنین  پایگاه منابعی هستند، متفاو ت ا ند. رانت خارجی به دولتها اجازه میدهد که شهروندانشان از مالیات  دادن پرهیز کنند. در نتیجه یک شکاف حیاتی بین دولت ها و افرادي که از آنها مالیات گرفته

می شود، ایجاد میگردد.

این که چرا دولتهاي ثروتمند خلیج فارس مانند عربستان سعودي، کویت و غیره، با وجود سطح بالایی از درآمد سرانۀ خود، در دموکراتیزه شدن شکست خوردند اند ،  جای بحث و نظر است هر چه میزان درآمد سرانه در کشورهاي نفتی بیشتر باشد، سطح مردمسالاري پایین تر است

سطح بالایی از درگیري هاي منطقه اي به  وجود  تهدیدهاي خارجی، وابسته است و  گسترش استفاده از دستگاههاي اجبار براي توجیه سرکوب داخلی را تشویق میکنند. ( مثل بحرین )

 همچنین، میراث تاریخی استعماري خاورمیانه، به عنوان یک عامل در شکست  دموکراتیزه شدن، توصیف شده است.

علاوه بر این نقش ایالات متحده را در موجودیت  رژیمهاي اقتدارگرا نمیتوان نادیده گرفت . آمریکا براي حفظ رژیمهاي اقتدارگراي مذهبی همچون عربستان سعودي، مسئول است.

مکتب فکري و فرهنگ سیاسی  کشور های عرب نسبت به سایر مذاهب دیگر با  دموکراسی، کمتر سازگار دارد

علاوه بر این با توجه به عدم محبوبیت سیاست خارجی آمریکا و حمایت آمریکا از اسرائیل،  روابط نزدیک با آمریکا، بیشتر میتواند به عنوان یک ضرر به نظر برسد تا یک منفعت. علاوه بر این قدرتهاي غربی مانند آمریکا، در برخورد با نقض حقوق بشر در کشورهاي  نیز باید توجه داشت

 

به طور کلی امروزه مردم کشورهاي عرب در مسیر بلوغ سیاسی گام بر می دارند و از این جهت خاورمیانه در حساس ترین برهۀ زمانی خود براي پذیرش  به سر میبرد.

نقش و تاثیر جنبشها بریکدیگر زیاد است و افراد  موثر در انقلابها از هم تاثیر میپزیرند  انقلاب اسلامي ايران يكي از عوامل مهم و تأثيرگذار در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليت‌هاي مؤثر اسلامي در جوامع مسلمانان بوده است.

انقلاب اسلامي ايران يكي از عوامل مهم و تأثيرگذار در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليت‌هاي مؤثر اسلامي در جوامع مسلمانان بوده است.

پس از انقلاب اسلامي، ايران به صورت ام‏القراي اسلام در آمد. حتي ايران مي‏تواند به علت موقعيت منحصر به فرد، منابع عظيم و بي‏پايان انرژي، ابزار فرهنگي و اعتقادي نيرومند پا را از اين فراتر گذارد و به مركز ساماندهي تمدن نوين اسلامي درآيد؛ زيرا انقلاب اسلامي ايران، در پيدايش، در كيفيت مبارزه و در انگيزه... از ساير انقلاب‌ها جداست،

از اين رو، مي‏تواند در پيامدها و دستاوردها نيز، متمايز و پيشروتر از ساير انقلاب‌ها باشد و البته اين ويژگي‌ها، ريشه در دين و باورهاي برخاسته از مذهب دارد. به عبارت ديگر، اين انقلاب بر آمده از مذهب، به احياي دين و تجديد حيات اسلام در ايران و جهان مدد رساند كه يكي از ابعاد آن، تولد و تداوم بخشي به حيات جنبش‏هاي سياسي اسلامي معاصر در دو دهه اخير است

 

چرا انقلاب اسلامي ايران بر جنبش‏هاي سياسي اسلامي معاصر تأثير گذاشت ؟مي‏توان به موارد مشترك فراوان موجود بين انقلاب اسلامي ايران و آن جنبش‏ها اشاره كرد.

ايده واحد: از آنجا كه انقلاب اسلامي ايران، يك انقلاب شيعي است، همانند هر جنبش اسلامي ديگر، بر پايه وحدانيت خدا (لااله‏الاالله) و رسالت پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله (اشهدان‏محمدارسول‏الله) بنا شده است، كعبه را قبله آمال و آرزوهاي معنوي خود مي‏داند، قرآن را كلام خداوند سبحان و آن را منجي بشريت گمراه تلقي مي‏كند، و به دنياي پس از مرگ و قبل از آن، به صلح، برادري و برابري ايمان  دارد

 

البته ويژگي كاريزمايي امام خميني(ره)و مواضع ضداستعماري وي كه بيشتر مسلمانان جهان بر آن اتفاق نظر دارند را مي‏توان بر تأثير متقابل انقلاب اسلامي و جنبش‏هاي اسلامي افزود.

انقلاب اسلامي و جنبش‏هاي اسلامي داراي دشمن مشتركند. اين دشمن مشترك كه همان استكبار جهاني به سركردگي آمريكا(شيطان بزرگ)و اسرائيل(غده سرطاني) است،

 

در عرصه دروني نيز، مسلمانان دشمن مشتركي دارند، اين دشمن مشترك، عقب‏ماندگي است و همين مسأله است كه تمامي كشورهاي جهان اسلام را در سطح كشورهاي جهان سوم باقي نگاه داشته است.

 

نقلاب اسلامي ايران و جنبش‏هاي اسلامي معاصر، خواهان برچيده شدن ظلم و فساد و اجراي قوانين اسلام و استقرار حكومت اسلامي در جامعه مسلمانان و به اهتزاز در آوردن پرچم لااله‏الاالله در سراسر جهان از طريق نفي قدرت‌ها و تكيه بر قدرت لايزال الهي و توده‏هاي مردمند.

البته برخي از جنبش‏هاي سياسي اسلامي، تنها خواستار عمل به احكام اسلام در كشورهاي خود و برخي نيز در پي تشكيل يك حكومت مستقل، بدون تاكيد بر شكل اسلامي حكومت هستند.

 

 از اين رو، مي‏توان گفت جنبش‏هاي اسلامي معاصر حيات خود را مديون انقلاب اسلامي‏اند؛ زيرا انقلاب اسلامي به اسلام و مسلمانان حياتي تازه بخشيد، آنها را از عزلت و حقارت نجات داد، بر ناتواني ماركسيسم، ليبراليسم و ناسيوناليسم در اداره و هدايت مسلمانان مهر تاييد زد و اسلام را به عنوان تنها راه حل براي زندگي سياسي مسلمين مطرح ساخت.

 

وحدت‏گرايي و لزوم وحدت همه قشرها و همه مذهب‌هاي اسلامي در نيل به پيروزي در صحنه داخلي و خارجي،  زمينه ديگر گرايش جنبش‏هاي سياسي اسلامي معاصر به سوي انقلاب اسلامي است؛ چون، انقلاب اسلامي با الگوپذيري از اسلام ناب محمدي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله هيچ تفاوتي بين مسلمانان سياه و سفيد، اروپايي و غير اروپايي قائل نيست، بر جنبه‏هاي اختلاف برانگيز در بين مسلمين پاي نمي‏فشارد، بلكه با ايجاد دارالتقريب فِرَق اسلامي، برپايي روز قدس، صدور فتواي امام خميني(ره)عليه سلمان رشدي و برگزاري هفته وحدت و...در جهت اتحاد مسلمانان گام برداشته است. به همين دليل، طيف گسترده‏اي از گروه‏هاي غيرشيعي و حتي جنبش‏هاي آزادي‏بخش غيراسلامي، انقلاب اسلامي ايران را الگو و اسوه خود قرار داده‏اند.

 

تشيع اماميه و نسبت شيعيان به كل مسلمانان جهان، ده درصد است. آنها بجز در ايران و سوريه، حاكم بر قدرت سياسي نيستند، با اين كه در كشورهايي چون عراق و بحرين و احتمالاً در لبنان، اكثريت با شيعيان است. نوعي معارضه تاريخي بين شيعه و سني وجود داشته و دارد.

 

عرب و فارس تعارض بين عرب و عجم، از آغاز ورود اسلام به ايران پديد آمد.  جنگ عراق عليه ايران به عنوان جنگ قادسيه يا مهم‌ترين جنگ بين مسلمانان و ساسانيان و در واقع بين ايرانيان و عرب‌ها توجيه مي‏شد. به هر روي، آنان ايرانيان را مجوس مي‏دانستند و بر اين اساس، اعراب را برابر با اسلام و ايرانيان را مخالف با آن مي‏ديدند.

صدور انقلاب اسلامي:

برخي از شعارها و پيام‌هاي انقلاب اسلامي، مثل اين سخن امام رحمه‏الله «نهضت ما دارد توسعه پيدا مي‏كند و مي‏رود توي ملت‌ها... از سوي برخي به منزله قصد ايران براي مداخله در ساير كشورها و براندازي نظام‌هاي سياسي آنها تلقي شد.

 

روي آوردن به مبارزه بر اساس اسلام، تنها نتيجه تجديد حيات اسلام كه آن را برخي اصول‏گرايي يا بنيادگرايي اسلامي مي‏نامند، نيست. بلكه در گرايش جديد (اسلام؛ تنها راه حل)، برداشت نوين و تازه‏اي از اسلام صورت گرفت كه در آن مسلمين به ايستادگي، مقاومت پافشاري براي نيل به حقوق خويش تشويق شده‏اند. روزگاري اين كار، از سوي حسن‏البناء و سيدقطب در جنبش اخوان المسلمين انجام مي‏شد، ولي انقلاب اسلامي، اسلام انقلابي رابه صورت جديتر درآورد و مطرح ساخت. البته اين ستيزه‏جويي انقلابي، تنها به معناي روي آوردن به اسلحه نخواهد بود؛ چون در آن شيوه‏هاي مسالمت‏آميز، مشابه آنچه حزب اسلام‏گراي رفاه در تركيه برگزيد نيز، ديده مي‏شود.

نظام اسلامي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران شكل گرفت، به صورت بهترين الگو و مهمترين خواسته سياسي مبارزان مسلمان درآمد.

 

بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نخستين مركز جهاد اسلامي فلسطين در نوار غزه فعال شد. ظهور امام خميني رحمه‏الله بر روي روشنفكران فلسطيني مؤثر واقع شد و سبب گرديد كه آنها در جستجوي راه‏هايي براي اعمال تعليمات امام خميني رحمه‏الله در صحنه فلسطين برآيند.

به بيان ديگر، انقلاب اسلامي، حدود 5/1 ميليارد مسلمان را بر انگيخته و آنان را براي تشكيل حكومت‏الله در كره‏زمين به حركت درآورد. اين رويكرد، در اساسنامه، گفتار و عمل سياسي جنبش‏هاي اسلامي سياسي معاصر به شكلهاي مختلفي مشاهده مي‏شود.

یکی از پیامدهای اساسی جنبشها و شورشهای اجتماعی، مسئلهٔ خشونت است. اما این دیدگاه که خشونت سیاسی و توسل به اقدامات غیر مسالمت آمیز، عمدتاً دستاویز مردمان شر، مجرم، نادان یا غیراجتماعی است، چندان به تأیید نرسیده است. همچنین خشونت سیاسی معلول آموزه ای مخرب نیست. انسانهای ناراضی بیش از انسانهای خرسند، مستعد گرایش به سمت باورهای جدیدند و همهٔ‌باورهای جدید هم خشونت را توجیه نمی کنند. همچنین، خشونت سیاسی را نباید یکسره ویرانگر رفاه انسانی دانست. بسیاری از گروههای اجتماعی در مرحله ای از مراحل توسعهٔ تاریخی خود، به خشونت سیاسی توسل جسته اند که در بلند مدت، نتایج مثبتی را به بار آورده است. این فرض که نارضایتی عمدتاً خاستگاهی مادی دارد و لذا برآوردن خواسته های مادی، علاج آن است نیز صحیحتر از فرض پیشین نیست. انسانها علاوه بر رفاه مادی، خواستار شرایط دیگری نیز در زندگی اجتماعی اند که امنیت، منزلت، حس تعلق به جمع، حق اداره امور خود، از عمدهٔ آنهاست. اگر نیازهای مادی برآورده شود، برای کاهش خشونت برآوردن این خواسته ها، حداقل از اهمیتی همانند رفاه مادی برخوردار است. توسل انسانها به خشونت، چه بسا غیرعقلانی باشد، اما هیچگاه بدون دلیل نیست.

به طور خلاصه، باید گفت که حرکتهای فکری و اجتماعی ـ سیاسی اسلامی نزد مسلمانان، بیش از آنکه به نام بنیادگرایی مطرح باشد، با نامهایی همچون حرکت اسلامی، نهضت اسلامی، احیاگری، سلفیت و خیزش اسلامی مطرح است. اگرچه مصلحان قرون جدید دیدگاههای متفاوتی برای اصلاح جامعهٔ اسلامی داشته اند، ولی در اصول با هم مشترک بوده اند. مسائلی همچون: احیای دین، قابلیت همگامی اسلام با مقتضیات زمان و مکان، مبارزه با جهل و خرافه، زدودن تفرقه و تأکید بر اتحاد مسلمانان، مبارزه با استبداد و استعمار، تلاش برای کسب استقلال، کوشش برای اصلاح نظام سیاسی و اجتماعی، و بالاخره تلاش در پیشرفت و رشد اقتصادی و توسعهٔ صنعتی مطابق با ضوابط و معیارهای دینی، در برنامهٔ‌آنان قرار داشت.

درعین حالی که غرب بنیادگرایی اسلامی را مساوی با تروریسم می داند، آن را محصور در عواملی ذکر می کند که به هیچ روی، تناسبی حتی با اصول و یافته های علمی خود آنان ندارد؛ تا چه رسد به واقعیت و حقیقت امر، قرائت غربیان از بنیادگرایی اسلامی، صرفاً بیانگر موضعشان نسبت به جنبشهای اسلامی است؛ به طوری که بنیادگرایی را این گونه وصف می کنند:
«بنیادگرایی حاصل فقر شدید، بیکاری، حس سرخوردگی و عدم گذران زندگی عادی است. بنیادگرایان خواهان بازگشت به ریشه های مذهبی خود هستند، اما افسوس که برخی از آنها بازگشتی افراطی را در پیش گرفته اند و برای ابراز مخالفت خود، از خشونت و یا حتی تروریسم مستقیم پیروی می کنند.»
به طور کلی، جنبشهای سیاسی ـ اجتماعی نزد غربیان، پدیده ای پیچیده و نامأنوس است. از همین رو، برخی از آنان معترفند:
«اگر انسان بخواهد توانمندی کامل جنبشها وحرکتهای اسلامی را درک کند، باید متحیرشدن را برای خود روا بدارد.»
واکنش محافل و دولتهای غربی نسبت به بنیادگرایی اسلامی
این نکته مسلم است که بنیادگرایی اسلامی نه تنها بسیاری از اصول لیبرالی غربی را برنمی تابد، بلکه اساساً غرب و مظاهر آن را مانع و سد راه خود می داند. لذا، به اذعان خود غربیان، امروزه بنیادگرایی اسلامی نه تنها در کشورهای اسلامی، بلکه در دیگر مناطق جهان یک تهدید محسوب می شود؛ به طوری که «اسلام و جنبشهای اسلامی در عصر حاضر، به نیروی محرک و مخربی تبدیل شده است، که نابرابری را از طریق انکار نوگرایی غربی طرد می کند.

غرب در مواجهه با حرکت فزایندهٔ‌اسلامی، برای مقابله با آن به طرق و حیل متفاوتی دست یازیده است. شیوه های: فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی، به طور موثری در این فرایند استفاده می شود، که در ذیل به طور خلاصه به آنها اشاره می گردد.


از بعد فرهنگی، فکری و علمی، همواره سعی شده است که تصویری خشن، خشک و بی روح از بنیادگرایان ارائه شود. غرب با استفادهٔ‌وسیع از امکانات فراوان تبلیغاتی و ارتباطی خود و توسل به همهٔ‌ابزارها از قبیل: سینما، رادیو، تلویزیون، کتاب، مجله، روزنامه و حتی اینترنت، بنیادگرایان اسلامی را افرادی بیرحم و مخالف هرگونه نوآوری و خلاقیت معرفی کرده است. اکثر فیلمهایی که دربارهٔ حرکتهای اسلامی ساخته شده است، آنان را چهره هایی خونخوار و قرون وسطایی نشان می دهد، که نهایت هنر آنها قتل، غارت و ترور می باشد. ارائهٔ تئوری «برخورد تمدنها»، خالی از این شائبه نمی تواند باشد.


«برای غرب مواجههٔ بعدی، یقیناً از ناحیهٔ جهان اسلام خواهد بود… ما با روحیه و حرکتی فراتر از سطح مسائل و سیاستهایی که سایر حرکتها به دنبال آن هستند، روبرو هستیم. این اوضاع، چیزی جز برخورد تمدنها نیست. در سالهای اخیر، این باور شگفت انگیز پیوسته رشد کرده است، که بنیادگرایی اسلامی، همان کمونیسم جدید است. هواداران این دیدگاه مدعی اند که اسلام بنیادگرا، قدرتی می باشد که به اندازهٔ کمونیسم نیرومند وخطرناک است. لذا به نظر  میرسد نظریه گفتگوی تمدنهای خاتمی به موقع و بجا بود.
از بعد سیاسی، غرب به دنبال شیوه های مرموز دیگری نیز بوده است؛ از جمله اینکه سعی کرده تا با ایجاد نوعی آشتی با بنیادگرایان غیرتندرو ـ به اصطلاح آنها ـ و بعضی رهبرانشان، مسیر حرکت اسلامی را منحرف کند.
اگرچه جنبشهای اسلامی تقریباً از اوایل قرن حاضر در جهان اسلام آغاز شده اند، اما حقیقت این است که وقوع انقلاب اسلامی ایران بار دیگر این جنبشها را احیا کرد. جنبشهای اسلامی بعد از انقلاب اسلامی به طور مستقیم یا غیرمستقیم، از انقلاب اسلامی اثر پذیرفته اند. انقلاب اسلامی نشان داد که با تکیه برتعالیم و احکام اسلامی، می توان قیام کرد و با مبنا قرار دادن ایدئولوژی اسلامی، می توان حکومت تشکیل داد و آن را اداره کرد. این الگو برای حرکتهای اسلامی که عمری در بوتهٔ نقد و آزمایش به سر برده اند، جذابیت خاصی داشت.
تأثیر انقلاب اسلامی برجنبشها وحرکتهای اسلامی را، می توان از ابعاد مختلفی بررسی کرد. «گسترش امواج اسلام خواهی بعد از انقلاب اسلامی ایران در مصر، عربستان، سودان، الجزایر و …..… ،ثابت کرد که انقلاب در ایران، محصول یک حرکت فکری بسیار قوی در جهان اسلام است و می تواند در همهٔ بلاد اسلامی تکرار شود.
حرکتهای اسلامی در کشورهای: عراق، عربستان، بحرین، کویت، لبنان و تا حدی فلسطین و تونس، تحت تأثیر مستقیم انقلاب بودند. پیدایش «حزب الله» و «سازمان امل»، سازماندهی جدید «حزب الدعوهٔ» در عراق، شکل گیری پیکار اسلامی در این کشور، تحرکات و فعالیتهای جدید اخوان المسلمین در کشورهای مختلف، گسترش فعالیتهای: حزب «النهضهٔ» تونس و گروه «دارالتوحید» کویت و نیز پیدایش جنبشهای اسلامی همانند: «الجبههٔ الاسلامیهٔ‌لتحریر البحرین» در بحرین، همگی ناشی از تأثیر مستقیم انقلاب اسلامی است.در مقابل، جنبشهای اسلامی در سوریه، مصر و الجزایر به طور غیرمستقیم متأثر از انقلاب اسلامی ایران بوده اند. جنبش اخوان المسلمین سوریه تحت تأثیر انقلاب اسلامی، حرکتها و فعالیتهایی افراطی انجام داد و در نهایت منجر به سرکوبی و انحلال آن در این کشور شد.

 

 

 

 

 

ایام عزت مستدام

علیرضا قاسمی دانشجوی  کارشناسی ارشد                                                                                                                                                    
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:3 |

با سلام  خدمت استاد گرامی جناب دکتر اطهری

نقد 1: درخصوص توسعه کشورهای مختلف جهان حق همین است که توسعه کشورهای بزرگ قدیمی و امپراطوریهای ایران و چین در سطح بالایی بوده اند ولی حاکمان بی لیاقت و بی کفایت باعث عقب ماندگی این کشورها شده است ولی توان توسعه در این کشورها وجود داشته است که میتوان چین را نام برد .

ترکیه با گذشته نه چندان دور خود یعنی امپراطوری عثمانی که یکی از دولتهای  با نفوذ بوده و امروز در منطقه نیز هست دارای شرایط خاص خودش در توسعه است . مثلا نزدیکی این کشور با اروپا و ارتباط فرهنگی با غرب و تاثیر انقلاب ترکهای جوان و کاهش تاثیر مذهب در حکومت و دولت وحرکت به سمت  مدرنیته و جهت سمت و سو و گرایش به مدرنیسم رسید . در ضمن توسعه و پیشرفت اقتصادی نشانه دموکراسی نیست به عنوان مثال میتوان کشورهای حوزه خلیج فارس را نام برد.این کشورها باداشتن سرانه بالا هنوز دموکراسی را به معنای واقعی درک نکرده اند و برای رسیدن به توسعه سیاسی راه طولانی باید طی کنند. اما باید در نظرداشت که هر کشور با شرایط جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و قومیتی و عقیدتی خود باید راه پیشرفت و توسعه را طی کند چنانکه کشورهای آسیای شرقی (کره جنوبی – ژاپن – و چین) با زبان و فرهنگ ملی و جغرافیایی و قومیتی خود  راه توسعه اقتصادی را بدست آورده اند

در خصوص ترکیه نظر شما را در مجله انتخاب  تجارت (صفحه 266) و همچنین جنبش های اسلامی معاصررا مطالعه کردم و نظر بر  این است که اقتصاد عامل مهم و تاثیر گذاری در روابط بین کشور ها است و این عامل میتواند در مورد سایر کشور ها نیز صادق باشد درست است تعداد3200شرکت ایرانی در ترکیه فعالیت اقتصادی میکنند و لی آیا نصف این تعداد در ایران فعال است  چون شرایط حضور شرکتهای خارجی در ایران فراهم نیست اما نقش اتحاد اقتصادی  ترکیه و ایران  میتواند برای دو کشور خوب و عالی باشد اما رشد و توسعه اقتصادی ترکیه  همواره با مشکل بزرگ فساد مالی مساله درگیر  بوده است که سابقه دیرینه دارد و یکی از عوامل بازدارنده  در پیوستن به اتحادیه اروپا بوده است ترکیه از نظر فساد مالی در رتبه 53 در میان 177 کشور را دارد و این میتواند یک عامل بازدارنده در روابط با سایر کشور ها باشد

ترکیه از منظر مدرنیزاسیون از همسایگان خود جلوتر و فرهیخته تر است ودر تولیدات خود به دنبال کالاهای برند و خوب  اقتصادی است که  این امر مهم  و موجب تثبیت درآمد سرانه پایدار میباشد.  اما شرایط فرهنگی  و سیاسی و اجتماعی آن کشور را باید در خود آن کشور جستجو کرد نه با همسایگان خود ، ترکیه با نزدیکی و همسایگی با اورپا و ارتباط با آن کشورها توانسته بهتر و موثر تر به رشد دست یابد.  

 

 

نقش جنبش های اسلامی در خاور میانه

 به دنبال گسترش فعالیتهای اسلامگرایانه در منطقة خاورمیانه ،. نظریه پردازیهای فراوانی برای توصیف این پدیده صورت گرفت. و در پی دگرگونی هایی که جریانهای اسلامگرا تجربه کردند،  تحلیل های متفاوتی آغاز شد. هدف تحلیلگران مسائل اسلامگرایی آن بود که چگونگی و چرایی گسترش این پدیده را به ویژه در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا درک کنند، در بررسی پدیده اسلام گرایی نوشته ها و دیدگاههای صاحبنظران میتواند مبنایی برای شناخت و تمایز نظریات موجود از یکدیگر و رابطة احتمالی آنها با یکدیگر را نشان دهد سئوال اصلی این است که آیا می توان جنبش هاي منطقه را موج جدیدی ازدموکراسی خواهی دانست؟ یافته هاي محققان دلالت بر آن دارد که تحولات مزبور به دلیل نقش مؤثر انقلاب اسلامی ایران، پیشینۀ اسلا مگرایی و گرا یشهاي دینی در منطقه، گسترش مطالبات مرد مسالاري دینی و حقوق  شهروندي، آگاهی سیاسی و مبارزه با استبداد، بیشتر با نظریه  دموکراسی قابل درك و تحلیل است؛ موضوعی که از آن به موج جدید اسلا م خواهی تعبیر نموده اند.

یک صد سال اخیر در  خاور میانه  بعضی از اندیشمندان و متفکران اسلامی با تفکر ضد امپریالیستی مبارزات فراوانی کرده اند و با مبارزات خود در جهت به وحدت رساندن و به دنبال مبارزه با  یک دشمن مشترک بوده اند ولی حاکمان وقت به علت سرسپردگی خود و  به علت مستعمره بودن نگذاشته اند این مبارزات و تفکرات رشد نمایند

یکی از کشور های تاثیر گذار مصر بوده است که با تاسیس اخوان المسلمین توانست در سایر کشورها به ویژه کشورهای عربی شعاباتی تاسیس کند این جنبش توانست سالها دوام بیاورد و به مبارزات خود تا به حال ادامه دهد ولی حتی در کشور خود مصر هم به پیروزی کامل نرسید در الجزایر و لیبی نیز گروهها و جنبش های اسلامی  نیز مبارزه برای از بین بردن دیکتاتورهای وقت انجام دادند ولی این مبارزات  به نتیجه نرسید از حاکمان قبلی کشورهای عربی به نظر بن علی از تونس بهتر و عاقلانه با درخواست و اعتراضات عمومی مردم برخورد کرد و با کمترین هزینه برای مردم از حکومت کنار رفت

اما با  برسی های عمیق تر میتوان به این نتیجه رسید که  جنبش های اسلامی و  رهبران مبارز آن در تونس و مصر و یمن و عراق و سایر کشورهای عربی  نتوانسته اند به حکومت دلخواه اسلامی خود دست یابند

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خصوصا عربستان و قطر به علت درآمد حاصل از نفت و نوع دیدگاهای حاکم و وابسته به آمریکا عامل اصلی و مهم در شکست انقلابهای به اصطلاح  بهار عربی خواهند بود و کشورهایی چون ایران و ترکیه کمتر میتوانند  در این امر موثر باشند

در سوریه حتی اگر بشار اسد  در انتخابات جدید ریاست جمهوری به پیروزی برسد با یک کشور ویرانه با هزاران مشکل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی روبرو است و خواهد بود و کشورهای مخالف حکومت بشار اسد پیروز اصلی  هستند    هر چند پیروزی کامل مخالفین در بر کناری دولت فعلی است .

نتیجه آنکه انقلابهای عربی  و کلیه مبارزین و جنبش های اسلامی خواسته یا ناخواسته در جهت اهداف استعمارگران قدم برمیدارندو اگر اندیشه های اسلامی از افراط  و تفریط به اندیشه های متعادل و میانه در جهت وحدت فکری و سیاسی و اقتصادی نرسند  مبارزه یک قرن گذشته تمام اندیشمندان چون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبدوه ، امام خمینی(ره)، سید قطب ،  حسن البنا ، الغنوشی ، شیخ عزالدین قسام ، شیخ احمد یاسین و......به فنا خواهد رفت باید در اندیشه های اسلامی به مشترکات خود فکر کنند تا به یک همگرایی واحد برسند و یک رنسانس اسلامی در خاور میانه ایجاد شود

ایام عزت مستدام

علیرضا قاسمی دانشجوی  کارشناسی ارشد                                                                                                                                                   
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:1 |

با سلام  خدمت استاد گرامی جناب دکتر اطهری

نقد 1: درخصوص توسعه کشورهای مختلف جهان حق همین است که توسعه کشورهای بزرگ قدیمی و امپراطوریهای ایران و چین در سطح بالایی بوده اند ولی حاکمان بی لیاقت و بی کفایت باعث عقب ماندگی این کشورها شده است ولی توان توسعه در این کشورها وجود داشته است که میتوان چین را نام برد .

ترکیه با گذشته نه چندان دور خود یعنی امپراطوری عثمانی که یکی از دولتهای  با نفوذ بوده و امروز در منطقه نیز هست دارای شرایط خاص خودش در توسعه است . مثلا نزدیکی این کشور با اروپا و ارتباط فرهنگی با غرب و تاثیر انقلاب ترکهای جوان و کاهش تاثیر مذهب در حکومت و دولت وحرکت به سمت  مدرنیته و جهت سمت و سو و گرایش به مدرنیسم رسید . در ضمن توسعه و پیشرفت اقتصادی نشانه دموکراسی نیست به عنوان مثال میتوان کشورهای حوزه خلیج فارس را نام برد.این کشورها باداشتن سرانه بالا هنوز دموکراسی را به معنای واقعی درک نکرده اند و برای رسیدن به توسعه سیاسی راه طولانی باید طی کنند. اما باید در نظرداشت که هر کشور با شرایط جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و قومیتی و عقیدتی خود باید راه پیشرفت و توسعه را طی کند چنانکه کشورهای آسیای شرقی (کره جنوبی – ژاپن – و چین) با زبان و فرهنگ ملی و جغرافیایی و قومیتی خود  راه توسعه اقتصادی را بدست آورده اند

در خصوص ترکیه نظر شما را در مجله انتخاب  تجارت (صفحه 266) و همچنین جنبش های اسلامی معاصررا مطالعه کردم و نظر بر  این است که اقتصاد عامل مهم و تاثیر گذاری در روابط بین کشور ها است و این عامل میتواند در مورد سایر کشور ها نیز صادق باشد درست است تعداد3200شرکت ایرانی در ترکیه فعالیت اقتصادی میکنند و لی آیا نصف این تعداد در ایران فعال است  چون شرایط حضور شرکتهای خارجی در ایران فراهم نیست اما نقش اتحاد اقتصادی  ترکیه و ایران  میتواند برای دو کشور خوب و عالی باشد اما رشد و توسعه اقتصادی ترکیه  همواره با مشکل بزرگ فساد مالی مساله درگیر  بوده است که سابقه دیرینه دارد و یکی از عوامل بازدارنده  در پیوستن به اتحادیه اروپا بوده است ترکیه از نظر فساد مالی در رتبه 53 در میان 177 کشور را دارد و این میتواند یک عامل بازدارنده در روابط با سایر کشور ها باشد

ترکیه از منظر مدرنیزاسیون از همسایگان خود جلوتر و فرهیخته تر است ودر تولیدات خود به دنبال کالاهای برند و خوب  اقتصادی است که  این امر مهم  و موجب تثبیت درآمد سرانه پایدار میباشد.  اما شرایط فرهنگی  و سیاسی و اجتماعی آن کشور را باید در خود آن کشور جستجو کرد نه با همسایگان خود ، ترکیه با نزدیکی و همسایگی با اورپا و ارتباط با آن کشورها توانسته بهتر و موثر تر به رشد دست یابد.  

 

 

نقش جنبش های اسلامی در خاور میانه

 به دنبال گسترش فعالیتهای اسلامگرایانه در منطقة خاورمیانه ،. نظریه پردازیهای فراوانی برای توصیف این پدیده صورت گرفت. و در پی دگرگونی هایی که جریانهای اسلامگرا تجربه کردند،  تحلیل های متفاوتی آغاز شد. هدف تحلیلگران مسائل اسلامگرایی آن بود که چگونگی و چرایی گسترش این پدیده را به ویژه در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا درک کنند، در بررسی پدیده اسلام گرایی نوشته ها و دیدگاههای صاحبنظران میتواند مبنایی برای شناخت و تمایز نظریات موجود از یکدیگر و رابطة احتمالی آنها با یکدیگر را نشان دهد سئوال اصلی این است که آیا می توان جنبش هاي منطقه را موج جدیدی ازدموکراسی خواهی دانست؟ یافته هاي محققان دلالت بر آن دارد که تحولات مزبور به دلیل نقش مؤثر انقلاب اسلامی ایران، پیشینۀ اسلا مگرایی و گرا یشهاي دینی در منطقه، گسترش مطالبات مرد مسالاري دینی و حقوق  شهروندي، آگاهی سیاسی و مبارزه با استبداد، بیشتر با نظریه  دموکراسی قابل درك و تحلیل است؛ موضوعی که از آن به موج جدید اسلا م خواهی تعبیر نموده اند.

یک صد سال اخیر در  خاور میانه  بعضی از اندیشمندان و متفکران اسلامی با تفکر ضد امپریالیستی مبارزات فراوانی کرده اند و با مبارزات خود در جهت به وحدت رساندن و به دنبال مبارزه با  یک دشمن مشترک بوده اند ولی حاکمان وقت به علت سرسپردگی خود و  به علت مستعمره بودن نگذاشته اند این مبارزات و تفکرات رشد نمایند

یکی از کشور های تاثیر گذار مصر بوده است که با تاسیس اخوان المسلمین توانست در سایر کشورها به ویژه کشورهای عربی شعاباتی تاسیس کند این جنبش توانست سالها دوام بیاورد و به مبارزات خود تا به حال ادامه دهد ولی حتی در کشور خود مصر هم به پیروزی کامل نرسید در الجزایر و لیبی نیز گروهها و جنبش های اسلامی  نیز مبارزه برای از بین بردن دیکتاتورهای وقت انجام دادند ولی این مبارزات  به نتیجه نرسید از حاکمان قبلی کشورهای عربی به نظر بن علی از تونس بهتر و عاقلانه با درخواست و اعتراضات عمومی مردم برخورد کرد و با کمترین هزینه برای مردم از حکومت کنار رفت

اما با  برسی های عمیق تر میتوان به این نتیجه رسید که  جنبش های اسلامی و  رهبران مبارز آن در تونس و مصر و یمن و عراق و سایر کشورهای عربی  نتوانسته اند به حکومت دلخواه اسلامی خود دست یابند

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خصوصا عربستان و قطر به علت درآمد حاصل از نفت و نوع دیدگاهای حاکم و وابسته به آمریکا عامل اصلی و مهم در شکست انقلابهای به اصطلاح  بهار عربی خواهند بود و کشورهایی چون ایران و ترکیه کمتر میتوانند  در این امر موثر باشند

در سوریه حتی اگر بشار اسد  در انتخابات جدید ریاست جمهوری به پیروزی برسد با یک کشور ویرانه با هزاران مشکل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی روبرو است و خواهد بود و کشورهای مخالف حکومت بشار اسد پیروز اصلی  هستند    هر چند پیروزی کامل مخالفین در بر کناری دولت فعلی است .

نتیجه آنکه انقلابهای عربی  و کلیه مبارزین و جنبش های اسلامی خواسته یا ناخواسته در جهت اهداف استعمارگران قدم برمیدارندو اگر اندیشه های اسلامی از افراط  و تفریط به اندیشه های متعادل و میانه در جهت وحدت فکری و سیاسی و اقتصادی نرسند  مبارزه یک قرن گذشته تمام اندیشمندان چون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبدوه ، امام خمینی(ره)، سید قطب ،  حسن البنا ، الغنوشی ، شیخ عزالدین قسام ، شیخ احمد یاسین و......به فنا خواهد رفت باید در اندیشه های اسلامی به مشترکات خود فکر کنند تا به یک همگرایی واحد برسند و یک رنسانس اسلامی در خاور میانه ایجاد شود

ایام عزت مستدام

علیرضا قاسمی دانشجوی  کارشناسی ارشد                                                                                                                                                   
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:1 |

با سلام  خدمت استاد گرامی جناب دکتر اطهری

نقد 1: درخصوص توسعه کشورهای مختلف جهان حق همین است که توسعه کشورهای بزرگ قدیمی و امپراطوریهای ایران و چین در سطح بالایی بوده اند ولی حاکمان بی لیاقت و بی کفایت باعث عقب ماندگی این کشورها شده است ولی توان توسعه در این کشورها وجود داشته است که میتوان چین را نام برد .

ترکیه با گذشته نه چندان دور خود یعنی امپراطوری عثمانی که یکی از دولتهای  با نفوذ بوده و امروز در منطقه نیز هست دارای شرایط خاص خودش در توسعه است . مثلا نزدیکی این کشور با اروپا و ارتباط فرهنگی با غرب و تاثیر انقلاب ترکهای جوان و کاهش تاثیر مذهب در حکومت و دولت وحرکت به سمت  مدرنیته و جهت سمت و سو و گرایش به مدرنیسم رسید . در ضمن توسعه و پیشرفت اقتصادی نشانه دموکراسی نیست به عنوان مثال میتوان کشورهای حوزه خلیج فارس را نام برد.این کشورها باداشتن سرانه بالا هنوز دموکراسی را به معنای واقعی درک نکرده اند و برای رسیدن به توسعه سیاسی راه طولانی باید طی کنند. اما باید در نظرداشت که هر کشور با شرایط جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و قومیتی و عقیدتی خود باید راه پیشرفت و توسعه را طی کند چنانکه کشورهای آسیای شرقی (کره جنوبی – ژاپن – و چین) با زبان و فرهنگ ملی و جغرافیایی و قومیتی خود  راه توسعه اقتصادی را بدست آورده اند

در خصوص ترکیه نظر شما را در مجله انتخاب  تجارت (صفحه 266) و همچنین جنبش های اسلامی معاصررا مطالعه کردم و نظر بر  این است که اقتصاد عامل مهم و تاثیر گذاری در روابط بین کشور ها است و این عامل میتواند در مورد سایر کشور ها نیز صادق باشد درست است تعداد3200شرکت ایرانی در ترکیه فعالیت اقتصادی میکنند و لی آیا نصف این تعداد در ایران فعال است  چون شرایط حضور شرکتهای خارجی در ایران فراهم نیست اما نقش اتحاد اقتصادی  ترکیه و ایران  میتواند برای دو کشور خوب و عالی باشد اما رشد و توسعه اقتصادی ترکیه  همواره با مشکل بزرگ فساد مالی مساله درگیر  بوده است که سابقه دیرینه دارد و یکی از عوامل بازدارنده  در پیوستن به اتحادیه اروپا بوده است ترکیه از نظر فساد مالی در رتبه 53 در میان 177 کشور را دارد و این میتواند یک عامل بازدارنده در روابط با سایر کشور ها باشد

ترکیه از منظر مدرنیزاسیون از همسایگان خود جلوتر و فرهیخته تر است ودر تولیدات خود به دنبال کالاهای برند و خوب  اقتصادی است که  این امر مهم  و موجب تثبیت درآمد سرانه پایدار میباشد.  اما شرایط فرهنگی  و سیاسی و اجتماعی آن کشور را باید در خود آن کشور جستجو کرد نه با همسایگان خود ، ترکیه با نزدیکی و همسایگی با اورپا و ارتباط با آن کشورها توانسته بهتر و موثر تر به رشد دست یابد.  

 

 

نقش جنبش های اسلامی در خاور میانه

 به دنبال گسترش فعالیتهای اسلامگرایانه در منطقة خاورمیانه ،. نظریه پردازیهای فراوانی برای توصیف این پدیده صورت گرفت. و در پی دگرگونی هایی که جریانهای اسلامگرا تجربه کردند،  تحلیل های متفاوتی آغاز شد. هدف تحلیلگران مسائل اسلامگرایی آن بود که چگونگی و چرایی گسترش این پدیده را به ویژه در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا درک کنند، در بررسی پدیده اسلام گرایی نوشته ها و دیدگاههای صاحبنظران میتواند مبنایی برای شناخت و تمایز نظریات موجود از یکدیگر و رابطة احتمالی آنها با یکدیگر را نشان دهد سئوال اصلی این است که آیا می توان جنبش هاي منطقه را موج جدیدی ازدموکراسی خواهی دانست؟ یافته هاي محققان دلالت بر آن دارد که تحولات مزبور به دلیل نقش مؤثر انقلاب اسلامی ایران، پیشینۀ اسلا مگرایی و گرا یشهاي دینی در منطقه، گسترش مطالبات مرد مسالاري دینی و حقوق  شهروندي، آگاهی سیاسی و مبارزه با استبداد، بیشتر با نظریه  دموکراسی قابل درك و تحلیل است؛ موضوعی که از آن به موج جدید اسلا م خواهی تعبیر نموده اند.

یک صد سال اخیر در  خاور میانه  بعضی از اندیشمندان و متفکران اسلامی با تفکر ضد امپریالیستی مبارزات فراوانی کرده اند و با مبارزات خود در جهت به وحدت رساندن و به دنبال مبارزه با  یک دشمن مشترک بوده اند ولی حاکمان وقت به علت سرسپردگی خود و  به علت مستعمره بودن نگذاشته اند این مبارزات و تفکرات رشد نمایند

یکی از کشور های تاثیر گذار مصر بوده است که با تاسیس اخوان المسلمین توانست در سایر کشورها به ویژه کشورهای عربی شعاباتی تاسیس کند این جنبش توانست سالها دوام بیاورد و به مبارزات خود تا به حال ادامه دهد ولی حتی در کشور خود مصر هم به پیروزی کامل نرسید در الجزایر و لیبی نیز گروهها و جنبش های اسلامی  نیز مبارزه برای از بین بردن دیکتاتورهای وقت انجام دادند ولی این مبارزات  به نتیجه نرسید از حاکمان قبلی کشورهای عربی به نظر بن علی از تونس بهتر و عاقلانه با درخواست و اعتراضات عمومی مردم برخورد کرد و با کمترین هزینه برای مردم از حکومت کنار رفت

اما با  برسی های عمیق تر میتوان به این نتیجه رسید که  جنبش های اسلامی و  رهبران مبارز آن در تونس و مصر و یمن و عراق و سایر کشورهای عربی  نتوانسته اند به حکومت دلخواه اسلامی خود دست یابند

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خصوصا عربستان و قطر به علت درآمد حاصل از نفت و نوع دیدگاهای حاکم و وابسته به آمریکا عامل اصلی و مهم در شکست انقلابهای به اصطلاح  بهار عربی خواهند بود و کشورهایی چون ایران و ترکیه کمتر میتوانند  در این امر موثر باشند

در سوریه حتی اگر بشار اسد  در انتخابات جدید ریاست جمهوری به پیروزی برسد با یک کشور ویرانه با هزاران مشکل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی روبرو است و خواهد بود و کشورهای مخالف حکومت بشار اسد پیروز اصلی  هستند    هر چند پیروزی کامل مخالفین در بر کناری دولت فعلی است .

نتیجه آنکه انقلابهای عربی  و کلیه مبارزین و جنبش های اسلامی خواسته یا ناخواسته در جهت اهداف استعمارگران قدم برمیدارندو اگر اندیشه های اسلامی از افراط  و تفریط به اندیشه های متعادل و میانه در جهت وحدت فکری و سیاسی و اقتصادی نرسند  مبارزه یک قرن گذشته تمام اندیشمندان چون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبدوه ، امام خمینی(ره)، سید قطب ،  حسن البنا ، الغنوشی ، شیخ عزالدین قسام ، شیخ احمد یاسین و......به فنا خواهد رفت باید در اندیشه های اسلامی به مشترکات خود فکر کنند تا به یک همگرایی واحد برسند و یک رنسانس اسلامی در خاور میانه ایجاد شود

ایام عزت مستدام

علیرضا قاسمی دانشجوی  کارشناسی ارشد                                                                                                                                                   
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:0 |

با سلام  خدمت استاد گرامی جناب دکتر اطهری

نقد 1: درخصوص توسعه کشورهای مختلف جهان حق همین است که توسعه کشورهای بزرگ قدیمی و امپراطوریهای ایران و چین در سطح بالایی بوده اند ولی حاکمان بی لیاقت و بی کفایت باعث عقب ماندگی این کشورها شده است ولی توان توسعه در این کشورها وجود داشته است که میتوان چین را نام برد .

ترکیه با گذشته نه چندان دور خود یعنی امپراطوری عثمانی که یکی از دولتهای  با نفوذ بوده و امروز در منطقه نیز هست دارای شرایط خاص خودش در توسعه است . مثلا نزدیکی این کشور با اروپا و ارتباط فرهنگی با غرب و تاثیر انقلاب ترکهای جوان و کاهش تاثیر مذهب در حکومت و دولت وحرکت به سمت  مدرنیته و جهت سمت و سو و گرایش به مدرنیسم رسید . در ضمن توسعه و پیشرفت اقتصادی نشانه دموکراسی نیست به عنوان مثال میتوان کشورهای حوزه خلیج فارس را نام برد.این کشورها باداشتن سرانه بالا هنوز دموکراسی را به معنای واقعی درک نکرده اند و برای رسیدن به توسعه سیاسی راه طولانی باید طی کنند. اما باید در نظرداشت که هر کشور با شرایط جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و قومیتی و عقیدتی خود باید راه پیشرفت و توسعه را طی کند چنانکه کشورهای آسیای شرقی (کره جنوبی – ژاپن – و چین) با زبان و فرهنگ ملی و جغرافیایی و قومیتی خود  راه توسعه اقتصادی را بدست آورده اند

در خصوص ترکیه نظر شما را در مجله انتخاب  تجارت (صفحه 266) و همچنین جنبش های اسلامی معاصررا مطالعه کردم و نظر بر  این است که اقتصاد عامل مهم و تاثیر گذاری در روابط بین کشور ها است و این عامل میتواند در مورد سایر کشور ها نیز صادق باشد درست است تعداد3200شرکت ایرانی در ترکیه فعالیت اقتصادی میکنند و لی آیا نصف این تعداد در ایران فعال است  چون شرایط حضور شرکتهای خارجی در ایران فراهم نیست اما نقش اتحاد اقتصادی  ترکیه و ایران  میتواند برای دو کشور خوب و عالی باشد اما رشد و توسعه اقتصادی ترکیه  همواره با مشکل بزرگ فساد مالی مساله درگیر  بوده است که سابقه دیرینه دارد و یکی از عوامل بازدارنده  در پیوستن به اتحادیه اروپا بوده است ترکیه از نظر فساد مالی در رتبه 53 در میان 177 کشور را دارد و این میتواند یک عامل بازدارنده در روابط با سایر کشور ها باشد

ترکیه از منظر مدرنیزاسیون از همسایگان خود جلوتر و فرهیخته تر است ودر تولیدات خود به دنبال کالاهای برند و خوب  اقتصادی است که  این امر مهم  و موجب تثبیت درآمد سرانه پایدار میباشد.  اما شرایط فرهنگی  و سیاسی و اجتماعی آن کشور را باید در خود آن کشور جستجو کرد نه با همسایگان خود ، ترکیه با نزدیکی و همسایگی با اورپا و ارتباط با آن کشورها توانسته بهتر و موثر تر به رشد دست یابد.  

 

 

نقش جنبش های اسلامی در خاور میانه

 به دنبال گسترش فعالیتهای اسلامگرایانه در منطقة خاورمیانه ،. نظریه پردازیهای فراوانی برای توصیف این پدیده صورت گرفت. و در پی دگرگونی هایی که جریانهای اسلامگرا تجربه کردند،  تحلیل های متفاوتی آغاز شد. هدف تحلیلگران مسائل اسلامگرایی آن بود که چگونگی و چرایی گسترش این پدیده را به ویژه در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا درک کنند، در بررسی پدیده اسلام گرایی نوشته ها و دیدگاههای صاحبنظران میتواند مبنایی برای شناخت و تمایز نظریات موجود از یکدیگر و رابطة احتمالی آنها با یکدیگر را نشان دهد سئوال اصلی این است که آیا می توان جنبش هاي منطقه را موج جدیدی ازدموکراسی خواهی دانست؟ یافته هاي محققان دلالت بر آن دارد که تحولات مزبور به دلیل نقش مؤثر انقلاب اسلامی ایران، پیشینۀ اسلا مگرایی و گرا یشهاي دینی در منطقه، گسترش مطالبات مرد مسالاري دینی و حقوق  شهروندي، آگاهی سیاسی و مبارزه با استبداد، بیشتر با نظریه  دموکراسی قابل درك و تحلیل است؛ موضوعی که از آن به موج جدید اسلا م خواهی تعبیر نموده اند.

یک صد سال اخیر در  خاور میانه  بعضی از اندیشمندان و متفکران اسلامی با تفکر ضد امپریالیستی مبارزات فراوانی کرده اند و با مبارزات خود در جهت به وحدت رساندن و به دنبال مبارزه با  یک دشمن مشترک بوده اند ولی حاکمان وقت به علت سرسپردگی خود و  به علت مستعمره بودن نگذاشته اند این مبارزات و تفکرات رشد نمایند

یکی از کشور های تاثیر گذار مصر بوده است که با تاسیس اخوان المسلمین توانست در سایر کشورها به ویژه کشورهای عربی شعاباتی تاسیس کند این جنبش توانست سالها دوام بیاورد و به مبارزات خود تا به حال ادامه دهد ولی حتی در کشور خود مصر هم به پیروزی کامل نرسید در الجزایر و لیبی نیز گروهها و جنبش های اسلامی  نیز مبارزه برای از بین بردن دیکتاتورهای وقت انجام دادند ولی این مبارزات  به نتیجه نرسید از حاکمان قبلی کشورهای عربی به نظر بن علی از تونس بهتر و عاقلانه با درخواست و اعتراضات عمومی مردم برخورد کرد و با کمترین هزینه برای مردم از حکومت کنار رفت

اما با  برسی های عمیق تر میتوان به این نتیجه رسید که  جنبش های اسلامی و  رهبران مبارز آن در تونس و مصر و یمن و عراق و سایر کشورهای عربی  نتوانسته اند به حکومت دلخواه اسلامی خود دست یابند

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خصوصا عربستان و قطر به علت درآمد حاصل از نفت و نوع دیدگاهای حاکم و وابسته به آمریکا عامل اصلی و مهم در شکست انقلابهای به اصطلاح  بهار عربی خواهند بود و کشورهایی چون ایران و ترکیه کمتر میتوانند  در این امر موثر باشند

در سوریه حتی اگر بشار اسد  در انتخابات جدید ریاست جمهوری به پیروزی برسد با یک کشور ویرانه با هزاران مشکل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی روبرو است و خواهد بود و کشورهای مخالف حکومت بشار اسد پیروز اصلی  هستند    هر چند پیروزی کامل مخالفین در بر کناری دولت فعلی است .

نتیجه آنکه انقلابهای عربی  و کلیه مبارزین و جنبش های اسلامی خواسته یا ناخواسته در جهت اهداف استعمارگران قدم برمیدارندو اگر اندیشه های اسلامی از افراط  و تفریط به اندیشه های متعادل و میانه در جهت وحدت فکری و سیاسی و اقتصادی نرسند  مبارزه یک قرن گذشته تمام اندیشمندان چون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبدوه ، امام خمینی(ره)، سید قطب ،  حسن البنا ، الغنوشی ، شیخ عزالدین قسام ، شیخ احمد یاسین و......به فنا خواهد رفت باید در اندیشه های اسلامی به مشترکات خود فکر کنند تا به یک همگرایی واحد برسند و یک رنسانس اسلامی در خاور میانه ایجاد شود

ایام عزت مستدام

علیرضا قاسمی دانشجوی  کارشناسی ارشد                                                                                                                                                   
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:0 |

با سلام  خدمت استاد گرامی جناب دکتر اطهری

نقد 1: درخصوص توسعه کشورهای مختلف جهان حق همین است که توسعه کشورهای بزرگ قدیمی و امپراطوریهای ایران و چین در سطح بالایی بوده اند ولی حاکمان بی لیاقت و بی کفایت باعث عقب ماندگی این کشورها شده است ولی توان توسعه در این کشورها وجود داشته است که میتوان چین را نام برد .

ترکیه با گذشته نه چندان دور خود یعنی امپراطوری عثمانی که یکی از دولتهای  با نفوذ بوده و امروز در منطقه نیز هست دارای شرایط خاص خودش در توسعه است . مثلا نزدیکی این کشور با اروپا و ارتباط فرهنگی با غرب و تاثیر انقلاب ترکهای جوان و کاهش تاثیر مذهب در حکومت و دولت وحرکت به سمت  مدرنیته و جهت سمت و سو و گرایش به مدرنیسم رسید . در ضمن توسعه و پیشرفت اقتصادی نشانه دموکراسی نیست به عنوان مثال میتوان کشورهای حوزه خلیج فارس را نام برد.این کشورها باداشتن سرانه بالا هنوز دموکراسی را به معنای واقعی درک نکرده اند و برای رسیدن به توسعه سیاسی راه طولانی باید طی کنند. اما باید در نظرداشت که هر کشور با شرایط جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و قومیتی و عقیدتی خود باید راه پیشرفت و توسعه را طی کند چنانکه کشورهای آسیای شرقی (کره جنوبی – ژاپن – و چین) با زبان و فرهنگ ملی و جغرافیایی و قومیتی خود  راه توسعه اقتصادی را بدست آورده اند

در خصوص ترکیه نظر شما را در مجله انتخاب  تجارت (صفحه 266) و همچنین جنبش های اسلامی معاصررا مطالعه کردم و نظر بر  این است که اقتصاد عامل مهم و تاثیر گذاری در روابط بین کشور ها است و این عامل میتواند در مورد سایر کشور ها نیز صادق باشد درست است تعداد3200شرکت ایرانی در ترکیه فعالیت اقتصادی میکنند و لی آیا نصف این تعداد در ایران فعال است  چون شرایط حضور شرکتهای خارجی در ایران فراهم نیست اما نقش اتحاد اقتصادی  ترکیه و ایران  میتواند برای دو کشور خوب و عالی باشد اما رشد و توسعه اقتصادی ترکیه  همواره با مشکل بزرگ فساد مالی مساله درگیر  بوده است که سابقه دیرینه دارد و یکی از عوامل بازدارنده  در پیوستن به اتحادیه اروپا بوده است ترکیه از نظر فساد مالی در رتبه 53 در میان 177 کشور را دارد و این میتواند یک عامل بازدارنده در روابط با سایر کشور ها باشد

ترکیه از منظر مدرنیزاسیون از همسایگان خود جلوتر و فرهیخته تر است ودر تولیدات خود به دنبال کالاهای برند و خوب  اقتصادی است که  این امر مهم  و موجب تثبیت درآمد سرانه پایدار میباشد.  اما شرایط فرهنگی  و سیاسی و اجتماعی آن کشور را باید در خود آن کشور جستجو کرد نه با همسایگان خود ، ترکیه با نزدیکی و همسایگی با اورپا و ارتباط با آن کشورها توانسته بهتر و موثر تر به رشد دست یابد.  

 

 

نقش جنبش های اسلامی در خاور میانه

 به دنبال گسترش فعالیتهای اسلامگرایانه در منطقة خاورمیانه ،. نظریه پردازیهای فراوانی برای توصیف این پدیده صورت گرفت. و در پی دگرگونی هایی که جریانهای اسلامگرا تجربه کردند،  تحلیل های متفاوتی آغاز شد. هدف تحلیلگران مسائل اسلامگرایی آن بود که چگونگی و چرایی گسترش این پدیده را به ویژه در منطقة خاورمیانه و شمال آفریقا درک کنند، در بررسی پدیده اسلام گرایی نوشته ها و دیدگاههای صاحبنظران میتواند مبنایی برای شناخت و تمایز نظریات موجود از یکدیگر و رابطة احتمالی آنها با یکدیگر را نشان دهد سئوال اصلی این است که آیا می توان جنبش هاي منطقه را موج جدیدی ازدموکراسی خواهی دانست؟ یافته هاي محققان دلالت بر آن دارد که تحولات مزبور به دلیل نقش مؤثر انقلاب اسلامی ایران، پیشینۀ اسلا مگرایی و گرا یشهاي دینی در منطقه، گسترش مطالبات مرد مسالاري دینی و حقوق  شهروندي، آگاهی سیاسی و مبارزه با استبداد، بیشتر با نظریه  دموکراسی قابل درك و تحلیل است؛ موضوعی که از آن به موج جدید اسلا م خواهی تعبیر نموده اند.

یک صد سال اخیر در  خاور میانه  بعضی از اندیشمندان و متفکران اسلامی با تفکر ضد امپریالیستی مبارزات فراوانی کرده اند و با مبارزات خود در جهت به وحدت رساندن و به دنبال مبارزه با  یک دشمن مشترک بوده اند ولی حاکمان وقت به علت سرسپردگی خود و  به علت مستعمره بودن نگذاشته اند این مبارزات و تفکرات رشد نمایند

یکی از کشور های تاثیر گذار مصر بوده است که با تاسیس اخوان المسلمین توانست در سایر کشورها به ویژه کشورهای عربی شعاباتی تاسیس کند این جنبش توانست سالها دوام بیاورد و به مبارزات خود تا به حال ادامه دهد ولی حتی در کشور خود مصر هم به پیروزی کامل نرسید در الجزایر و لیبی نیز گروهها و جنبش های اسلامی  نیز مبارزه برای از بین بردن دیکتاتورهای وقت انجام دادند ولی این مبارزات  به نتیجه نرسید از حاکمان قبلی کشورهای عربی به نظر بن علی از تونس بهتر و عاقلانه با درخواست و اعتراضات عمومی مردم برخورد کرد و با کمترین هزینه برای مردم از حکومت کنار رفت

اما با  برسی های عمیق تر میتوان به این نتیجه رسید که  جنبش های اسلامی و  رهبران مبارز آن در تونس و مصر و یمن و عراق و سایر کشورهای عربی  نتوانسته اند به حکومت دلخواه اسلامی خود دست یابند

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خصوصا عربستان و قطر به علت درآمد حاصل از نفت و نوع دیدگاهای حاکم و وابسته به آمریکا عامل اصلی و مهم در شکست انقلابهای به اصطلاح  بهار عربی خواهند بود و کشورهایی چون ایران و ترکیه کمتر میتوانند  در این امر موثر باشند

در سوریه حتی اگر بشار اسد  در انتخابات جدید ریاست جمهوری به پیروزی برسد با یک کشور ویرانه با هزاران مشکل اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی روبرو است و خواهد بود و کشورهای مخالف حکومت بشار اسد پیروز اصلی  هستند    هر چند پیروزی کامل مخالفین در بر کناری دولت فعلی است .

نتیجه آنکه انقلابهای عربی  و کلیه مبارزین و جنبش های اسلامی خواسته یا ناخواسته در جهت اهداف استعمارگران قدم برمیدارندو اگر اندیشه های اسلامی از افراط  و تفریط به اندیشه های متعادل و میانه در جهت وحدت فکری و سیاسی و اقتصادی نرسند  مبارزه یک قرن گذشته تمام اندیشمندان چون سید جمال الدین اسد آبادی، شیخ محمد عبدوه ، امام خمینی(ره)، سید قطب ،  حسن البنا ، الغنوشی ، شیخ عزالدین قسام ، شیخ احمد یاسین و......به فنا خواهد رفت باید در اندیشه های اسلامی به مشترکات خود فکر کنند تا به یک همگرایی واحد برسند و یک رنسانس اسلامی در خاور میانه ایجاد شود

ایام عزت مستدام

علیرضا قاسمی دانشجوی  کارشناسی ارشد                                                                                                                                                   
+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در جمعه بیست و پنجم مهر 1393 و ساعت 16:0 |
مدیر صفحه اصلی 114 views 0 ۰
550452_AXUngKE5

نگاهی به انتخابات در حوزه انتخابیه تالش، رضوانشهر و ماسال؛

انگار قرار نیست نگاه احساسی و رویکرد هیجانی از افکار و اندیشه مردم تالش بیرون برود!

سهراب ستوده

انگار قرار نیست نگاه احساسی و رویکرد هیجانی از افکار و اندیشه مردم تالش بیرون برود، مردمی که در حساس ترین پروسه های اجتماعی و سیاسی بر موجی از هیجانات کاذب سوار می شوند، مقصد را موج ایجاد شده تعیین می نماید. تجربه نشان داده است که تأثیر هیجان و احساسات مقطعی در سرنوشت و ساختن آینده مردم تالش به مراتب بیشتر از تکیه بر عقلانیتی دارد که در بسیاری از جوامع رو به ترقی و رشد بعنوان یک ارزش لاینفک محسوب می شود. سالهاست که تالش تشنه تغییر و اصلاح است. اما گویی  وفاداریهای ابدی به سنتهای گذشته این امکان را فراهم نمی آورد تا مردمان این سرزمین پا را از سایه خویش فراتر بگذارند. سایه ای که با خود فقر و نابرابری اجتماعی را گسترش داده و بر عمق عارضه های هنجار شکنانه چون اعتیاد، سرقت و دهها مورد دیگر می افزاید. ناگفته پیداست که شاخصها و معیار های یک جامعه توسعه یافته، عقل گرایی و تکیه بر تکنیک و علم است، نه نیازهای کوتاه مدت و هوسبازانه. جهان رو به رشد در عصر حاضر برای اینکه بتواند  موازنه در ثروت و قدرت را بین ملتها و دولتها با تعریف و تعبیری صحیح به پیش برد، واژه رقابتی شدن را به عنوان یک اصل پذیرفته شده در استاندارد های دموکراتیک می پندارد. آدام اسمیت در تعریف رقابت می گوید:((هر کس در یک جامعه انسانی برای دستیابی به موفقیت می تواند از تمام استعدادها ، رگ و پی، و ماهیچه های خود حداکثر استفاده بگیرد. اما زمانی این رقابت مشروعیت خواهد داشت که بر رقیب خود تنه نزند که اگر مرتکب این اشتباه شود بی شک نظاره کنندگان او را نخواهند بخشید)). پیام این جمله مشخصاً ساختن یک جامعه معقول انسانی است، نه یک جامعه آرمانی. اساساً برای اینکه ایده خلاقیت، تلاش و مجاهدت برای آباد نمودن و در بزرگراه ترقی قرار گرفتن بکار گرفته شود بر می گردد به اینکه فرقهای مساوی در جهت ایجاد رقابت برای همگان فراهم شده  باشد تا هر چه بیشتر جامعه از تنش و تناقض فاصله گیرد. تعامل و تساهل را در جهت اهداف بلند مدت و مشترک به کار گیرد. اما ناگفته پیداست  که آنچه در جهان سوم از اعتبار و اهمیت کمتری برخوردار است، یکی نبود روحیه اشتراکی و کار گروهیست و دیگری تزئینی بودن علم ، دانش و تخصص می باشد. مردمان سرزمینهایی نظیر تالش که از بافت و ساختار جمعیتی متنوع و متفاوتی برخوردار می باشد، به دلیل عادات انباشته شده فرهنگی، قومی و قبیله ای چندان علاقه و رغبتی برای همکاری با یکدیگر سر منافع بلند مدت ندارند و نوعی ناسیونالیزم قومی و طائفه ای منجر به خود مرجع بینی ها  شده است که در شرایط فیزیکی و معاشرتهای مناسبتی چندان بروز نداشته اما در پروسه های اجتماعی و سیاسی که فرصت طلبان به خوبی با آن آشنا هستند، فرصت مناسبیست تا هیجانات کاذب را با خصیصه اشاره شده در آمیخته و نتیجه حاصله همان باشد که ایشان دوست دارند. رامسس پادشاه یونان در دوران گذشته برای کسب امتیاز قدرت و بقای خویش با توزیع امتیاز و ضد امتیاز در میان نزدیکان ،موافقان، مخالفان و بیگانگان ایجاد تنش نموده و از درون این مناقشه همانی حاصل می شد که خود می خواست ( یعنی تمرکز و بسط قدرت خویش ). دومین مسأله که که بدان اشاره شد تشریفاتی و تزئینی بودن علم و دانش می باشد که بی ارتباط با مسأله اول است. در جهانی که تخصص و فن به عنوان بالاترین اهرم و ابزار رفع مشکلات را برای مردم به همراه دارد، کمتر کسی در تالش به عالم جماعت اهمیت می دهد. برای نمونه نگارنده بیاد دارد که در انتخابات  ادوار گذشته همچون دور ششم تنوع کاندیداها به برکت دولت اصلاحات عمق قابل توجهی به رقابت در میان مردم بخشیده بود. حضور کاندیداهای مختلف به دلیل فضای حزبی جامعه مدنی از اصول گرای سنتی تا ملی مذهبیون را وارد میدان رقابت نمود. دکتر اسداله اطهری که عنوان گزینه مناسب علمی و آگاه نسبت به کاندیدای سنتی از شانس کمتری برخوردار شد. زیرا مردم در آن زمان این حرفها و شعارها برایشان تازگی داشته و مصداق عینی نداشت لذا به راحتی نمی پذیرفتند. به عنوان مثال جامعه مدنی قوی، توسعه سیاسی، رفاه اجتماعی،رشد احزاب و تقویت بدنه حزبی برای بالا بردن سطح مشارکت عمومی و به کار بردن اراده مردمی در جهت دخالت مستقیم در سرنوشت خود و تعدادی از این دست شعارها. دکتر اطهری و همفکران ایشان بر این باور بودند که راه رسیدن به یک جامعه معقول و رو به رشد در چارچوب قانون اساسی به عنوان یک میثاق معتبر میان ملت و دولت، بستگی دارد به ساختار سازی و نهادمندی انجمن های سیاسی ،احزاب و نهاد های مدنی که می تواند به رقابت و موازنه قدرت و ثروت و همچنین رشد تبعیض به عنوان یک رویکرد غلط منجر شود. همانطوری که نگارنده و خوانندگان گرامی شاهد بودند که این نگاه دقیق علمی و بر پایه عقلانیت با رکود رقابت مواجهه شد. ولی با آرای بدست آمده در آن ازمنه امیدواری برای یک گفتمان نو در جامعه تالش زنده شد. منظور از تشریفاتی بودن علم و دانش به این جهت بوده است که کارکرد شعار هایی که از زبان افراد دانش آموخته بر می آمد، جای خود را به شعار هایی داد که بیش از یک دهه حاصلی جز فراوانی فقر و بیکاری  و تبعیض به همراه نداشته است. حامی پروری و پخته خوری به عنوان یک استراتژی مهم برای افرادی که بر اساس اصول قانون اساسی همچون اصل ۶۷ به پایبندی بر میثاق خود، انقلاب و مردم  اشاره می کنند اما در حوزه  انتخابیه ایشان آنچه رشد می کند، فقر است و افزایش اعتیاد. اما احزاب و نهادهای مدنی به عنوان تکیه گاهی مهم برای مردم از آن جهت قابل اهمیت می باشد که در جهان امروز نظارت مردم بر عملکرد دولتها اهرمی مهم و اثر گذار قلمداد می شود. ترو تسکی می گفت راه رستگاری ما در شکل گیری احزاب می باشد و تاریخ جز این راه دیگری برای مردم نگذاشته است. دغدغه سیاستمدرانی که جامعه مدنی قوی و احزاب و انجمن های سیاسی را به عنوان یک تاکتیک برای استراتژی دموکراسی تجویز می نمایند، اینست که می دانند تراکم قدرت می تواند یک جامعه را به سمت فرد محوری یا گروه محوری پیش ببرد که این امر مغایر با نفس دمو کراسی و مردم سالاریست. در جامعه ای که احزاب و انجمن ها دو نقش در پیش می گیرند یعنی یک چرخش قدرت از طریق مکانیزم حزبی و دوم از طریق همین سازمانها و ساختارها بر عملکرد دولت و بروکراسی و نامزدهای معرفی شده ،توسط خودشان نظارت دارند که دستاوردش جلو گیری از سوء استفاده از قدرت به نفع خود و دوم نهادینه کردن دمو کراسی و مردم سالاریست. جامعه رو به رشد و رو به ترقی ، جامعه ایست که در آن سلایق و علایق مختلف بتوانند از طریق مکانیزم حزبی به رقابت پرداخته تا عدالت با انتقال بدون خشونت از فردی به فردی دیگر یا حزبی به حزب دیگر صورت گیرد. جامعه ای که ثروتمندان لایق و اخلاقمند غیر رانتی بتوانند به قدرت برسند بهتر است از جامعه ای که تنها قدرتمندان می توانند ثروتمند شوند. نگاه اصلاح طلبانه در چارچوبهای نظام بر این باور است که مدیریت و ساختار بروکراسی برای اینکه به سمت فساد و سوء استفاده پیش نرود، منجر به شعار زدگی در مسائل اساسی، سطحی نگری در کارشناسی ها ، ترجیح تمایلات باندی به منافع شخصی و ترویج تملق و چاپلوسی نرود، می بایست همیشه تهدید افکار عمومی را به عنوان قوی ترین نهاد نظارتی با تکیه به احزاب و ngo ها ، مد نظر داشته باشد تا حاشیه امنی که برای مدیران حاصل شده منجر به عدم پاسخگویی به مردم و کشیده شدن به انحراف نشود.

 

 

 

برچسب ها  

+ نوشته شده توسط سید اسد الله اطهری مریان در یکشنبه بیستم مهر 1393 و ساعت 12:40 |