نگاه احساسی مردم تالش در انتخابات

سهراب ستوده : نگاهی به انتخابات در حوزه انتخابیه تالش؛ انگار قرار نیست نگاه احساسی و رویکرد هیجانی از افکار و اندیشه مردم تالش بیرون برود!

برای مشاهده کامل مطلب روی تیتر کلیک کنید

انگار قرار نیست نگاه احساسی و رویکرد هیجانی از افکار و اندیشه مردم تالش بیرون برود، مردمی که در حساس ترین پروسه های اجتماعی و سیاسی بر موجی از هیجانات کاذب سوار می شوند، مقصد را موج ایجاد شده تعیین می نماید.

تجربه نشان داده است که تأثیر هیجان و احساسات مقطعی در سرنوشت و ساختن آینده مردم تالش به مراتب بیشتر از تکیه بر عقلانیتی دارد که در بسیاری از جوامع رو به ترقی و رشد بعنوان یک ارزش لاینفک محسوب می شود. سالهاست که تالش تشنه تغییر و اصلاح است.

اما گویی  وفاداریهای ابدی به سنتهای گذشته این امکان را فراهم نمی آورد تا مردمان این سرزمین پا را از سایه خویش فراتر بگذارند. سایه ای که با خود فقر و نابرابری اجتماعی را گسترش داده و بر عمق عارضه های هنجار شکنانه چون اعتیاد، سرقت و دهها مورد دیگر می افزاید. ناگفته پیداست که شاخصها و معیار های یک جامعه توسعه یافته، عقل گرایی و تکیه بر تکنیک و علم است، نه نیازهای کوتاه مدت و هوسبازانه. جهان رو به رشد در عصر حاضر برای اینکه بتواند  موازنه در ثروت و قدرت را بین ملتها و دولتها با تعریف و تعبیری صحیح به پیش برد، واژه رقابتی شدن را به عنوان یک اصل پذیرفته شده در استاندارد های دموکراتیک می پندارد.

آدام اسمیت در تعریف رقابت می گوید:((هر کس در یک جامعه انسانی برای دستیابی به موفقیت می تواند از تمام استعدادها ، رگ و پی، و ماهیچه های خود حداکثر استفاده بگیرد. اما زمانی این رقابت مشروعیت خواهد داشت که بر رقیب خود تنه نزند که اگر مرتکب این اشتباه شود بی شک نظاره کنندگان او را نخواهند بخشید)). پیام این جمله مشخصاً ساختن یک جامعه معقول انسانی است، نه یک جامعه آرمانی.

اساساً برای اینکه ایده خلاقیت، تلاش و مجاهدت برای آباد نمودن و در بزرگراه ترقی قرار گرفتن بکار گرفته شود بر می گردد به اینکه فرقهای مساوی در جهت ایجاد رقابت برای همگان فراهم شده  باشد تا هر چه بیشتر جامعه از تنش و تناقض فاصله گیرد. تعامل و تساهل را در جهت اهداف بلند مدت و مشترک به کار گیرد. اما ناگفته پیداست  که آنچه در جهان سوم از اعتبار و اهمیت کمتری برخوردار است، یکی نبود روحیه اشتراکی و کار گروهیست و دیگری تزئینی بودن علم ، دانش و تخصص می باشد.

مردمان سرزمینهایی نظیر تالش که از بافت و ساختار جمعیتی متنوع و متفاوتی برخوردار می باشد، به دلیل عادات انباشته شده فرهنگی، قومی و قبیله ای چندان علاقه و رغبتی برای همکاری با یکدیگر سر منافع بلند مدت ندارند و نوعی ناسیونالیزم قومی و طائفه ای منجر به خود مرجع بینی ها  شده است که در شرایط فیزیکی و معاشرتهای مناسبتی چندان بروز نداشته اما در پروسه های اجتماعی و سیاسی که فرصت طلبان به خوبی با آن آشنا هستند، فرصت مناسبیست تا هیجانات کاذب را با خصیصه اشاره شده در آمیخته و نتیجه حاصله همان باشد که ایشان دوست دارند. رامسس پادشاه یونان در دوران گذشته برای کسب امتیاز قدرت و بقای خویش با توزیع امتیاز و ضد امتیاز در میان نزدیکان ،موافقان، مخالفان و بیگانگان ایجاد تنش نموده و از درون این مناقشه همانی حاصل می شد که خود می خواست ( یعنی تمرکز و بسط قدرت خویش ).

دومین مسأله که که بدان اشاره شد تشریفاتی و تزئینی بودن علم و دانش می باشد که بی ارتباط با مسأله اول است. در جهانی که تخصص و فن به عنوان بالاترین اهرم و ابزار رفع مشکلات را برای مردم به همراه دارد، کمتر کسی در تالش به عالم جماعت اهمیت می دهد.

برای نمونه نگارنده بیاد دارد که در انتخابات  ادوار گذشته همچون دور ششم تنوع کاندیداها به برکت دولت اصلاحات عمق قابل توجهی به رقابت در میان مردم بخشیده بود. حضور کاندیداهای مختلف به دلیل فضای حزبی جامعه مدنی از اصول گرای سنتی تا ملی مذهبیون را وارد میدان رقابت نمود. دکتر اسداله اطهری که عنوان گزینه مناسب علمی و آگاه نسبت به کاندیدای سنتی از شانس کمتری برخوردار شد. زیرا مردم در آن زمان این حرفها و شعارها برایشان تازگی داشته و مصداق عینی نداشت لذا به راحتی نمی پذیرفتند.

به عنوان مثال جامعه مدنی قوی، توسعه سیاسی، رفاه اجتماعی،رشد احزاب و تقویت بدنه حزبی برای بالا بردن سطح مشارکت عمومی و به کار بردن اراده مردمی در جهت دخالت مستقیم در سرنوشت خود و تعدادی از این دست شعارها.

دکتر اطهری و همفکران ایشان بر این باور بودند که راه رسیدن به یک جامعه معقول و رو به رشد در چارچوب قانون اساسی به عنوان یک میثاق معتبر میان ملت و دولت، بستگی دارد به ساختار سازی و نهادمندی انجمن های سیاسی ،احزاب و نهاد های مدنی که می تواند به رقابت و موازنه قدرت و ثروت و همچنین رشد تبعیض به عنوان یک رویکرد غلط منجر شود. همانطوری که نگارنده و خوانندگان گرامی شاهد بودند که این نگاه دقیق علمی و بر پایه عقلانیت با رکود رقابت مواجهه شد.

ولی با آرای بدست آمده در آن ازمنه امیدواری برای یک گفتمان نو در جامعه تالش زنده شد. منظور از تشریفاتی بودن علم و دانش به این جهت بوده است که کارکرد شعار هایی که از زبان افراد دانش آموخته بر می آمد، جای خود را به شعار هایی داد که بیش از یک دهه حاصلی جز فراوانی فقر و بیکاری  و تبعیض به همراه نداشته است.

حامی پروری و پخته خوری به عنوان یک استراتژی مهم برای افرادی که بر اساس اصول قانون اساسی همچون اصل ۶۷ به پایبندی بر میثاق خود، انقلاب و مردم  اشاره می کنند اما در حوزه  انتخابیه ایشان آنچه رشد می کند، فقر است و افزایش اعتیاد.

اما احزاب و نهادهای مدنی به عنوان تکیه گاهی مهم برای مردم از آن جهت قابل اهمیت می باشد که در جهان امروز نظارت مردم بر عملکرد دولتها اهرمی مهم و اثر گذار قلمداد می شود. ترو تسکی می گفت راه رستگاری ما در شکل گیری احزاب می باشد و تاریخ جز این راه دیگری برای مردم نگذاشته است.

دغدغه سیاستمدرانی که جامعه مدنی قوی و احزاب و انجمن های سیاسی را به عنوان یک تاکتیک برای استراتژی دموکراسی تجویز می نمایند، اینست که می دانند تراکم قدرت می تواند یک جامعه را به سمت فرد محوری یا گروه محوری پیش ببرد که این امر مغایر با نفس دمو کراسی و مردم سالاریست.

در جامعه ای که احزاب و انجمن ها دو نقش در پیش می گیرند یعنی یک چرخش قدرت از طریق مکانیزم حزبی و دوم از طریق همین سازمانها و ساختارها بر عملکرد دولت و بروکراسی و نامزدهای معرفی شده ،توسط خودشان نظارت دارند که دستاوردش جلو گیری از سوء استفاده از قدرت به نفع خود و دوم نهادینه کردن دمو کراسی و مردم سالاریست.

جامعه رو به رشد و رو به ترقی ، جامعه ایست که در آن سلایق و علایق مختلف بتوانند از طریق مکانیزم حزبی به رقابت پرداخته تا عدالت با انتقال بدون خشونت از فردی به فردی دیگر یا حزبی به حزب دیگر صورت گیرد. جامعه ای که ثروتمندان لایق و اخلاقمند غیر رانتی بتوانند به قدرت برسند بهتر است از جامعه ای که تنها قدرتمندان می توانند ثروتمند شوند.

نگاه اصلاح طلبانه در چارچوبهای نظام بر این باور است که مدیریت و ساختار بروکراسی برای اینکه به سمت فساد و سوء استفاده پیش نرود، منجر به شعار زدگی در مسائل اساسی، سطحی نگری در کارشناسی ها ، ترجیح تمایلات باندی به منافع شخصی و ترویج تملق و چاپلوسی نرود، می بایست همیشه تهدید افکار عمومی را به عنوان قوی ترین نهاد نظارتی با تکیه به احزاب و ngo ها ، مد نظر داشته باشد تا حاشیه امنی که برای مدیران حاصل شده منجر به عدم پاسخگویی به مردم و کشیده شدن به انحراف نشود.